(021) 66480377-66975711

گفت‌آمدهایى در شعر معاصر

70,000تومان

فریبرز رئیس دانا

هنر و شعر در نظام سلطه، هم از سوی بازار، هم از سوی حاکمان و هم از سوی ناموزونی های فرهنگی و اجتماعی نه تنها تحقیر می شود بلکه به نظر نویسنده کتاب حاضر به قتل هم می رسد. تحقیر کنندگان و قاتل ها اغلب ناشناخته مانده اند یا شناخته شده اند اما اعتراف نمی کنند. گویی بخشی از ادبیات ما در تراژدی انتقام گرفتار آمده است. نام فریبرز رئیس دانا گرچه بیشتر یاد آور اقتصاددانی رادیکال در برابر نظام سلطه سرمایه داری است، در کتاب حاضر نشان داده که در نقد ادبی با زمینه های اجتماعی و سیاسی نیز نگاهی کاوشگر و تفسیری انسان گرا دارد. او ویژگی عناصر و ابزارهای نقد ادبی را بر می رسد و با این ابزار به نقد شعرهای شاملو، مختاری، صالحی، فرخزاد و بهبهانی می پردازد. آشنایی و دوستی دیرپای رئیس دانا با این شاعران و استناد به لحظه های پربار باهم بودنشان نه تنها به جذابیت نقد ها افزوده بلکه ژرفای بیشتری به داده ها و روایت های او بخشیده است.

توضیحات

گزیده ای از کتاب گفت آمدهایی در ادبیات

داستان وضعیت هنر را آن هنگام به چنگ آورد که خود در برابر این پدیده قامت برافراشت

در آغاز گفت آمدهایی در ادبیات می خوانیم

          

شعرى به جاى دیباچه          5

یک. داستان به مثابه شکل ادبى یا نهاد اجتماعى             7

دو. حقیقت‌جویى و ادبیات داستانى ایران         41

سه. انگاره‌ى روشن‌فکرى دینى         61

چهار. ریاستیزى عاشقانه‌ى حافظ      69

پنج. دو یادآورى در باب خواندن       87

1ـ پرسش تکرارى تازه: علم بهتر است یا پول             87

2ـ و این کتاب‌نخوان           95

شش. فرایند شکل‌گیرى شکل: متن و معمارى   115

هفت. گوهر ادبیات انتقادى              147

شعرى به جاى دیباچه :

 

 این جستجوىِ هنوز

قصه از فریب گذشت

و آوند سردِ خامه در کفم یخ بست.

چه باک؟

تو در زمزمه ماهتاب نشسته‌اى بر بام این کومه، چو زورقى در نسیم.

چه مویه بود، چه راز، چون پروا

که سر مى‌دادى صبحدم بر فراز کومه پرستویى

تا به خاستگاه خزان ببرد نامت.

 

در اختفاى زمانه‌اى که بى‌تاب دمیدى نئى در آن و گذشت

شبى نهفته است بى‌انجام

تو با نهیب کدام خرمن بان، خوشه چین گندم خام، خاموش مى‌مانى؟

کجاست آن‌که تورا به کبکه واژگان ژاله‌ها نشاند و بى‌پَر کرد.

من از ستایش یک باد، هزار سلسله افسون به گیسوان کمندت بر بستم

که حاصل همه عمرم کژیست، ولیک

در این جستجوى هنوز

هنوز رند کیشِ بالا بلند مى‌جویم.

          مهر 1369 ـ تهران

 

 

 

 

 

 

یک ـ داستان به مثابه شکل ادبى یا نهاد اجتماعى[1] [2]

                نویسنده: میشل زرافا[3]

جامعه‌شناسى داستان، رشته‌اى از دانش است که با هنر سرو کار دارد. واقعیت این است که افسانه‌ى روایى درون زبان جاى دارد و بیش‌ترین ماهیت خود را از آن مى‌گیرد. شکل و محتواى داستان نسبت به سایر هنرها ـ شاید به استثناى سینما ـ از پدیده‌هاى اجتماعى به گونه‌اى تنگاتنگ‌ترمایه مى‌گیرد؛ به نظر مى‌رسد که داستان اغلب با لحظه‌اى معین در تاریخ اجتماعى پیوند دارد. با این‌همه در این‌جا ما با نوع خاصى از هنر
سروکار داریم. پروست آثار فلوبر را مى‌خواند و او هم به نوبه خود آثار بالزاک و استاندال را، و جیمز جویس و کافکا و فالکنر اگر نه الگوها، اما مرکزهاى مراجعه براى تمامى نسل بعدى نویسندگان بوده‌اند. انواع گوناگون نظریه‌هایى که از قرن هفدهم به بعد درباره داستان مطرح بوده‌اند، بى‌تردید برخى وضعیت‌هاى زیبایى‌شناسى را براى آن قایل شده‌اند. داستان نیز مانند هر هنر دیگرى، شکل‌هاى انقلابى و شکل‌هاى محافظه‌کار خود را دارد؛ نیز پیشگامان واقعى و کاذب خود را. داستان به رده‌ها و زیررده‌هاى[4]  مختلفى تقسیم مى‌شود که به تمامى براى

خوشایندى ـ یا ملال آفرینى ـ گروه‌هاى اجتماعى مختلف اندیشیده شده است.[5]

به هرحال، آیا مى‌توانیم تمایز قاطعى بین داستان به مثابه هنر و داستان به مثابه «بیانیه اجتماعى» به‌وجود آوریم؟ در آثار بالزاک و پروست جنبه‌هاى اجتماعى چنان غلبه‌اى دارند که جامعه‌شناس به‌سادگى با این اندیشه گمراه مى‌شود که تحلیل او از داستان، کیفیت‌هاى واقعى زیبایى‌شناسى را نیز روشن مى‌کند. از سوى دیگر کسانى که داستان را دست‌آورد هنر نویسندگى، و بدین‌سان مستقل از «واقعیت» مى‌دانند، به‌سرعت جامعه‌شناس را متهم مى‌کنند که داستان را به حد محتواى ذاتى و به حد پایه‌ى پیدایى آن تنزل داده است؛ اما جامعه‌شناس نیز آن‌ها را به نوبه خود در معرض اتهام شکل‌گراى محض قرار مى‌دهد.

آیا زندگى و تاریخ جامعه، به‌سادگى، ستون‌هاى شکل‌هاى افسانه
هستند؟ آیا این شکل‌ها از پیش در جامعه حاضر بوده‌اند؟ مطالعه انتقادى داستان اغلب بین این دو پرسش نوسان دارد و این خود معمایى کاذب را پدید آورده است.

شکل‌هاى داستان و شکل‌هاى جامعه

در واقع این امر خیلى راحت فراموش شده است که از دید یک هنرمند، ادراک سبک همان‌قدر که به خود اثر هنرى مربوط مى‌شود به واقعیت اجتماعى نیز ربط مى‌یابد. نه بالزاک و نه پروست، هیچ یک واقعیت اجتماعى را صرفآ به مثابه توده‌اى از حقایق تصادقى خام ندیده‌اند، و با وام‌گیرى عبارتى از هنرى جیمز مى‌توان گفت که داستان‌نویس «داده‌هاى» زندگى اجتماعى را به تحلیل مى‌کشد، تفسیر مى‌کند و مى‌کوشد چهره‌هاى ضرورى آن را به منظور فراقرستى به حیطه نوشتارى تعیین کند. پیشگفتار کمدى انسانى اثر بالزاک، سیماى هنرمند در جوانى جویس و هنر افسانه اثر هنرى جیمز را در نظر بگیرید: هر کدام‌شان نظریه‌هایى بر داستان هستند که در آن‌ها نویسنده پافشارى دارد، نوشته باید از مشاهده عقلایى و تجربه واقعیتى که خوب تعریف شده است،

پا به دنیا بگذارد. داستان‌نویس طراز دوم که تلاش دارد براى مخاطبان خود چاپلوسى کند، یا خود را به نوشتن زندگى‌نامه شخصى دلخوش دارد (که اغلب نیز به همان نتیجه اول منجر مى‌شود) یا واقعیت را آرزو و پرورده خواهد کرد یا خود را وقف بازتولید آن «به همان صورت که بود» خواهد ساخت. استاندال یا فالکنر، برعکس، روابط منطقى را میان اداراک زندگى و ترکیب شکل‌هاى زیبایى‌شناسى مى‌جویند و مى‌یابند. آثار اصیل، از آن‌رو که به جنبه‌هاى پنهان و ناجایز چیزى که ما زندگى
اجتماعى، اقتصادى یا روانشناختى مى‌نامیم مى‌پردازند، نقش الهام‌بخش دارند: آن‌ها هم جست‌وجو و هم تشریح معنا یا حتى جوهره آن زندگى هستند. به‌رغم تفاوت‌هاى آشکار، هنر افسانه‌پردازى چیزهاى مشترکى با هنر نقاشى دارد: هردوى آن‌ها در حقیقت آن‌گاه که نتیجه تلاش فشرده براى انتزاع از واقعیت‌اند، در آن چیزى که واقعى است معنا مى‌یابند. همان‌طور که واقعیت (به‌ویژه واقعیت اجتماعى) چیزى بیش از حاصل جمع ابزارى آن نیست، شکل نیز عبارت است از شیوه‌هاى گردآمده در یک‌جا[6] . به‌عنوان مثال، ساختار تاریخ‌شمار ابسالم ـ ابسالم[7]  فالکنر مشتمل

بر تمامى دنیاى اشتیاق‌آمیز به سامان گذشته و نفرت از جامعه «نوین» است و نویسنده از طریق این شکل ساختارى، یک نشان ویژه بنیادین را با تمدن و تاریخ جنوب آمریکا همراه مى‌کند. وقتى الن روب‌گرى‌یه، توصیه مى‌کند که «زمان داخل پرانتز قرار گیرد» خود را چونان کسى مى‌نمایاند که در خطى مستقیم دنبال جویس است، اما او هم‌چنین جامعه‌اى را
فرامى‌خواند که بیش‌تر و بیش‌تر از حیث تخصص و وضعیت سرزمینى‌اش تعریف مى‌شود. براى آن دو داستان‌نویس، شکل‌هاى واقعیت، اندیشه و هنر عبارتند از سه سطح جداگانه ـ اما برهم افتاده‌ى ـ خودآفرینى.

آثار بالزاک، داستایوسکى و پروست هم تحلیل زیبایى‌شناسى و هم نهاد واقعیت است. بدان گونه که داستان‌نویس پیش از آن‌که نوشتن آغاز کند، آن را تحلیل کرده و از آن هم نهاد ساخته است. تناقض داستان، تناقض تمام آثار هنرى است: داستان نمى‌تواند تبدیل به واقعیتى شود که به هرحال، خود آن را تشریح مى‌کند. اما جامعه‌شناس تنها قادر خواهد بود که داستان را برحسب دو سطح تشریحى مطالعه کند؛ یکى اندیشیدن به آن سوى کتاب و دیگرى به آن‌چه که در درون آن نوشته شده است و هر دوى این سطح‌ها، نیز از قواره و شکل برخوردارند. داستان شامل چندین فرآیند متفاوت است، که هریک ارتباطى ویژه با مطالعه انسانى ویژه یا علوم انسانى دارد. اما این واقعیت که داستان چشم‌اندازهاى گوناگونى را در بر مى‌گیرد، به این معنا نیست که طیفى از روش‌هاى انتقادى ـ نیمه زیبایى‌شناختى و نیمه جامعه‌شناختى ـ براى ارزیابى آن‌ها ضرورى است. روانکاوى درست در همان‌جا که جامعه‌شناسى کار خود را شروع مى‌کند، پایان نمى‌یابد.

مى‌توان داستان را به مثابه همگرایى روش‌هاى متفاوت در نظر گرفت، اما تنها به این شرط که هریک از آن‌ها برحسب فرضیه‌ها و روش‌هاى خاص خود به کمال برسد. براى مثال آثار کافکا مى‌توانند از زاویه دیدهاى متفاوت ـ مانند جامعه شناختى، روانشناختى، ماوراءالطبیعى ـ مورد قضاوت قرار بگیرند که همه آن‌ها ذیربط و روشن‌گرند؛ هریک از
آن‌ها هم قابلیت کاربردى معتبر در هر جنبه از کار او، مشتمل بر ملاحظه‌هاى صورتگرانه، دارند. با این همه این واقعیت نیز وجود دارد که هیچ یک از روش‌هاى برخورد با داستان و به‌ویژه جامعه‌شناختى، نمى‌توانند بى‌آن‌که اثر آن را براى خواننده تحریف کند، به دست فراموشى سپرده شوند؛ و این واقعیتى است که در ذات طبیعت هنر نهفته است. صورت‌هاى افسانه، تاریخ خود را دارند، و نمى‌توان آن‌ها را برحسب تاریخ، در حدى بیش از «جامعه‌ى» مربوط به آن‌ها، بیان کرد. یک جامعه‌شناس که این بُعد از شخصیت یگانه ادبیات و جنبه‌هاى فنى داستان‌سرایى را نادیده مى‌گیرد، در درک این‌که دقیقآ چگونه داستان الگوى تحلیلى و ساختگى واقعیت اجتماعى را مى‌سازد، ناتوان خواهد ماند. وى هم‌چنین در اداى وظیفه توضیح آثار یک داستان بر جامعه و فرهنگ به گونه‌اى ضعیف تجهیز شده است.

[1] *. متن انگلیسى این مقاله را دوست جان باخته‌ام، محمد مختارى، در سال 1371 به من دادتا ترجمه کنم و او آن را در مجموعه‌اى با ویرایش خود به چاپ برساند. گویا شمارى ازمترجمان موردنظر او بدقولى کرده بودند. کار متوقف شد. اما این کار را من همان زمان انجامدادم و حالا به یاد این جارى پرآواز به یادماندنى‌ام آن را در این مجموعه منتشر مى‌کنم.

[2] . مقاله حاضر گرچه نظریه‌اى در معناشناسى یا روش‌شناسى در حیطه جامعه‌شناسىداستان است و در میان سایر نظریه‌ها جا دارد، اما از نظر من بسیار قابل دفاع و پایه‌ایست، وتنها در مواردى مى‌توان به آن خرده گرفت. اگر روزى باب این بحث، به نام محمد مختارى کهبه این‌گونه بحث‌ها علاقمند و وارد بود گشوده شود، در این قلمروى جدى حرف‌ها و نقدها راخواهم گفت. متأسفانه مأخذ اصلى مقاله را گم کرده‌ام، اما فکر مى‌کنم این مأخذ که در یکى ازکتاب‌هاى مجموعه مقاله به زبان انگلیسى درباره ادبیات چاپ شده بود، در کتابخانه محمدمختارى موجود باشد. (مترجم)

[3] . Michel Zerafa

[4] . Genre, Sub – genre

[5] . این بررسى تقریبآ تنها به داستان و داستان‌نویسى جهان غرب توجه دارد. با این وصفامیدوارم شیوه کار من یا دست کم برخى از جنبه‌هاى آن به‌کار کسانى آید که معناىجامعه‌شناسى داستان را در سایر کشورها و فرهنگ‌ها مطالعه مى‌کنند. (نویسنده)

[6] . من این بیان را نارسا یافتم. واقعیت اجتماعى مى‌تواند چیزى باشد جداى حاصل جمعاجزا. در واقع، برعکس، اجزا مى‌توانند از کلیت یک واقعیت اجتماعى کسب و درک شوند درآن صورت، اجزا مقدم بر کل نیستند. شکل نیز به مثابه یک راه حل (یا به تعبیرى ساخت وساز) براى محتواى کلى اثر خود مى‌تواند منشاء شیوه‌هاى کار باشد و نه آن‌که از حاصل جمعو گردآورده تلاش‌هاى پراکنده به‌دست آید. اما شاید نویسنده مى‌خواهد انتزاع از واقعیت رابیان کند و مى‌خواهد موقعیت جامعه‌شناسى داستان را در آن واقع‌گرایى که به حد ذات اشیاتنزل مى‌کند، شرح دهد. برداشتى این چنین ـ یعنى جمع‌بندى اجزا براى کشف همه واقعیت ـدر چارچوب و در لحظه‌هاى کار او لازم آمده است. بارى، اگر چنین باشد، واقعیت به مثابهذات چیزها، همان ترکیب اجزاى آن است و شکل نیز شیوه‌هاى گردآمده در یک‌جا. (مترجم)

[7] . Absalom – Absalom ـ به نقل از فرهنگ زندگى‌نامه وبستر؛ ابسالم به روایت انجیل(باب دوم، 13 ـ 19) سومین پسر داود است که برادر خود آمون را مى‌کشد و مى‌گریزد. دربازگشت به اشاره‌ى آکتیوفل، شورشى علیه پدر راه مى‌اندازد. به هنگام عزیمت در جنگ بهوسیله جوآب کشته مى‌شود. شعر هزالى درایدن، به‌نام بسالم و آکتیوفل (1681) بر پایه داستانابسالم سروده شده است. (مترجم)

اطلاعات بیشتر

وزن 200 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

SKU

97031

نوبت چاپ

شابک

964-351-320-3

تعداد صفحه

180

قطع

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

200

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “گفت‌آمدهایى در شعر معاصر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.