(021) 66480377-66975711

سیاوشان : تاملى بر سوگ سروده‌هاى احمد شاملو

12,500تومان

فرشاد قوشچى

احمد شاملو از شاعرانی است که سوگ سرودههای بسیاری دارد، چه با از دست رفتن دوستی، عزیزی و یا انسانی در بستر مبارزات اجتماعی ، شاعر تارهای احساسش به جنبش در آمده و سرودهای را به آن از دست رفته تقدیم داشته، این اثر کند و کاوی در جستجوی ریشه و منشاء سرایشهای شاملوست، شاملو برای چه کسانی و در فقدان چه انسانهایی شعر گفته، چرا گفته، رابطه شاملو با آن فرد چه بوده و یا مناسبت تاریخی سرایش این شعر چه مبنایی داشته ، در واقع این کتاب رهیافتی به بسیاری از وقایع تاریخ معاصر ایران و یا چهرههای تأثیر گذار فرهنگی یا سیاسی است‏.‏ این اثر در شناخت شاملو و ارتباطات بسیار فرهنگی و اجتماعی او میتواند کتابی تأثیر گذار باشد که خواندنش لذت بخش نیز هست‏.‏

توضیحات

گزیده ای از کتاب، سیاوشان: تاملى بر سوگ سروده‌هاى احمد شاملو

از نوروزعلى غنچه غیر از آنچه شاملو توضیح داده است اطلاعى در دست نیست، اما کارگر ساده‌اى بود که سال‌ها در زندان بوده و پس از آزادى از زندان نیز درگذشته است.

در آغاز کتاب، سیاوشان: تاملى بر سوگ سروده‌هاى احمد شاملو، می خوانیم

فهرست

 

فصل اول: زندگى و شعر احمد شاملو در عرصه اجتماع و سیاست     5

فصل دوم: سوگ‌سروده‌هاى شاملو        29

فصل سوم: نگاهى اجمالى به بعضى سوگ‌سروده‌ها    45

– قصیده براى انسان ماهِ بهمن           47

– مرثیه        50

– ساعت اعدام                51

– مرثیه براى مرده‌گان دیگر               52

– مرگ ناصرى              54

– شبانه (اگر که بیهده زیباست شب)     56

– ضیافت      58

– پیغام         60

فصل چهارم: سوگ‌سروده‌هاى برگزیده   63

یکم: از زخمِ قلبِ «آبایى»   67

دوم: مرگِ «نازلى»          78

سوم: عشقِ عمومى          86

چهارم: از عموهاى‌ات        94

پنجم: مرثیه    108

ششم: سرود براى مردِ روشن که به سایه رفت          118

هفتم: شبانه (در نیست / راه نیست)       130

هشتم: سرودِ ابراهیم در آتش               136

نهم: میلادِ آنکه عاشقانه بر خاک مُرد     153

دهم: خطابه‌ى تدفین        159

یازدهم: شکاف               166

منابع            175

 

احمد شاملو روز بیست و یکم آذر ماه 1304 خورشیدى در خیابان صفى علیشاه تهران متولد شد. «من در خیابان صفى علیشاه متولد شده‌ام، در یک خانه قدیمى که اندرونى و بیرونى داشت، با هیجده و نوزده نفر سرنشین، این خیابان شباهتى به خیابان زندگى داشت، شلوغ و درهم. بعد که وارد اجتماع شدم، این «صفى علیشاه» همه جا حضور داشت و من، این شاملوى قرن چهاردهم هجرى، که بازمانده‌یى از شاملوهاى عهد محمود افغان بود، حس مى‌کردم که همه خیابان‌هاى جامعه، خیابان صفى علیشاه است … . کودکى براى من یک کابوس بود. نوجوانى نیز مثل یک کابوس گذشت. جوانى را صرف (تعبیر) این کابوس کردم ولى هیچگاه تعبیرى قانع‌کننده براى آن نیافتم»(8). پدرش افسر ارتش بود و هر چند وقت به جایى مأموریت مى‌رفت. بنابراین احمد شاملو دوره کودکى را در رشت، اصفهان و شیراز گذراند و دوره دبستان را در شهرهاى خاش، زاهدان و مشهد طى کرد. «محیط خانوادگى همه چیز مى‌توانست از من بسازد جز یک شاعر. محیط مدرسه تا دبستان بود، جهنم بود و تا دبیرستان بود یک گمراه‌کننده، قضاوت خودم این
است که شعر در من التیام یافتن زخم موسیقى است. من مى‌بایست یک آهنگساز مى‌شدم که فقر مادى و فرهنگى خانواده غیر ممکنش کرد … بعد ادبیات را کشف کردم. اگر پدربزرگ مادریم همان سال‌ها از دست نمى‌رفت شاید مى‌توانست دست مرا بگیرد. اما موضوع دیگرى که به‌طور قطع زمینه‌ساز اصلى روحیات من شد و در زندگى‌ام اثر تعیین‌کننده‌اى داشت، پنج سالى پیش از آن اتفاق افتاده بود؛ حضور ناخواسته‌ى اتفاقى من در مراسم رسمى شلاق خوردن یک سرباز در خاش، با پرچم و طبل و شیپور و خبردار … شش سالم بود اما سنگینى شقاوتى که در آن لحظه نتوانسته بودم معنى‌اش را درک کنم تا امروز روى دل‌اَم مانده است. بیش از شصت سال پیش و پندارى همین دیروز بود! … منظره‌ى سربازى که بر نیمکتى دمر شده، یکى مثل خودش رو گردنش نشسته یکى مثل خودش رو قوزک پاهاش و یکى مثل خودش با آن شلاق دراز چرمى بى‌رحمانه مى‌کوبیدش از جلو چشمم دور نمى‌شد … اولین بار که داستان هابیل و قابیل را شنیدم فکر کردم خودم در خاش شاهد عینى ماجرا بوده‌ام. گاهى مفهوم نفرت در قالب آن برایم معنى شده است گاهى احساس بى‌گناهى … . وقتى در سال 33 صبح از بلندگوى زندان خبر اعدام مرتضى کیوان را شنیدم بى‌درنگ آن خاطره برایم تداعى شد و عصر که روزنامه رسید و عکس او را طناب‌پیچ شده به چوبه‌دار در حال فریاد زدن دیدم، دهان آن سرباز جلو چشمم آمد که به قابیل‌هاى خود اعتراض مى‌کرد … . یک اتفاق روزمره که من در شش سالگى بر حسب تصادف با آن برخورده کرده‌ام به تمامى شد زیرساخت
فکرى و ذهنى و نقطه‌ى حرکتِ من»(13). «در مشهد زندگى مى‌کردیم و من کلاس چهارم دبستان بودم، زندگى ما زندگى بسیار وحشتناکى بود به دلیل کار و کاراکتر پدرم. هیچ چیز را تحمل نمى‌کرد، خصوصیت نظامى داشت، شغل اصلیش هم همان بود، شغلش و تربیت‌اش و درسى که خوانده بود با آن نهاد غیر متحمل خودش دست به دست هم داده بود و موجود عجیب و غریبى ساخته بود که دو روز در یکجا نمى‌ماند و دوام نمى‌آورد. به تهران و شهرهاى بزرگ هم راهش نمى‌دادند، در نتیجه تا آنجایى که من یادم مى‌آید و تا وقتى که بازنشسته شد همه‌اش در نقاط بد آب و هوا مثل خاش و سیستان و زابل و چاه‌بهار و ایرانشهر و جاهاى عجیب و غریبى که شاید اسمش را هم نشنیده باشید … . سال پنجم را در زاهدان با بى‌میلى بیمارگونه‌اى به آخر رساندم. همه‌اش را در خواب، نصفه سالى در طبس و نصفه سالى در مشهد به بلاتکلیفى گذراندیم و سرانجام، آخر سال دوباره به زاهدان برگشتیم و کلاس ششم را با معدلى حدود ده در آنجا تمام کردم، مدرسه برایم زندان بود. در این یک سال اخیر حادثه‌یى پیش آمد که زخم موسیقى مرا کم و بیش شفا داد تا جا براى زخم تازه‌یى باز شود: پدربزرگ مادریم – میرزا شریفخان عراقى – مرد باسواد کتابخوانى بود … پیرمرد براى خاطر مادرم از شغل مهمى که داشت دست کشید و پیش ما آمد که دختر دربدرش را سرپرستى کند. مردى بود به تمام معنا آراسته، باتربیت اشرافى روسى قدیم، که در محیط دیپلماتیک دوره‌ى تزار ساخته شده بود. کتاب‌هایش به رگ جانش بسته بود. چند صندوق کتاب داشت و من شروع کردم به
خواندن کتاب‌هایش»(8). «یازده سالم بود که ادبیات، با خواندن ترجمه یک قصه‌ى کوتاه، همه شور و شوق مرا به خودش اختصاص داد و حالا تو چهارده‌سالگى بهترین نویسنده‌ى نه فقط کلاس دوم که شاید همه دبیرستان‌مان بودم، چون که انشاءهایم سر صف براى شاگردان خوانده مى‌شد. تشویق احمقانه‌یى که باعث شد خیال کنم نویسنده نابغه‌یى هستم … از ده سالگى مى‌نوشتم ولى موقعى که اولین شعر (خودم) را نوشتم (سال 1329) بیست و پنج ساله بودم. پانزده سال تمام از دست رفته بود. روى کلمه «خودم» تکیه کردم، چون کشف «خود» براى من کم و بیش از این سال شروع مى‌شود تا سال 1336 (سال چاپ هواى تازه) هشت سال به تجربه سختکوشانه مى‌گذرد. یا بهتر بگویم ریاضتکشانه …. مى‌توانم بگویم آثار من، خود شرح حال کاملى است. من به این حقیقت معتقدم که شعر برداشت‌هایى از زندگى نیست. بلکه یکسره خود زندگى است. خواننده‌ى یک شعر صادقانه، رو راست با برشى از زندگى شاعر و بخشى از افکار و معتقدات او مواجه مى‌شود. در باب آنچه زمینه کلى و اصلى شعر مرا مى‌سازد مى‌توانم به سادگى بگویم که زندگیم در نگرانى و دلهره خلاصه مى‌شود. مشاهده‌ى تنگدستى و بى‌عدالتى و بى‌فرهنگى در همه عمر بختک رؤیاهایى بوده است که در بیدارى بر من مى‌گذرد. جز این هیچ ندارم بگویم … روزى که انسان دریابد گرفتار وحشت بى‌پایه‌اى است که نخستین ثمره‌اش اطاعت محض است روز مبارکى است که ما هم در جشن طلوعش حضور خواهیم داشت.»(3)

احمد شاملو در فاصله سال‌هاى 1317 تا 1320 دوره‌ى دبیرستان را در بیرجند، مشهد و تهران مى‌گذراند و هنگامى که مشغول تحصیلِ سال سوم دبیرستان ایرانشهر در تهران است براى یادگیرى زبان آلمانى به سال اول دبیرستان صنعتى مى‌رود که نشانه‌اى از گرایش او به آلمان در حوادث جنگ دوم جهانى است که خود، آن را ناشى از تنفر نسبت به روس و انگلیس و سابقه استعمارى این کشورها در ایران مى‌داند. سپس در سال 1321 با انتقال پدر به گرگان و ترکمن صحرا در آنجا تحصیلاتش را در سال سوم دبیرستان ادامه داده و در فعالیت‌هاى سیاسى شمال کشور شرکت مى‌نماید. در همین دوران به دلیل طرفدارى از آلمان‌ها در تهران دستگیر و به زندان شوروى‌ها در رشت منتقل مى‌گردد. با آزادى از زندان همراه خانواده به ارومیه مى‌رود و سرانجام تحصیلات خود را براى همیشه در سال چهارم دبیرستان ناتمام رها مى‌کند.

«موقعى که رضاخان را بردند من بچه‌یى بودم زیر 16 سال، بدون هیچ درک و شعورى. فقط یک چیز توى ذهن من فرورفته بود که روس و انگلیس مانع پرواز کردن این ملت بدبخت هستند و وقتى که آلمان با روس و انگلیس در حال جنگ است و ما تبلیغات اینها را مى‌شنویم، یک بچه 15 ، 16 ساله که هیچ نوع سابقه‌ى تفکر سیاسى – اجتماعى ندارد فکر مى‌کنى چه حادثه‌یى برایش اتفاق مى‌افتد؟ این حادثه که، اگر آن نیاز به بالیدن و شوریدن و گردن کشیدن در ذاتش باشد مى‌گوید من طرفدار آلمانم چون دارد دشمن مرا مى‌کوبد. من با این ذهنیت و با این
سادگى وارد یک جریان ضد متفقین شدم که کارم به زندان کشید و توى زندان بسیار چیزها یاد گرفتم و بسیار آدم دیدم … منتها خوشبختانه من توانستم از هر حادثه‌یى درس بگیرم، نه اینکه با آن جریان خود را نابود کنم. مثلا برخورد من با حزب توده. من بعد از 28 مرداد به‌طور رسمى وارد حزب توده شدم، ولى این ورود به حزب توده دو ماه نپایید، براى اینکه بلافاصله دستگیر شدم و بلافاصله تو زندان برخورد کردم به این واقعیت که حزب چه آشغال‌دانى عجیب و غریبى است»(25). شاملو چنانکه خود مى‌گوید از همان ابتدا نسبت به بى‌عدالتى و بى‌فرهنگى بى‌تفاوت نبوده و داراى دغدغه‌هاى سیاسى و اجتماعى بوده است و از آنجا که به طور ذاتى نیاز به بالیدن و شوریدن در خود احساس مى‌کرده است با آنکه پانزده سال ابتداى زندگى‌اش را در خانواده‌اى نظامى و به قول خودش در خفقان سیاسى و سکون تربیتى و رکود فکرى دوره‌ى رضاخانى طى کرده و سپس در نهایت گیجى بى‌هیچ درک و شناختى در بحران‌هاى اجتماعى – سیاسى سال‌هاى 20 در میان دریایى از علامت سؤال از خواب پریده با شورى شعله‌ور اما بینش در حد صفر مطلق به سمت جریان‌هاى سیاسى که نخستین آنها جنبش ضدّ متفقین و در سال‌هاى پایانى دهه 20 حزب توده بوده، گرایش پیدا کرده است. با چنین سرگذشت و ویژگى‌هایى و از طرف دیگر به دلیل آنکه ترجیح مى‌دهد شعر شیپور باشد نه لالایى، بنابراین شعر شاملو نمى‌تواند فارغ از مسائل سیاسى و اجتماعى پیرامونش و دلبستگى‌هاى فرهنگى و سیاسى‌اَش باشد. «ما در اجتماع زندگى مى‌کنیم، پس چه بخواهیم و چه

نخواهیم زیر سلطه‌ى جامعه‌ایم. بخصوص در جامعه‌اى که حرفى جز حرف خود را برنتابد. یعنى اگر مى‌خندند تو هم مى‌توانى عضلات گونه‌هایت را سوى گوش‌هایت بکشى، اما اگر خواستى گریه کنى باید بچپى ته پستوى خانه در را به روى‌اَت ببندى و صدایت را هم بخورى تا همسایه که همچراغت نیست، هاى‌هایت را نشنود. یعنى مجبورى و گرفتار جبر. اگر دلت خواست اسمش را دردمندى ناشى از دست و پا بستگى بگذار. ولى دردت با اسم‌گذارى درمان نمى‌شود. قطره‌ى آبى هستى از رودخانه‌اى … ما در بند تعالى نیستیم، تعالى موقعى میسّر مى‌شود که هر کس بتواند حرفش را بزند. ما باید تازه «شنیدن» بیاموزیم»(13). شاملو با چنین بینش و جهانى‌بینى است که گرایش‌هاى سیاسى و اجتماعى خود را بروز مى‌دهد و نمى‌تواند نسبت به پیرامون‌اش بى‌تفاوت باشد، هرچند در زندگى خانوادگى او و ارتباط با پدرش یک خفقان سیاسى حاکم است، به همین دلیل وقتى در سال 1333 دستگیر مى‌شود، پدرش به محض آگاهى از بازداشت او در زندان موقت شهربانى به ملاقاتش مى‌رود، گفت‌وگوى تندى میان او و پدر در مى‌گیرد که ناشى از اختلاف عمیقى است که بین افکار و ایدئولوژى آنها وجود دارد، پدر از او مى‌خواهد که توبه نامه بنویسد و رها شود و شاملو نتیجه این کار را اسارت روح مى‌داند پس از آن ملاقات، پدر با او قهر مى‌کند و پس از چند ماه شاملو از زندان قصر نامه‌اى منظوم به او مى‌نویسد و اختلاف خود با پدر را به روشنى باز مى‌گوید :

«تو کز معامله جز باد دستگیرت نیست

حدیثِ باد فروشان چه مى‌کنى باور؟

زمین ز خونِ رفیقانِ من خضاب گرفت

چنین به سردى در سرخىِ شفق منگر

مرا تو درسِ فرومایه بودن آموزى

که توبه‌نامه نویسم به کامِ دشمن بر؟

نجاتِ تن را زنجیرِ روح خویش کنم

ز راستى بنشانم فریب را برتر؟

تو راهِ راحتِ جان گیر و من مقام مصاف

تو جاى امن و امان گیر و من طریقِ خطر!»(26)

نخستین مجموعه اشعار شاملو، آهنگ‌هاى فراموش شده (1326) است که خود آن را در شمار مجموعه‌هاى شعرش نمى‌آورد و مى‌خواهد که پرونده‌ى آن کتاب بسته و مشمول مرور زمان شود. شاملو «آهنگ‌هاى فراموش شده» را اشعار سُست و قطعات رمانتیک و بى‌ارزش مى‌داند و تصور مى‌کند که بار شرم‌ساریش تا آخر بر دوش‌اَش سنگینى خواهد کرد و معتقد است این کتاب باید صمیمانه همچون خطایى بزرگ اعتراف و محکوم شود. بنابراین با فراموش کردن «آهنگ‌هاى فراموش شده» کارنامه‌ى شاعرى احمد شاملو با «قطعنامه»
آغاز مى‌شود که در سال 1330 یا مقدمه‌اى از فریدون رهنما و چهار قطعه شعر چاپ شد.

در این مجموعه اولین سوگ‌سروده شاملو تحت عنوان «قصیده براى انسان ماهِ بهمن» به مناسبت روز 14 بهمن سالگرد کشته شدن دکتر تقى ارانى در زندان رضا شاه، گنجانده شده است. دومین مجموعه چاپ شده احمد شاملو، هواى تازه (1336) نام دارد. این کتاب «مهم‌ترین و راهگشاترین کتاب شعر نو سال 36 بود، ولى با تسلط ذوق چهارپاره پسند بر شعر دهه‌ى سى، انتشار «هواى تازه» در آن سال، نه فقط مهم و راهگشا به نظر نرسید که اساسآ چندان جدى هم گرفته نشد … اما اعتماد به نفس عظیم شاملو و پشتکار و پافشاریش بر سرودن شعر سپید و ارائه نمونه‌هاى مؤثر»(29)، موجب تثبیت آن شد و شاملو بانى شعر سپید نام گرفت. مهدى اخوان ثالث یک ماه پس از انتشار «هواى تازه» نقدى طولانى بر آن نوشت و در ضمن برخى از شعرهاى این مجموعه از جمله «مرگ نازلى» و «از عموهاى‌اَت» را از بهترین شعرهاى کتاب و مهم‌ترین شعرهاى ده سال گذشته دانست. این دو شعر یعنى «مرگ نازلى» که مناسبت آن حماسه‌ى یک مبارز و قتل او «وارطان سالاخانیان» عنوان شد و «از عموهایت» که در اعدام مبارزان سازمان نظامى حزب توده عمومآ و مرتضى کیوان خصوصآ که نزدیک‌ترین دوست شاملو بود، نوشته شد، در واقع از زیباترین سوگ‌سروده‌هاى شاملو است. «هواى تازه» محصول دورانى است که شاملو، بخشى از آن را در زندان گذرانده و به گفته شاعر برخى از این اشعار در زندان نوشته شده و همچنین از
طرفى در این سال‌ها همراهان و همفکران او اعدام شده و به جوخه‌ى آتش سپرده شده‌اند، بنابراین منطقى است که بیشترین مرثیه‌هاى شاملو نیز محصول همین دوره‌ى زمانى باشد.

هرچند شاید از این نظر تعداد سوگ‌سروده‌هاى مجموعه ابراهیم در آتش (52-1349) با «هواى تازه» برابرى کند. ممکن است مهمترین دلیل هم آن باشد که این دو مجموعه محصول بحرانى‌ترین شرایط ایران از نظر فضاى مبارزاتى و سیاسى در دوران شاعرى شاملو است. «هواى تازه» مُصادف با حوادث پیش و پس از کودتاى 28 مرداد  1332 مى‌باشد و «ابراهیم در آتش» همزمان با آغاز نبرد مسلحانه گروه‌هاى چریکى علیه رژیم شاهنشاهى است. با این حال سوگ‌سروده‌هاى این دو مجموعه از دو منظر داراى تفاوت اساسى هستند، در «هواى تازه» اغلب مرثیه‌ها براى کسانى است که شاملو از نزدیک با آنها آشنایى داشته یا یار صمیمى او بوده‌اند اما در «ابراهیم در آتش» شاعر آشنایى چندانى با افرادى که براى آنها مرثیه سروده، ندارد. از طرفى مضمون سوگ‌سروده‌هاى «هواى تازه» اغلب حماسى – سیاسى با اشاراتى بى‌پرده و مستقیم است، اما «ابراهیم در آتش» بیشتر داراى مضمونى حماسى – عاشقانه با اشاراتى در پرده و ایهام مى‌باشد. همچنین باید توجه کرد فاصله انتشار این دو مجموعه حدود شانزده سال از عمر شاعرى شاملو را در بر مى‌گیرد که در این دوران هم شاعر تجربه بیشترى اندوخته و پخته‌تر شده و هم به زبان استعارى و شاعرانه‌ترى دست یافته است. دیگر مجموعه‌هاى شعر شاملو شامل سوگ‌سروده‌هاى
به مراتب کمترى است، چنانکه در فاصله «هواى تازه» و «ابراهیم در آتش» او هفت مجموعه به نام‌هاى باغ آینه، لحظه‌ها و همیشه، آیدا در آینه، آیدا: درخت و خنجر و خاطره، ققنوس در باران، مرثیه‌هاى خاک و شکفتن در مه منتشر کرد که تنها داراى چهار سوگ‌سروده با مناسبت مشخص است. از میان این چهار سروده فقط مرثیه «زنده‌گان» در مجموعه ققنوس در باران (45-1344) مربوط به تیرباران گروه دوم افسران سازمان نظامى حزب توده است که در همان حال و هواى مجموعه «هواى تازه» بوده و مى‌توان آن را در شمار سوگ‌سروده‌هاى حماسى – سیاسى قلمداد نمود. اما سه سوگ‌سروده دیگر یکى در مجموعه مرثیه‌هاى خاک (48-1345) با نام مرثیه در خاموشى فروغ فرخزاد، دیگرى در ققنوس در باران (45-1344) با نام مرگ ناصرى در شهادت عیسى مسیح و آخرى در مجموعه شکفتن در مه (49-1348) با نام سرود براى مرد روشن که به سایه رفت در رثاى جلال آل احمد مى‌باشد که از جمله مرثیه‌هایى است که شاملو بعدها مناسبت آن را به صورتى غیر شفاف منتفى تلقى نمود. نگاهى به اکثر اشعار هفت مجموعه مذکور حاکى از گرایش شاملو به شعرهاى حماسى – عاشقانه است. چنانکه عبدالعلى دستغیب عقیده دارد که شاملو در این دوران در مسیر بازگشت از کوچه (جامعه) به خانه (فرد) است، هرچند شاعر خود عقیده‌اى به تفکیک دوره‌ها ندارد، اما آنچه روشن است با پدیدار شدن آیدا در زندگى شاملو، شعرهاى او نیز حداقل براى مدتى شکلى دیگر مى‌گیرند، ظاهر امر نیز حاکى از این مسئله است. چنانکه دو
مجموعه آیدا در آینه (43-1341) و آیدا: درخت و خنجر و خاطره (44-1343) مربوط به دوران آشنایى و ازدواج آنهاست. دکتر رضا براهنى معتقد است: «خطابى صرفآ عاشقانه، شاعر را مجبور مى‌کند که مقدارى از حرف‌هایش را طورى بزند که در خور فهم معشوقه باشد. در واقع معشوقه به صورت هدف غایى شعر درمى‌آید، … شاملو عشق فردى خود را در اشعار قبلى به صورت عشقى عمومى درمى‌آورد؛ قلبش باز شده بود و گسترش پیدا مى‌کرد تا عشقش را براى همگان به ارمغان آورد، ولى در بعضى از قطعات «آیدا در آینه» این کار را نمى‌کند. هدف در این قطعات فهماندن عشق است به معشوق. در این میان، تمام اشیاء و احساس‌ها، خود را در آینه «آیدا» زینت مى‌دهند، به جاى آنکه مستقلا وجود داشته باشند و زندگى شعرى خود را دنبال کنند». فروغ فرخزاد نیز همزمان با انتشار «آیدا در آینه» در مصاحبه‌یى گفت: «به نظر من شاملو را باید در قسمت اعظم «هواى تازه» و «باغ آینه» جست‌وجو کرد. «آیدا در آینه» یک جور شیفتگى است. شاملو دارد از چیزى دفاع مى‌کند که کسى معارضش نیست»(30).

عبدالعلى دستغیب از منتقدان نامدار شعر معاصر ایران این دوره‌ى شاعرى احمد شاملو را به روشنى ترسیم مى‌نماید «گرایش به زندگانى درونى و نوعى دورافتادگى از زندگانى و شعر اجتماعى از بخش آخر «هواى تازه» رُخ مى‌نماید و در «باغ آینه» کم و بیش ادامه مى‌یابد، ولى این گرایش هنوز در پرده است. در «آیدا در آینه» و «آیدا و درخت …» این گرایش، شیوه‌اى آشکار خود را نمایان مى‌سازد … در «باغ آینه»
شعرهاى اجتماعى و شعرهاى درون‌گرایانه همراهند که نشان مى‌دهد شاعر هنوز از «کوچه» به «خانه» بازنگشته است. ولى در «آیدا در آینه» شاعر نه فقط از آسمان نومید است بلکه از «مردم» و «شهر» نیز گریزان است … شاملو در «آیدا در آینه» و «آیدا و درخت …» در اندیشه نجات خویش است. کانون اصلى شعرهاى او از 1336 به بعد بیشتر خویشتن اوست و حتى در این شعرها نوعى عرفان‌گرایى جدید نیز دیده مى‌شود … شاملو با پرداختن به شعر عاشقانه و گنجاندن شعارهاى ضد اجتماعى در آن از این تخته پرش (جامعه) دورى گزید. البته این دور شدن به هنگام خود جبران شد و شاملو در برخى قطعه‌هاى «مرثیه‌هاى خاک» و «شکفتن در مه» به سوى واقعیت اجتماعى بازگشت»(16). به این تغییر گرایش شاملو که تقریبآ مقارن با ازدواج شاملو با آیدا است در گفتگوها و مصاحبه‌هاى متعددى که با شاملو در اواسط دهه‌ى چهل در نشریات آن دوره انجام شده، اشاره گردیده و شاملو در این ارتباط مورد پرسش واقع شده است. اما به نظر مى‌رسد شاعر اعتقادى به تغییر گرایش مضمونى ندارد و آن را مردود مى‌پندارد. «من یک دوره‌یى شاید بیش‌ترین شعرهاى اجتماعى و سیاسى‌ام را نوشتم. ولى اینها فقط اجبارى با خود بود … دوره‌یى که من فقط یک پوست خالى بودم که تنها نفس مى‌کشیدم. از همه لحاظ امید، اتکا، حتى مسائل ایدئولوژیک و همه چیز براى من یک بازى شوم و احمقانه شده بود هم نسل‌هاى من نیز همین گرفتارى را پیدا کردند، منتها خوب پاره‌یى‌شان رفتند و پاره‌یى‌شان ماندند و پاره‌یى‌شان عوض شدند … و در این میان زندگى دوباره‌ام را
مدیون آیدا هستم … . فکر نکن که من در نگاه کردن به آیدا دچار نوعى رمانتیسم شده‌ام. ابدآ چنین نیست من و او در مرز یک عشق موهوم نیستیم. ما در مرز یک انسانیت واحد قدم مى‌زنیم. من قدر انسانِ او و انسانِ خود را مى‌شناسم … . از نگاه تو شاید آیدا فقط یک زن باشد اما براى من معنایى وسیع‌تر از این دارد. بهتر بگویم آیدا براى من، بهانه‌ى زندگى کردن و انسان بودن است … او اشارتى به من و جامعه‌ى من است. او یک حلقه مفقوده در شعرها و غزل‌ها و شبانه‌هاى من نیست. حلقه‌یى است ملموس که زنجیر عمر و سرنوشت مرا کامل مى‌کند»(8). در اواخر دهه‌ى چهل با گسترش مبارزات سیاسى و قهرآمیز شدن این فعالیت‌ها، مبارزانى که دیگر به فعالیت مسالمت‌آمیز اعتقادى نداشتند، دست به اسلحه بردند، در حقیقت نقطه عطف فعالیت‌هاى چریکى، حادثه سیاهکل بود، که به دنبال آن تعدادى از افرادى که بعدها چریک‌هاى فدایى خلق نام گرفتند در روز 19 بهمن سال 1349 به پاسگاه سیاهکل از توابع لاهیجان حمله کرده و پس از درگیرى به جنگل‌هاى اطراف متوارى شده، اقدام به جنگ چریکى با نیروهاى انتظامى نمودند. هرچند حرکت آنان با شکست روبه‌رو شد اما سرآغازى بود براى یک دوره جدید مبارزه سیاسى در ایران که بى‌تردید بیشترین اثر خود را به روى ادبیات متعهد آن روزگار گذاشت. در این شرایط حتى شاعرانى که پیش از آن تنها به سرودن اشعار رمانتیک سرگرم بودند، تمایل به سرودن اشعار انقلابى پیدا کردند. «و عده‌یى اندک‌تر چون شاملو که بالفطره شاعرند و وجودشان سرشته به شعرست، اما به تبدیل شعر به شعار
اعتقادى ندارند، در برابر شجاعت و جانفشانى معصومانه انقلابیون، آغشته به پنهانى‌ترین شرمسارى‌ها، صمیمانه مى‌نویسند :

ما بى چرا زندگانیم،

آنان به چرا مرگِ خود آگاهان‌اند»(31).

در چنین شرایطى است که شاملو، همپاى تحولات اجتماعى مجموعه «ابراهیم در آتش» را در سال 1352 منتشر مى‌کند. «شاملو در حالى که در هنگام سرایش «شکفتن در مه» به نومیدى کامل – هم از خود و هم از زمانه‌اش – رسیده بود، پس از شور و هیجانى که واقعه سیاهکل در بخش وسیعى از روشنفکران و دیگر مردم ایجاد کرد، دیگرباره به پا خاست و شورانگیزترین، عمیق‌ترین و مؤثرترین شعرها را در ستایش از چریک‌ها نوشت»(31). اکثر این سروده‌ها با مجموعه «ابراهیم در آتش» آغاز شده و در مجموعه «دشنه در دیس» ادامه مى‌یابد. هرچند مشخصآ در رابطه با واقعه سیاهکل، شاملو شعر بلند ضیافت را در مجموعه «دشنه در دیس» که پس از «ابراهیم در آتش» منتشر نمود، آورده است که مى‌تواند به دلیل مسائل ممیزى باشد. یادداشت بهاءالدین خرمشاهى در مجله الفبا، یکى از مهم‌ترین و بهترین مطالب چاپ شده درباره مجموعه «ابراهیم در آتش» است، او مى‌نویسد: «شعرهاى همیشه شاملو و شعرهاى ابراهیم در آتش ترانه‌اى براى ترنّم نیست، قهقه‌اى‌ست تلخ و هراسناک تا قیلوله هر چه دیو را آشفته کند، نعره مردى است که «چنگ در آسمان مى‌افکند» زیرا که «خونش فریاد» و «دهانش بسته» است و پا سفت کرده است تا همین را بگوید که بر آسمان سرودى بلند مى‌گذرد …
فرم شعر شاملو از پیچش و خشمى که به کلام مى‌دهد فراهم مى‌شود. تمام حضور ذهن شاعر صرف بیرون ریختن محتوى مى‌گردد، چیزى که هست، همان انضباط ناخودآگاه، بر بیرون ریختن محتوى نظارت دارد»(14).

البته احمد شاملو اعتقادى به سیاسى بودن شعرش ندارد و همواره پاسخش در برابر این پرسش منفى بوده است. شاملو در مقاله‌اى به نام «شرفِ هنرمند بودن» به روشنى در رابطه با این موضوع اظهار نظر مى‌کند؛ «از اتهامات ما یکى این است که گویا مثلا شعر عاشقانه را نمى‌پسندیم به این دلیل کوته‌فکرانه که چنین اشعارى فردى است و اجتماعى (بخوانید سیاسى) نیست. بگذارید براى آنکه ناگفته‌یى بر زمین نماند، این را گفته باشیم که قضا را آنچه ما نمى‌پسندیم شعر سیاسى است که بناگزیر از دریچه تنگ تعصبات سخن مى‌گوید و آنچه سخت اجتماعى مى‌شماریم شعر عاشقانه است که درس محبت مى‌دهد. ما در دنیایى سرشار از خصومت و نفرت زندگى مى‌کنیم. دنیایى به وزن سرب و به رنگ سیاه و به طعم تلخ … . ما باید عشق را بیاموزیم تا بتوانیم از زندان تنگ تعصب و نفرت رها شویم»(28). از طرفى شاملو با اینکه معتقد است هنرمند باید متعهد به رنج انسان‌ها باشد اما هنرمندان را مصون از اشتباه و گوینده حقیقت محض نمى‌داند، او در مصاحبه‌اى با تلویزیون استکهلم سوئد در سال 1994 میلادى تعریفى بر این مبنا از تعهد و وظیفه شعر ارائه مى‌کند: «وظیفه و تعهدى اگر هست به عهده شاعران و هنرمندانى است که غمى انسانى دارند. شاعران و هنرمندان هم
موجوداتى عیسا بافته و مریم تافته نیستند؛ گروهى مبلغان این فکر و آن عقیده خاص‌اند، که حزبى و فرقه‌اى عمل مى‌کنند … . گروهى در هنر به چشم حرفه و نان خانه و آش‌دانى نگاه مى‌کنند در واقع کشک خودشان را مى‌سایند یا در نهایت گرفتار محرومیت‌ها و غم و غصه‌هاى شخصى خودشانند؛ اگر به شکوفایى غریزى برسند گمان مى‌کنند اولین موجوداتى هستند که چیزى به اسم عشق را کشف کرده‌اند و اگر گرفتار غربت بشوند گرفتار این تصور مى‌شوند که اولین غریب‌الغرباى تاریخند. چشم‌اندازى دورتر از نوک دماغ خودشان ندارند و افق‌شان، افقى عمومى نیست. در شرایط عالى‌تر، هنرمند نیازمند مخاطبى است که درد عام را درک کند و متأسفانه چنین مخاطبانى سر راه نریخته است. از این گذشته، چنان هنرمندى مدام باید گرفتار دغدغه اشتباه نکردن و سخن منحرف به میان نیفکندن باشد و شما به من بگویید کیست که به راستى بتواند ادعا کند که از اشتباه برى است و آنچه به میان مى‌آورد، حقیقت محض است؟»(27).

شاملو پس از مجموعه «ابراهیم در آتش»، تا سال 1356 دیگر مجموعه‌اى منتشر نمى‌کند و فقط در این سال است که کتاب «دشنه در دیس» را که شامل مجموعه اشعار او در فاصله سال‌هاى 1350 تا 1356 است، تنها با هیجده قطعه یعنى هر سال تنها سه قطعه شعر چاپ مى‌کند. بنابراین فاصله زمانى مورد اشاره را مى‌توان کم‌کارترین دوران شاعرى او از نظر چاپ اشعار دانست. اما در عین حال باید توجه کرد «دشنه در دیس» مشتمل بر بعضى از عمیق‌ترین و زیباترین اشعار شاملو بود که با شعر بلند «ضیافت» که تاریخ سرایش آن بهار 1350 و
مناسبتش مربوط به حماسه‌ى سیاهکل است، آغاز مى‌شود. احتمالا در فضاى سال 1352 که شاملو مجموعه «ابراهیم در آتش» را منتشر کرد از آنجا که این شعر مضمونى صریح و سیاسى دارد، امکان چاپ آن نبوده است و بنابراین با باز شدن نسبى فضاى سیاسى شعر مذکور را در سال 1356 و مجموعه «دشنه در دیس» آورده است. ضیافت، شعر – نمایش‌نامه‌اى است که شرح کاملى از وقایع سیاهکل را ارائه مى‌دهد و تجربه‌اى جدید در ادبیات معاصر ایران بود، بدیهى است که با توجه به نوع نوشتارى آن امکان اقتباس از این شعر براى اجراى نمایشنامه نیز وجود دارد که البته پس از نزدیک به گذشت چهل سال از انتشار آن هنوز این اتفاق عملى نشده است.

 

توضیحات تکمیلی

وزن 211 g
ابعاد 21 × 14 cm
وزن

211

پدیدآورندگان

نوع جلد

SKU

95042

شابک

978-600-376-060-8

قطع

تعداد صفحه

180

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “سیاوشان : تاملى بر سوگ سروده‌هاى احمد شاملو”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This