(021) 66480377-66975711

حماسه ملى ایران

15,000تومان

تئودور نولدكه

مترجم : بزرگ علوی

با مقدمه استاد سعيد نفيسى

 

يكى از معروف‌ترين كارهاى خاورشناسان در ادبيات ايران بحث دقيق و پرمغزى است كه تئودور نولدكه  Theodor NÎldekeخاورشناس معروف آلمانى به‌عنوان «حماسه ملى ايران» Das Iranische Nationalepos كرده و نخست در مجلد دوم كتابى به‌نام «اساس زبان‌شناسى ايران» Grundriss Dar Iranischen Philologie كه در دو مجلد به سال‌هاى 1895ـ1904 در اشتراسبورگ  Strassburgچاپ شده در صحايف 130ـ211 انتشار يافته و سپس جداگانه در مجلد مخصوصى در برلن و لايپزيگ به سال 1920 منتشر شده و پس از آن ل.باگدانو L. Bagdanov خاورشناس روسى مقيم هندوستان ترجمه انگليسى آن را به عنوان “the Iranian National NÎldeke’s  Epic” در بمبئى به سال 1930 انتشار داده است. اين مبحث از روزى كه انتشار يافته معتبرترين و جامع‌ترين بحث درباره حماسه‌هاى ملى ايران و شاهنامه فردوسى به‌شمار رفته و همه كسانى كه در اين زمينه‌ها بحث كرده‌اند بدان نظر داشته‌اند.

اين كتاب بهترين و معتبرترين مجموعه تحقيقاتى است كه
خاورشناسان اروپايى تا سى سال پيش درباره فردوسى و شاهكار جاودانى او كرده‌اند. در آن زمان هنوز دانشمندان ايران راه و روش تحقيق جديد را درست فرانگرفته و در اين كار ورزيده و آزموده نشده بودند و بسيارى از تحقيقات مهمى كه ايشان كرده‌اند هنوز انتشار نيافته بود. وانگهى فردوسى و آثار او زمينه بسيار وسيعى براى كاوش و جستجوهاى علمى است و ساليان دراز پويندگان و جويندگان در اين درياى پهناور شناور خواهند بود و باز دُرّ ناسفته از آن بيرون خواهند كشيد.

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

گزیده‌ای از کتاب حماسه ملى ایران:

دلیل دیگرى بر وجود چنین مجموعه‌اى از داستان‌ها این است که هرمزدشاه پس از آنکه از شاهى افتاده و در زندان است، آرزو مى‌کند کاش دانشمند متبحرى با نامه‌اى نزد او آمده از شاهان باستان براى او حکایت کند. «م‌ص1686ب17د». اینجا به‌طور یقین و از روى حق فرض مى‌شود که در سال 590م کتابى وجود داشته که در  آن تاریخ شاهان باستانى نگاشته شده بوده است.

در آغاز کتاب، حماسه ملى ایران ، می‌خوانیم:

مقدمه

 

یکى از معروف‌ترین کارهاى خاورشناسان در ادبیات ایران بحث دقیق و پرمغزى است که تئودور نولدکه  Theodor NÎldekeخاورشناس معروف آلمانى به‌عنوان «حماسه ملى ایران» Das Iranische Nationalepos کرده و نخست در مجلد دوم کتابى به‌نام «اساس زبان‌شناسى ایران» Grundriss Dar Iranischen Philologie که در دو مجلد به سال‌هاى 1895ـ1904 در اشتراسبورگ  Strassburgچاپ شده در صحایف 130ـ211 انتشار یافته و سپس جداگانه در مجلد مخصوصى در برلن و لایپزیگ به سال 1920 منتشر شده و پس از آن ل.باگدانو L. Bagdanov خاورشناس روسى مقیم هندوستان ترجمه انگلیسى آن را به عنوان “the Iranian National NÎldeke’s  Epic” در بمبئى به سال 1930 انتشار داده است. این مبحث از روزى که انتشار یافته معتبرترین و جامع‌ترین بحث درباره حماسه‌هاى ملى ایران و شاهنامه فردوسى به‌شمار رفته و همه کسانى که در این زمینه‌ها بحث کرده‌اند بدان نظر داشته‌اند.

در سال 1309 که من طبع و نشر مجله «شرق» را به عهده گرفتم از دوست دیرین خود آقاى بزرگ علوى درخواستم که این رساله استادانه
سودمند را از متن آلمانى ترجمه کند و وى بدین کار پسندیده دست یازید و شش قسمت از آن در شماره‌هاى 2ـ5 و 7ـ8 آن مجله چاپ شد و چون مجله شرق دیگر انتشار نیافت چندى این کار ماند تا اینکه در سال  1312 کسى از نیکوکاران شهر ما وجهى در اختیار آقاى سیدحسن تقى‌زاده که در آن زمان وزیر مالیه بود گذاشت و وى هم آن را براى چاپ کتابهاى سودمند به تشخیص مرحوم محمدعلى فروغى و مرحوم سید عبدالرحیم خلخالى قرار داده بود. از جمله کتابهایى که بنا شد از این پول چاپ کنند همین کتاب حاضر بود. نخست دوست قدیم ما آقاى مجتبى مینوى رنج را بر خود هموار کرده و در ترجمه فارسى آن با همان دقتى که جبلى اوست نظر انداخته و در چاپ اوراق نیز همکارى کرده بود. در آن میان سفر اروپا وى را پیش آمد و من دنباله کار را گرفتم و بدین‌گونه 128 صحیفه این کتاب از همان وجه خیر که در اختیار ما بود تا سال 1316 در چاپخانه روشنایى چاپ شد که ناگهان گرفتارى بى‌سرانجامى براى آقاى علوى پیش آمد و چاپ کتاب متوقف ماند و در این میان چاپخانه روشنایى را دولت خرید و آقاى جمال‌الدین طباطبایى مدیر آن چاپخانه اوراق چاپ شده ما را و کاغذى را که تا پایان کتاب خریده و در چاپخانه امانت گذاشته بودیم به ما رد نکرد و چاپخانه را فروخت و به اروپا رفت و بدین‌گونه تنها یک دوره از اوراق چاپ شده نزد من ماند و یازده سال در گوشه‌اى از کتابخانه من بود تا اینکه در اواخر سال گذشته من به دانشگاه تهران پیشنهاد کردم که این کتاب جزو انتشارات دانشگاه منتشر شود و شوراى دانشکده ادبیات و انجمن تألیف و ترجمه دانشگاه نیز با این پیشنهاد موافقت کرد و بدین‌گونه این کتاب آن‌چنان که امروز به دست خوانندگان است انتشار یافت.

این کتاب بهترین و معتبرترین مجموعه تحقیقاتى است که
خاورشناسان اروپایى تا سى سال پیش درباره فردوسى و شاهکار جاودانى او کرده‌اند. در آن زمان هنوز دانشمندان ایران راه و روش تحقیق جدید را درست فرانگرفته و در این کار ورزیده و آزموده نشده بودند و بسیارى از تحقیقات مهمى که ایشان کرده‌اند هنوز انتشار نیافته بود. وانگهى فردوسى و آثار او زمینه بسیار وسیعى براى کاوش و جستجوهاى علمى است و سالیان دراز پویندگان و جویندگان در این دریاى پهناور شناور خواهند بود و باز دُرّ ناسفته از آن بیرون خواهند کشید.

در 1313 که جشن هزاره فردوسى در ایران و بسیارى از کشورهاى جهان مخصوصآ اتحاد جماهیر شوروى و فرانسه و انگلستان و آلمان و ایتالیا و بلژیک و دانمارک و هندوستان و ژاپن و سوییس و لهستان گرفته شد دانشمندان هر کشورى درباره او مطالعات کردند و به بسیارى از زبان‌هاى زنده چیزهایى انتشار دادند. دو مجموعه‌اى که از این رهگذر سودمندترست شماره مخصوص مجله مهر به‌عنوان «فردوسى‌نامه» است که در همان سال 1313 در گرماگرم جشن هزاره منتشر شد و مجموعه دیگرى به‌نام «هزاره فردوسى» شامل برخى از بیانات اعضاى کنگره تهران است که تازه سه سال پیش وزارت فرهنگ آن را منتشر کرد. در این مجموعه مقالاتى را که آقاى سید حسن تقى‌زاده به‌عنوان «شاهنامه و فردوسى» پیش از آنها در روزنامه کاوه چاپ کرده بود دوباره انتشار داده‌اند و در این مقالات آقاى تقى‌زاده از همین کتاب و از جستجوهاى خاورشناسان درباره فردوسى و شاهنامه بسیار بهره‌مند شده است. با این همه هم این کتاب و هم آن مقالات از لغزش‌هاى چند و عقاید نافرجام تهى نیست و چون این اوراق که در دست خوانندگان است از انتشارات دانشگاه تهران و از سوى دانشکده ادبیات ما که یگانه مرکز صالح و مجاز براى اظهار نظر قاطع درباره هر جزیى از ادبیات ایران و مخصوصآ
فردوسى و آثار اوست اگر در این مختصر بدان لغزش‌ها و بى‌سرانجامى‌ها اشاره نکنم بیم آن مى‌رود که خوانندگان آن مطالب را قاطع و مسلم و عقیده دانشکده ادبیات و دانشگاه تهران بدانند و من چون خود در اندیشه فراهم کردن کتاب خاصى در این زمینه‌ام عجالتآ بدان نادرستى‌ها قلم‌انداز اشارتى مى‌کنم تا اینکه به سر فرصت حق مطلب را چنان که شاید و باید در کتابى جداگانه ادا کنم.

در قسمتى از مندرجات این کتاب یکى از دکترهاى جوان دانشگاه ما در ادبیات فارسى آقاى دکتر ذبیح‌الله صفا در رساله دکترى خود به‌عنوان «حماسه‌سرایى در ایران» که در 1324 جزو انتشارات دانشگاه ما چاپ شده بحث مستوفى و بسیار مشبع رانده و خوانندگان مى‌توانند با کمال اطمینان و سکون نفس بدان کتاب پسندیده رجوع کنند. درباره یوسف وزلیخا و اینکه این منظومه از فردوسى نیست نخست آقاى عبدالعظیم قریب در شماره 10 و 11ـ12 سال نهم مجله آموزش و پرورش به‌عنوان «یوسف و زلیخاى منسوب به فردوسى» و نیز آقاى مجتبى مینوى در شماره 3 از ج 5 مجله روزگار نو که در لندن چاپ مى‌شد به‌عنوان «کتاب هزاره فردوسى» و بطلان «انتساب یوسف و زلیخا به فردوسى» بحث کرده‌اند و نیز آقاى قریب در مقاله دومى به‌عنوان «یوسف و زلیخاى منسوب به فردوسى» در شماره هشتم سال چهاردهم مجله آموزش و پرورش اطلاعات دیگرى گرد آورده‌اند. در این صورت اکنون دیگر شکى نمانده است که یوسف و زلیخایى که به‌نام فردوسى تا کنون هشت بار در لکنهو در 1287 و 1290 قمرى و در بمبئى در 1349 و در تهران در  1274 و 1299 و 1316 قمرى و قسمتى از آن در وین در 1889 و نیز قسمتى از آن در آکسفورد در 1908 چاپ شده از فردوسى نیست و از شاعرى است که در دستگاه شمس‌الدوله طغانشاه بن الب ارسلان شاهزاده معروف
سلجوقى در خراسان و شاید در هرات مى‌زیسته و در حدود 476 بیش از شصت سال پس از مرگ فردوسى به پایان رسانده است.

تنها چیزى که در این میان شگفت است این است که هم آقاى قریب و هم آقاى مینوى بدین دو بیت که شاعر درباره خود و شرح آزادى خود از قلعه‌اى که در آن زندانى بوده سروده است برخورده‌اند، منتهى در نسخه‌اى که مورد استشهاد آقاى مینوى بوده کاتب میم اول کلمه «امانیست» را چنان نوشته که نون بى‌نقطه یا مانند آن هم خوانده مى‌شود و آن دو بیت این است :

امانیست بسیار مدت به جاى         که از درج سلطان و حکم خداى

از این قلعه دلشاد بیرون شود         به نزدیک شاه همایون شود

چنان مى‌نماید که آقاى قریب ترکیب «امانیست» را مرکب از کلمه «اما» و «نیست» فعل نفى پنداشته و اما را به تخفیف میم خوانده، زیرا اجتهادى که باید از این بیت نکرده و گویا آقاى مینوى هم در خواندن کلمه درمانده و نتوانسته است حدسى بزند. در نسخه خطى از یوسف و زلیخا که من دارم و در 1235 نوشته شده و کاتب آن را به فردوسى نسبت داده است این کلمه هم بدین گونه نوشته شده و بر من مسلم است که تخلص شاعر «امانى» بوده و «امانیست» به رسم‌الخط قدیم و معتبر به جاى «امانى است» نوشته شده و شاعر در بیت اول تخلص خود را آورده و این مثنوى یوسف و زلیخاى منسوب به فردوسى از شاعرى خراسانى به تخلص امانى است که در حدود 476 در دربار طغانشاه بن الب ارسلان در خراسان به پایان رسانیده است و چون در مقدمه از نظم داستان‌هاى قدیم ایران که پیش از این کتاب  بدانها پرداخته ذکر مى‌کند و از آنها پشیمانى مى‌آورد و یگانه شاعرى که این داستان‌ها را نظم کرده باشد فردوسى دانسته‌اند این است که این یوسف و زلیخا را به فردوسى نسبت داده‌اند.

 

قدیم‌ترین سندى که براى انتساب این کتاب به فردوسى تاکنون دیده‌ام مقدمه‌اى است که به فرمان بایسنغر شاهزاده معروف تیمورى و خوشنویس مشهور خط نسخ که پسر شاهرخ بوده و در 823 بر آذربایجان مستولى شده و روز شنبه 7 جمادى‌الاولى 837 درگذشته در سال  829 چند تن از شاعران خراسان بر شاهنامه نوشته‌اند و به‌نام «مقدمه بایسنغرى» معروف است و معمولا در آغاز شاهنامه چاپ مى‌کنند. در این مقدمه چند بار یوسف و زلیخا را به فردوسى نسبت داده‌اند و امروز سخت آشکار است که مطالب این مقدمه به هیچ وجه معتبر نیست.

در این صورت مطالبى که در جاهاى مختلف این کتاب و از آن جمله در صحایف 40 و 53ــ54 و 61 و 66ــ67 و 97 در اسناد این منظومه به فردوسى‌آمده است سراسر نادرست است و به طریق اولى اتکا به‌مطالب این مثنوى براى‌استنتاج از آن‌درباره‌فردوسى جز تزلع‌در خطا چیز دیگر نیست.

آقاى مینوى در همان مقاله مجله روزگار نو دلایلى را که معتبر است در بطلان این داستان کودکانه که فردوسى روایتى از شاهنامه را در سال  389 به پایان رسانیده و در آن سال به خان‌لنجان از آبادى‌هاى بیرون شهر اصفهان رفته و این نسخه را به احمد بن محمد حکمران آن ناحیه داده و در این زمان به زاینده‌رود افتاده و او را از آب بیرون کشیده‌اند آورده و ثابت کرده است که این حکایت همه مربوط به کاتبى است که در  689 نسخه‌اى از شاهنامه را براى احمد بن محمد حکمران خان‌لنجان اصفهان نوشته و در آن نسخه «ششصد» را که کاتب درست نقطه نگذاشته است «سیصد» خوانده و این افسانه را از آنجا بیرون آورده‌اند. بدین‌گونه آنچه در صحیفه 46 این کتاب در این زمینه آمده درست نیست.

مؤلف در این کتاب لغزش‌هاى دیگر هم دارد و مهم‌ترین آنها را اینک به یاد خوانندگان مى‌آورم :

 

در این کتاب چند بار و از آن جمله در صحایف 22 و 24 به مقدمه بایسنغرى شاهنامه استشهاد کرده ومطالب آن را معتبر دانسته و آنها را سند گفته خود گرفته است. چنان‌که پیش از این اشاره کرده‌ام این مقدمه در 829 به‌دست چند تن از شاعران خراسان به فرمان بایسنغر شاهزاده تیمورى فراهم شده است و یکى از ایشان اشعار سستى براى پروراندن مطالب نادرستى که در این مقدمه جا داده‌اند ساخته و جابجا در میان جمله‌هاى نثر قرار داده است. دلایل محکم بر نادرست بودن مطالب این مقدمه فراوان است و من در این مختصر به رئوس مطالب اشاره مى‌کنم و جزییات را به کتابى که وعده کرده‌ام مى‌گذارم. چیزى که در این مقدمه بسیار فاحش و زننده است و اینک کودکان دبستان هم به نادرست بودن آن معترفند این است که چند بار نویسنده این مقدمه که شاعران معاصر فردوسى را شمرده رودکى را نیز نام برده و همه جا نام رودکى را پس از نام عنصرى آورده است و حال آنکه همه مى‌دانند که رودکى شاعر معروف دربار نصر بن احمد سامانى و بزرگ‌ترین شاعر دوره اول سامانى در سال 329 درگذشته است و اگر مرگ فردوسى را در 411 بگیریم 82 سال و اگر در 416 بگیریم 87 سال پس از رودکى درگذشته و پیداست کسى که در هر صورت بیش از هشتاد سال پس از دیگرى مرده است ممکن نیست با او معاصر بوده باشد و حدس نزدیک به یقین مى‌توان زد که فردوسى در همان زمان‌هایى که رودکى درگذشته ولادت یافته است.

نکته دیگرى که در این مقدمه بدان اشاره رفته و سخت نادرست است این است که نویسنده مقدمه گوید چون فردوسى شاهنامه را در شصت هزار بیت به پایان رساند و محمود خواست پاداشى را که به او وعده کرده بود بدهد خواجه حسن که مراد احمدبن حسن میمندى وزیر معروف اوست گفت: «حیف باشد که روستایى شاعر را شصت هزار مثقال طلا بدهند».

 

این گفته سبب شده است که در بسیارى از کتابها که پس از این مقدمه تألیف شده فردوسى را روستایى و روستایى‌زاده دانسته و حتى پدرش را باغبان باغى که فردوس نام داشته پنداشته‌اند و تخلص او را به فردوسى از نام همین باغ گرفته‌اند. همه این خطاها ناشى از این عبارت نظامى عروضى در چهار مقاله است که گوید: «استاد ابوالقاسم فردوسى از دهاقین طوس بود»[1] . دهقان را در این جمله به معنى کنونى و به اصطلاح

امروز مرادف با «دهاتى» یعنى برزگر و روستایى گرفته‌اند و حال آنکه در دوره ساسانیان و در آغاز دوره اسلامى لااقل تا قرن ششم و استیلاى مغول دهگانان یا دهقانان طبقه‌اى مخصوص از نجیب‌زادگان و ملاکان ایران بوده‌اند و بسیارى از بزرگان علم و ادب و سیاست دهقان و دهقان‌زاده بوده‌اند چنان‌که دو تن از مشهورترین وزراى ایران عمیدالملک عمادالدین ابونصر منصوربن ابوصالح محمد جراحى کندرى[2]  و

نظام‌الملک قوام‌الدین ابوعلى حسن‌بن على‌بن اسحق طوسى رضى امیرالمؤمنین[3]  دهقان‌زاده بوده‌اند و شاعران فارسى زبان در آن زمان‌ها

کلمه دهقان را به معنى ایرانى و در برابر تازى استعمال مى‌کرده‌اند چنان که ابوحنیفه اسکافى در قصیده معروف خود گفته است :

مأمون آن کز ملوک دولت اسلام         هرگز چون‌وى‌ندید تازى‌و دهقان

در این مقدمه خطایاى فاحش دیگر بسیار است که توجیه آنها درخور بحث دراز و جداگانه است و در این مختصر نمى‌گنجد و به کتابى که وعده کرده‌ام محول مى‌کنم.

اساسآ از آغاز در ادبیات فارسى معمول بوده است که در فاتحه
شاهنامه فردوسى مقدمه‌اى به نثر جا مى‌داده‌اند و تا جایى که من خبر دارم چهار مقدمه در زمان‌هاى مختلف معمول شده است.

نخست مقدمه‌اى است که اینک به‌نام «مقدمه ابومنصورى» معروف شده است. در ماه محرم سال 346 هجرى ابومنصور محمدبن عبدالرزاق‌بن عبدالله‌بن فرخ طوسى که نسبش به بهرام چوبین سردار معروف دربار ساسانى مى‌رسیده و از جانب پادشاهان سامانى حکمرانى طوس و سپس فرمانروایى و سپهسالارى خراسان را داشته است و در 350 او را به زهر هلاک کرده‌اند فرمان داده است چند تن از دانشمندان خراسان مجموعه‌اى از داستان‌هاى باستان ایران به زبان درى که زبان آن روز خراسان بوده و زبان کنونى ماست بپردازند و آن مجموعه را «شاهنامه» نام گذاشته و مقدمه‌اى بر آن نوشته‌اند که سپس آن را در آغاز منظومه معروف فردوسى جاى داده‌اند و به همین جهت به مقدمه ابومنصورى معروف است و متن این مقدمه را در نتیجه مقابله نسخه‌هاى معتبرتر آقاى محمد قزوینى فراهم کرده و در کتاب «هزاره فردوسى» در صحایف 123ــ148 چاپ شده است.

دوم مقدمه‌اى است که دنباله مقدمه ابومنصورى جاى داده‌اند و در آن مطالبى درباره محمود غزنوى و فردوسى آورده‌اند که برخى از آنها نادرست است. از آن جمله محمود و پدرش سبکتکین را یک تن دانسته و گاهى نام او را سبکتکین ضبط کرده‌اند و آن هم بدان جهت است که همواره در زبان فارسى نام پسر را دنبال نام پدر به‌حال اضافه آورده و بدان الحاق کرده‌اند تا نسبت پسر معلوم باشد و بدین قیاس محمود سبکتکین یعنى محمود پسر سبکتکین و یا محمودبن سبکتکین و برخى از بى‌خبران محمود و سبکتکین را نام یک تن پنداشته‌اند و در این مقدمه همه جا نام احمدبن حسن میمندى وزیر معروف محمود به خطا حسن میمندى ضبط
شده و این خطا در قرن هفتم بسیار رایج بوده چنان‌که سعدى هم در گلستان دو بار نام این وزیر را حسن میمندى آورده است. این مقدمه دوم تقریبآ همه جا در پایان مقدمه اول یعنى مقدمه ابومنصورى در آغاز نسخه‌هاى خطى قدیم شاهنامه دیده مى‌شود و چون یکى از آن نسخه‌ها که اینک به نشانه  Add 21103در موزه بریتانیا در لندن است از روى نسخه‌اى که در 675 فراهم آمده نوشته شده است و این مقدمه دوم در آن هست، پیداست که این مقدمه دوم لااقل در قرن هفتم نوشته شده است. قدیم‌ترین نسخه‌اى که از این مقدمه دوم سراغ دارم در آغاز نسخه‌اى از شاهنامه متعلق به کتابخانه سلطانیه مصر است که در 796 نوشته شده و اینک عکسى از آن در کتابخانه فردوسى در تهران هست. بیشتر مطالبى که در مقدمه‌هاى سوم و چهارم در شرح حال فردوسى آمده و بیشتر از آنها نادرست است و قسمت عمده از اشعار مجعولى که به‌نام هجونامه سلطان محمود رایج است و به فردوسى بسته‌اند از این مقدمه دوم که اعتبار تاریخى ندارد گرفته شده و این همان مطالب افسانه‌آمیزى است که درباره فردوسى هنوز بر سر زبان‌هاست و در کتابى که وعده کرده‌ام بطلان آنها ثابت خواهد شد. این مقدمه را آقاى قزوینى در تحقیقى که در این زمینه کرده و در کتاب هزاره فردوسى چاپ شده «مقدمه اوسط» اصطلاح کرده زیرا که به مقدمه سوم پى نبرده و تنها متوجه دو مقدمه اول و مقدمه چهارم یعنى مقدمه بایسنغرى شده است.

سوم مقدمه‌اى است که قطعآ پس از مقدمه دوم و پیش از مقدمه چهارم یعنى مقدمه معروف به مقدمه بایسنغرى نوشته شده و در آغاز پاره‌اى از نسخه‌هاى شاهنامه که در قرن هشتم نوشته‌اند و یا از روى نسخه‌هاى قرن هشتم برداشته‌اند دیده مى‌شود. این مقدمه تقریبآ تکرار همان مطالب مقدمه اول و دوم است مگر آنکه به عبارت تازه‌تر نوشته‌اند و اشعارى
سست در آن داخل کرده و ترتیب مطالب را هم گاهى تغییر داده‌اند و این مقدمه بدین جمله آغاز مى‌شود: «سپاس و آفرین خدایى را که این جهان را و آن جهان را آفرید و بندگان را اندر جهان پدید آورد و نیک‌اندیشان و بدکرداران را برابر داشت…» و این جمله با اندک تفاوت همان جمله آغاز مقدمه اول است زیرا که در بسیارى از موارد در این مقدمه سوم عینآ همان عبارات مقدمه اول و دوم را نگاه داشته‌اند.

مقدمه چهارم همان مقدمه بایسنغرى است که نخست در آغاز چاپ معروف تورنرماکان که در چهار جلد در کلکته به سال 1829 انتشار یافته در 61 صحیفه اول کتاب چاپ شده و پس از آن تقریبآ در آغاز همه چاپ‌هاى سنگى شاهنامه مکرر دیده‌اند. این مقدمه، چنان‌که گذشت، در سال 829 به فرمان بایسنغر شاهزاده معروف تیمورى که یکى از زبردست‌ترین خوشنویسان خط نسخ بوده است نوشته شده و ظاهرآ نسخه اصل که براى بایسنغر ترتیب داده‌اند اینک در کتابخانه سلطنتى تهران باقى است و در آن نسخه نام کسانى که این مقدمه را فراهم کرده‌اند آمده است و در این مقدمه همان مطالب نادرست مقدمه دوم و سوم مکرر شده و برخى مطالب بر آن افزوده‌اند که آنها نیز نادرست است. جمله آغاز این مقدمه بدین‌گونه است: «اگرچه از لوازم رسوم بندگى و لواحق شیوه پرستندگى همان است که سر نامه به سپاس و ستایش آفریننده و حمد و ثناى روزى‌دهنده آراسته و پیراسته نماید…»

* * *

گذشته از این نکات اساسى که راه تحقیق در آنها بر خاورشناسان و مخصوصآ کسانى که زبان فارسى کنونى را خوب نمى‌دانسته‌اند بسته بوده است و گذشته از اینکه بسیارى از کتاب‌هاى معتبر در آن زمان‌ها هنوز به دقت چاپ نشده بود و خاورشناسان به چاپ‌هاى پرغلط رجوع کرده یا
وسیله تشخیص درست را از نادرست نداشته‌اند در تضاعیف این کتاب نیز مطالبى هست که مردود است از آن جمله در یادداشت (2) در پاى صحیفه 29 نوشته شده و آنچه در پاورقى (2) در ذیل صحیفه 69 آمده است. در صحیفه 32 در یادداشت (3) پاى صحیفه کلمه «چرم‌پایان» و «بزگوشان» آمده و این هر دو کلمه نادرست است. خطاى اول از مترجم است که کلمه آلمانى RiemenfÏssler را به‌جاى آنکه مطابق معمول زبان فارسى که حتى در قصه‌هاى کودکانه این لفظ آمده و هنوز بر سر زبان‌هاست «دوال‌پا» ترجمه کند «چرم‌پا» ترجمه کرده است. اما «بزگوشان» خطایى است که نولدکه خود در خواندن مرتکب شده زیرا که این کلمه را به آلمانى BocksÎhrigen ترجمه کرده که ترجمه تحت‌الفظ آن همان «بزگوش» است یعنى کسى که گوشش مانند گوش بز باشد و حال آنکه این دو کلمه باید «برگوش» یا «ورگوش» باشد و بهترین مأخذ براى این دو کلمه متن معتبر کتاب یادگار جاماسپ است بدین‌گونه : «گشتاسب‌شاه پرسید که بوم و زمین ایشان ورچشمان و ورگوشان، دوال‌پایان و تستیکان و سگ‌سران چگونه است؟ بنیمه اورمزدى باشند یا بنیمه اهریمنى؟ خورش و زیوش آنها چگونه باشد؟ چون بمیرند آنها را به کجا بیفگنند؟ روان ایشان به کجا رود؟»

رجوع کنید به یادگار جاماسپ چاپ مسینا رم 1939 ص  :52

  1. Messina – Libro apocalitico 7 ersiano AyÀtkÀr i ZÀmÀspik’ Roma 1939.

پیداست که در این مبحث سخن از پنج گروه جانوران افسانه‌آمیز آمده، ورچشمان یا برچشمان یعنى آنان که چشم بر سینه دارند، ورگوشان یا برگوشان آنان که گوش بر سینه دارند، دوال‌پایان یعنى آنها که پایشان مانند دوال و از چرم است که به زبان‌هاى اروپایى  Loripedeگویند و تستیکان
یعنى گروه بسیار کوتاه قد (کوتوله) و سگ‌سران یعنى آنان که سرشان مانند سر سگ باشد که به زبان‌هاى اروپایى Cynocephale گویند.

در صحیفه 33 که نولدکه اظهار عقیده کرده است ایرانیان در دوره اسلامى زبان پهلوى نمى‌دانستند غافل از این نکته مهم بوده که همواره تا اکنون در ایران دو زبان یعنى درى در مشرق و شمال شرقى و پهلوى در نواحى دیگر رایج بوده و لهجه‌هاى گوناگون از هریک از این دو زبان باقى مانده است و زبان پهلوى کتاب‌هاى زردشتى و مزدیسنى تا چند قرن پس از استیلاى تازیان در همان قلمرو خود باقى مانده و نه‌تنها مدت‌ها بدان سکه زده‌اند و برخى از کتاب‌هاى دینى زبان پهلوى را در دوره اسلامى نوشته‌اند بلکه تا قرن پنجم در نواحى شمالى ایران نوشتن کتیبه‌هاى ساختمان‌ها به زبان پهلوى کتاب‌ها معمول بوده و البته حمزه اصفهانى که در قلمرو زبان پهلوى مى‌زیسته است مى‌بایست این زبان را از مادر آموخته باشد.

آنچه در صحیفه 39 در متن و پاورقى درباره ابوشکور بلخى و مثنوى «آفرین‌نامه» او آمده اینک دیگر موردى ندارد و من عده کثیر از اشعار این منظومه را فراهم کرده و انتشار داده‌ام. رجوع کنید به سلسله مقالات من به‌عنوان «کتاب تحفه‌الملوک» در شماره 6 و 7 سال اول مجله مهر، آبان‌ماه و آذرماه 1312 و مقاله دیگر به‌عنوان «پس از خواندن کتابى» در شماره  2 سال دوم مجله ایران امروز اردى‌بهشت ماه 1319 و حواشى من بر قابوس‌نامه چاپ 1312 و کتاب «احوال و اشعار ابوعبدالله جعفربن محمد رودکى سمرقندى» در سه مجلد تهران 1310ـ1319 مخصوصآ مجلد سوم آن.

آنچه نولدکه در صحایف 50ـ51 و 64 درباره پیشگویى‌هاى فردوسى از حوادث‌بد نوشته درست‌نیست و وى متوجه‌نبوده‌است که اینگونه
مطالب در کتاب‌هاى دینى زرتشتیان فراوان است از آن جمله در  متن پهلوى «زند و هومن‌یسن» رجوع‌کنید به‌کتاب «زند و هومن‌یسن» از آقاى صادق هدایت تهران 1945 و B. T. Anklesaria – Zand i VohÃman Yasn, Bombay 191 و در کتاب «بوندهشن» نیز از این‌گونه اشارات بسیار است.

آنچه در صحایف 63ـ64 درباره تعبیر فردوسى از تازیان آمده و نولدکه گوید که اگر فردوسى آنها را «زاغ‌ساران» گفته مراد او «زاغ‌سر» و به‌واسطه تیرگى رنگ چهره آنهاست این مطلب نیز نادرست است و زاغ‌ساران تعبیرى شاعرانه از جامه سیاه شعار خلفاى بنى‌العباس است که در زمان فردوسى استیلاى کامل داشته‌اند و کسانى که مى‌خواستند پیروى از شعار ایشان کنند جامه سیاه در بر مى‌کردند چنان که فردوسى جاى دیگر از زبان رستم فرخ‌زاد به برادرش صریح‌تر بدین مطلب اشاره مى‌کند و مى‌گوید :

بپوشند از ایشان گروهى سیاه         ز دیبا نهند از بر سر کلاه

اما عقیده‌اى که نولدکه در صحیفه 90 در یادداشت (2) درباره منظومه معروف ویس و رامین و ارزش ادبى و اخلاقى آن آورده نیز پذیرفتنى نیست و بسیارى از کارآگاهان با این عقیده مخالفند.

نکته دیگرى که در پایان بحث باید فروگذاشته نماند این است که در این کتاب نولدکه چند بار به لطایف شعرى که در آثار فردوسى است و وى نتوانسته است بدان پى ببرد با شک و تردید اشاره کرده و خوانندگان باید متوجه این نکته باشند که خاورشناس هرچه در زبان فارسى کار کرده و در آن فرورفته باشد باز از پى بردن به زیبایى‌هاى لفظى و معنوى آن عاجز است و این خاصیت بسیار بارز هویدایى است که در تحقیقات همه ایشان دیده مى‌شود و ناچار نولدکه هم مانند دیگران بوده و نمى‌توانسته است بدین لطایف که پیوستگى کامل با روح ملتى دارد پى ببرد و این درک
نکردن نولدکه نقصى براى اثر جاودانى فردوسى نیست.

در اصل متن آلمانى و ترجمه انگلیسى در پایان مباحثى که در این کتاب خاتمه مى‌یابد فصل مشبعى هم درباره وزن شاهنامه و بحر متقارب و عروض فارسى آمده که در پاورقى (3) در ذیل صفحه 40 ترجمه آن را وعده کرده‌اند اما چون مطلب تازه‌اى در آن نبود که براى خوانندگان مفید فایده‌اى خاص باشد و تنها براى خوانندگان اروپایى نوشته شده که از عروض فارسى بکلى بى‌خبرند مترجم از ترجمه آن خوددارى کرده است.

اما اینکه در سراسر کتاب هرجا که به شعرى از شاهنامه استشهاد کرده شده حروف و ارقامى در برابر آن جا داده‌اند چنان که در صحیفه  91 در پاورقى (1) توضیح داده شده جایى که تنها عدد آمده باشد اشاره به چاپ وولرس ولانداور است که مطابق است با مجلدات 1ـ6 چاپ بروخیم و جایى که پیش از عدد حرف «م» گذاشته شده اشاره به چاپ ماکان است و همیشه عدد اول شماره صحیفه و عدد دوم شماره ابیات است و به همین‌گونه ص اشاره است به صحیفه و ب اشاره به بیت. در مجلدات 7 و 8 و 9 و 10 چاپ بروخیم که به دست من فراهم شده همه جا شماره صحایف چاپ ماکان با اعداد اروپایى پس از حرف C در بالاى صحیفه طرف راست گذاشته شده و اعدادى که در سمت چپ صحیفه پس از حرف P گذاشته شده اشاره به چاپ مول یعنى چاپ پاریس است. خوانندگان همیشه مى‌توانند ابیات را به همین وسیله در چاپ بروخیم بیابند.

در پاره‌اى از موارد مترجم براى روشن کردن مطالب متن توضیحاتى از خود در پاى صحایف افزوده و براى آنکه از یادداشت‌هاى مؤلف مجزى باشد در آغاز آنها ارقام اروپایى گذاشته و در پایان آنها به حرف «م» امضاء کرده است.

 

در هر صورت من در سهم خود شادم ترجمه این کتاب که مى‌بایست ایرانیان روزى به مندرجات آن پى ببرند بدین‌گونه در این اوراق انتشار مى‌یابد و باید از داشگاه تهران و از انجمن تألیف و ترجمه آن و اداره انتشارات و روابط دانشگاهى که در انتشار این کتاب همه وسایل رافراهم آوردند سپاسگزار بود که به یارى ایشان این کتابى که سال‌ها بود مى‌بایست به زبان فارسى منتشر شود سرانجام چاپ شد و به دست خواستاران افتاد.

 

تهران 14 تیرماه  1327

               سعید نفیسى        

[1] . چاپ اوقاف‌گیب ص 47.

[2] . اخبارالدوله السلجوقیه ــ چاپ لاهور 1933 ص 23.

[3] . تاریخ بیهق ــ چاپ تهران 1317 ــ ص 73.

اطلاعات بیشتر

وزن 289 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

98012

نوبت چاپ

شابک

978-964-6736-79-5

قطع

تعداد صفحه

239

سال چاپ

موضوع

,

تعداد مجلد

وزن

289

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “حماسه ملى ایران”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.