تأملات؛ از صفر (مجموعه مقالات )

22,500تومان

علی باباچاهی

سال‌ها پيش در يكى از مجلات ادبى، مباحثى زير عنوان «تأملات؛ از صفر» چاپ كردم كه بعدها آن را در كتابى با عنوان «بيرون پريدن از صف» جاى دادم. حاليا به انگيزه و ضرورتى اين اسم را تأملات؛ از صفرـ بر كتابى كه در دست داريد مى‌گذارم، با اين توضيح كه هيچ‌يك از آن «تأملات…» در اين كتاب نيامده است! و چرا بيايد؟ گاه اين‌گونه وسواس‌ها، بيدارى آدم را در خواب نيز بر هم مى‌زند!
مقاله‌هاى راه‌يافته در اين كتاب، فرآيند تعمّق و تأمّلات نيم قرن زيست ادبي‌ هنرى من است! بى‌انگيزه نبوده و گاه به اشاره نيز بوده كه ضرورت دارد اين بحث را باز كنى وُ بسط بدهى آن را، آن‌ها را: بحران وُ جريان‌هاى شعرى را، «من‌سالارى» و «فن‌سالارى» را، «فرا» وَ «پَسا» را، «مكتب‌سازى» و بازى‌هاى ره‌يافته در شعر را!
وَ من نوشته‌ام آنچه را كه «نوشتنْ»، خود به طراوت و صراحت گفته و مى‌گويد: بنويس!…

موجود در انبار

توضیحات

در آغاز کتاب تأملات؛ از صفر می خوانیم:

 

مقالهها:

 نیما هنوز هم خیلى نیماست          7

من که این طورى مى‌بینم قضیه را    19

جهان، پست‌مدرن آفریده شده!       32

این پدیده هزارپا دارد       46

طورِ دیگرِ دیدن    66

من فکر مى‌کنم که…         84

محورها و مشخصه‌هاى شعر پسانیمایى         101

شعرِ افشانشى      137

متفاوت‌نویسى ضرورتآ یک امتیاز نیست، اما…          142

شعر مؤلف، صلحِ مؤلف     158

چند نکته در این معنى      165

سهم بهرام صادقى در شعر امروز ایران        175

وسوسه نبود، ضرورت بود            187

«سالن مردودین» از کدام طرف است؟        192

شعرِ محلى در حاشیه        197

یک نوع تنهایى     200

 

1- اگر مگسى در کلکته عطسه کند…         204

2- دوست دارم همیشه نگاه به من باشد!      218

3- بخش اعظم شعر معاصر را من احیا کردم           227

 

این اشاره!

 براى چه مى‌نویسد؟

الف ـ تکرارى‌ست این پرسش! مى‌دانم، مى‌دانسته‌ام! تکرار امّا همیشه دل‌آزار نیست! بوده که نبوده! هست. که نیست! ماه وُ خورشیدِ نو، از نو مى‌آیند وُ از نو هم، نوعى تکرار است، بى‌آزار ولى تابناک وُ طربناک نیز!

مى‌نویسم. بشریت امّا چشم به راه نوشتن من نیست تا مایه‌ى نجات وُ رستگارى‌اش شود. نوشتن هدف، در نفْسِ خود، هدف است نوشتن نیز!

رودخانگى‌اش را با خودش همراه کرده وُ یک رودخانه است فقط! مفید و مفرّح است اگر، جز این نمى‌تواند باشد، آدمِ آتش‌گرفته؛ شده خود را به رودخانه بیندازد، انداخته! هدف اما این نبوده! غرقانیدنِ آدم‌ها به مذاق من وُ رودخانه خوش نمى‌آید! در نوشتن، گرفتارِ نوشتار مى‌شوى وَ هدف است این! هدف این است! کسى اما چیزى مى‌نویسد وُ در نوشتن همراه مى‌شوى با دست‌ها و چشم‌هایى که در تو نگران‌اند وُ نگرانِ تواند! مى‌تابى در نوشتن وُ شب‌تاب هم اگر بشوى… در نوشتن، شبْتاب هم هست!

ب ـ سال‌ها پیش در یکى از مجلات ادبى، مباحثى زیر عنوان «تأملات؛ از صفر» چاپ کردم که بعدها آن را در کتابى با عنوان «بیرون پریدن از صف» جاى دادم. حالیا به انگیزه و ضرورتى این اسم را ـتأملات؛ از صفرـ بر کتابى که در دست دارید مى‌گذارم، با این توضیح که هیچ‌یک از
آن «تأملات…» در این کتاب نیامده است! و چرا بیاید؟ گاه این‌گونه وسواس‌ها، بیدارى آدم را در خواب نیز بر هم مى‌زند!

پ ـ مقاله‌هاى راه‌یافته در این کتاب، فرایند تعمّق و تأمّلات نیم قرن زیست ادبی‌ـهنرى من است! بى‌انگیزه نبوده وُ گاه به اشاره نیز بوده که ضرورت دارد این بحث را باز کنى وُ بسط بدهى آن را، آن‌ها را: بحران وُ جریان‌هاى شعرى را، «من‌سالارى» وُ «فن‌سالارى» را، «فرا» وَ «پَسا» را، «مکتب‌سازى» وُ بازى‌هاى ره‌یافته در شعر را!

وَ من نوشته‌ام آنچه را که «نوشتنْ»، خودْ به طراوت وُ صراحت گفته و مى‌گوید: بنویس!

ت ـ مقاله‌هاى این کتاب، بوده وَ هست که منطبق با تاریخ چاپ وُ انتشار آن‌ها نیست لزومآ! در مقدمه‌ى «درى به اتاق مناقشه» ـکه مجموعه مصاحبه‌هاى من است ـ ضرورت داشته که بیاید جملاتى که تکرارشان موضوعیت دارد در اینجا :

«… واقعیت امر این است که من در حفظ و نگهدارى مأخذ ـبریده‌ى جراید، روزنامه‌ها و مجلات ـ، کوشا، دانا وَ توانا نبوده وَ نیستم! جز اینکه کپى نسخه‌ى نهایى هر ]مقاله[ را با جان، نزد دل نگهداشته‌ام» و نگذاشته‌ام بر باد رود!

این قافله‌ى عمر عجب مى‌گذرد!

اما به این نکته نیز باید اشاره کنم که بدون همت آقایان احمد فکراندیش، محمد آشور، اکبر قناعت‌زاده و مصطفا فخرایى این کتاب رضایت خاطر مرا تأمین نمى‌کرد. چرا که تعدادى از مقالات موجود در کتاب را که در دسترس من نبود، این عزیزان با کوشش و پیگیرى در اختیار من قرار دادند. پس تشکر لازم است اما اگر بپذیرند!

على باباچاهى / آبان ماه  1395

 

نیما هنوز هم خیلى نیماست

 1ـ

گاهى فکر کرده‌ام که اگر بخواهم گردش بیان صحبت (شعرِ گفت‌وُگو، گفتار، محاورده‌اى و…) را به طور نسبى ـالبته در متون کهن فارسى ـ نشان دهم، چه خاکى بر سر، یا چه گرد و خاکى را باید برپا کنم؟ راستش تا اکنون تعریف و تبیین قابل قبولى از این‌گونه (ژانر) شعر به دست داده نشده است!

بى‌گمان بعضى از افاضل مرا به حق‌نشناسى و بى‌انصافى متهم خواهند کرد که نمکدان شکستن هنر نمى‌باشد!

«تعریف و تبصره»، «نامه‌هاى نیما یوشیج»، «حرف‌هاى همسایه» و… همه بر «انتظام طبیعى»، «نثر وزن‌دار» ]شعر همچون[ «نثر طنین‌دار»، ]شعر همچون[ «حرف صِرف طبیعى» تأکید کرده‌اند؟

با این حساب: یا

الف ـ باید بر کم‌هوشى و یا مستى و مدهوشى خود اعترافى جانانه کنم.

ب ـ فاضل نمایى برجوانان قدیم، عیب نیست!

پ ـ وسواس در عالم هنر هم، نوع دیگرى از همین بیمارى است!

ت ـ تناقض در فرمایشات نیما این فرض را پیش رو مى‌نهد که بالقوّه‌هایى در نوشتار این مرد، نهان و نهفته است که فعلیّت نیافته است!

 

ث ـ تأکید نیما بر انتظام طبیعى، نزدیک کردن شعر به نثر… شعرگفتار را در چارچوب یک تعریف خاص، محدود کرده است.

ج ـ انصاف این‌که تقدّمِ حرکت وَ شرکت در این بحثِ نه‌چندان تازه با جناب دکتر رضا براهنى در مؤخره‌ى کتاب «خطاب به پروانه‌ها»ست که پرسش‌هاى قابل درنگى را در این خصوص پیش کشیده‌اند. ایشان البته به تفکر دکارتى نیما پرداخته‌اند و با عرق‌ریزى روحِ فاکنر«هدف» مشروعى را در این کارزار دنبال کرده‌اند. من اما بر آنم که این درنگیدن، «فردا چه به بار آرد؟»

نیما فرماید: شعر باید از حیث فرم، یک نثر وزن‌دار باشد!

 

نثر وزندار!

بر وزن‌دار بودنِ نثرِ مورد نظر نیما که در شعریتِ شعرِ مورد نظر ایشان نقش مهمى دارد، کمى مى‌درنگیم: این عنوان ـ نثر وزن‌دار ـ پرسش‌هاى چندگانه‌اى را با خودش حمل مى‌کند :

نثر علمى؟ نثر سخنورانه؟ نثر معیار (گفتار و نوشتار؟) نثر فلسفى، نثر روزنامه‌اى؟ نثر شاعرانه؟ و… طبیعت نثر مورد نظر نیما با طبیعت کدام گونه‌ى نثر باید قابل تطبیق باشد؟

طرح مقوله‌ى زبان گفتار و زبان نوشتار هم که فلاسفه‌ى متأخّر بر آن تأکید دارند، در اینجا گره از کار فرضآ فروبسته‌ى ما نمى‌گشاید! منظور نیما از بیان صحبت (نزدیک کردن شعر به طبیعت گفتار و نثر (وزن‌دار) به‌کارگیرى زبان «گفتار»ى نیست که غلبه‌ى «گفتار» را بر «نوشتار» تداعى کند، البته با در نظر داشتن این‌که نیما نقش «معنا» را در شعر برجسته نیز نشان مى‌دهد. به بیان دیگر حضور مستقیم معنا در متن که در فلسفه‌ى معاصر متافیزیک حضور خوانده مى‌شود، از خصوصیات طبیعت گفتارى شعر مورد نظر نیما به دور است. بیان طبیعى در شعر او نیز در پیوند ناگزیر با صورت (فرم) معنا مى‌یابد با «صورت» اما به چه صورت؟

 

نیما در «حرف‌هاى همسایه» مى‌گوید: تمام کوشش من این است که حالت طبیعى نثر را در شعر ایجاد کنم و مى‌افزاید اساس این است که شعر شمرده و به حال طبیعى مثل نثر طنیندار خوانده شود.

مى‌توان حدس زد که «حالت طبیعى نثر» و خوانش شعر به صورت «نثرِ طنین‌دار»، هم ناظر بر غیر سخنورانه بودن آن است وَ هم معطوف به نوعى موسیقى است که در برخى از متن‌هاى منثور احساس مى‌شود. قابل تصوّر نیز هست که منظور نیما نه نثر آهنگین متون منثور کهن فارسى است و نه متن‌هاى جدیدى که از ریتم و وزن «زبان» برخوردارند! نمونه‌هایى از هر دو نوع نثر را نقل مى‌کنم :

 

الف ـ شعر کهن فارسى

1ـ … گفتند که خلق فریاد مى‌کنند از قحط که نان گران است. گفت چون است، چون؟ گفتند که یک من نان به جوى بود به دو دانگ آمد گفت: هى دو دانگ زر خود چه باشد گفتند دو دانگ زر پول باشد گفت: تف تف! این چه خسیسى است، شرمتان نیست؟ (مقالات شمس تبریزى، ص 230)

 

2ـ بخشایش الهى گم‌شده‌اى را در مناهى چراغِ توفیق فرا راه داشت تا به حلقه‌ى اهل تحقیق درآمد. به یُمن قدم درویشان و صدق نَفَسِ ایشان ذمائم اخلاقش به حمائد مبدّل گشت. دست از هوا و هوس کوتاه کرد و زبان طاعنان در حقّ او هم‌چنان دراز… (کلیات سعدى، گلستان، ص 119)

 

3ـ آورده‌اند که دو مرد را نزدیک والى ولایت آوردند.

یکى را به زندقه منسوب کردند و دیگر را حد خَمر بر او ثابت شد امیر فرمود زندیق را بکُشید.

و شارب‌الخمر را حدّ بزنید… (فرج بعد از شدت، ص 208)

 

توضیحات تکمیلی

وزن 400 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

SKU

99181

نوبت چاپ

شابک

978-600-376-217-6

قطع

تعداد صفحه

256

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

400

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “تأملات؛ از صفر (مجموعه مقالات )”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This