بیان اندیشه در موسیقی

10,000تومان

بیان اندیشه در موسیقی

 سیدنی فینکلشتاین

ترجمه محمد تقی فرامرزی

اين كتاب، پژوهشي است درباره تكامل معنای موسيقی. تاريخ نيست، ولي ضرورتاً بايد موضوع را به شيوه‎ای تاريخی بررسی كند و تصوری از چگونگی جذب تجربه‎ها، مسايل و انديشه‎های نو با دخالت موسيقی در ذهن خواننده بيافريند.جز مختصر بحثی كه درباره سرچشمه‎های موسيقی می‎شود، در اين كتاب، موسيقی اروپا در 500 سال گذشته و مسايل موسيقی در آمريكای امروز بررسی می‎شود. اين، با داستان تمام و كمال موسيقی خيلی فاصله دارد.

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

در آغاز کتاب بیان اندیشه در موسیقی می خوانیم :

 

 

 

 

فهرست

 

 

 

پيشگفتار نويسنده بر ويرايش جديد.. 7

فصل اول. موسيقي و تصويرهاي انساني.. 9

فصل دوم. سرچشمه‎هاي موسيقي.. 19

فصل سوم. دهكده، دربار و كليسا 29

فصل چهارم. آهنگساز در مقام هنرمند و صنعتگر. 47

فصل پنجم. “موسيقي ناب” و ستيز اجتماعي.. 79

فصل ششم. هنر براي هنر، و ناآگاهان.. 99

فصل هفتم. ارتجاع در زندگي، “ترقي” در هنر. 115

فصل هشتم. موسيقي و آزادي ملي.. 131

فصل نهم. مدرن تا كجا مدرن است؟. 145

فصل دهم. موسیقی در ایالات متحد آمریکا 179

اصطلاحات موسيقي.. 205

 

پيشگفتار نويسنده بر ويرايش جديد

پيش آمدن فرصت تجديد نظر و حتي بازنويسي بخش‌هايي از كتابي كه سال‌ها پيش منتشر شده بود، به ‌اين معني است كه فرصتي براي نويسندة كتاب پيش آمده است تا دوباره بخش‌هايي از زندگي گذشته‎اش را از سر گيرد. وقتي كتاب بيان انديشه در موسيقي را مرور كردم، به نكته‎اي برنخوردم كه نوشتنش در آن سال‌ها ماية تأسفم در اين سال‌ها شود. ولي به پاره‎اي عبارت‌ها، جمله‌ها، پاراگراف‌ها و حتي جاافتادگي‌هايي برخوردم كه ممكن بود تأثيري گمراه‌كننده در ذهن خواننده برجا گذارند، و به همين علت، آنها را بازنويسي كردم. سؤال‌هاي پيوسته و دوستانة خوانندگان ويرايش پيشين اين كتاب مرا متقاعد كرد كه در برخي از مسايلي كه به گمان خودم به‌قدر كافي تشريح شده بودند، مي‎بايست مجدداً مداقه و تجديد نظر قرار شود. گذشته از اين، در مواردي كه اطلاعات جديدي به‌دست آمده است و به روشن‌تر شدن مسايل مطرح‌شده در كتاب كمك مي‎كرد، در اين ويرايش گنجانده شد.

نخستين فصل كتاب، مقاله‎اي است سراپا تازه دربارة نوع انديشه‎هايي كه در موسيقي بازتاب مي‎يابند يا موسيقي مي‎تواند آنها را بيان كند، و به گمانم روش ما را در سراسر اين ويرايش، با كمال و روشني بيشتري نشان مي‎دهد. بخش‌هايي از فصل‌هاي ديگر، مخصوصاً بخش‌هاي پاياني كتاب را شديداً تحت تأثير رويدادهاي اواخر دهه‎هاي 1940 و 1950يافتم. ليكن، در تشريح بيشتر و امروزي‎تر كردن آنها تغيير مهمي را ضروري ندانستم.

فوريۀ 1970

                                                           سيدني فينكلشتاين


 

 

فصل اول

 

موسيقي و تصويرهاي انساني

 

 

بسياري از مردم، موسيقي را “خالص‌ترين” هنر يا هنري انتزاعي مي‎دانند كه چندان از دنياي خارج يعني طبيعت، جامعه و تاريخ، تأثير نمي‎پذيرد. ليكن تاريخ موسيقي با اين گفته مغايرت دارد. موسيقي از دیدگاه سبك و شكل دستخوش تغييراتي شده است – مانند رنسانس، باروك، روكوكو، كلاسيك، و رمانتيك – كه اهميت بسياري براي آهنگسازان دارد، و با تغييراتی مشابه در هنرهاي ديگر قرين بوده است. اين تغييرات، بر تحولات جامعة اروپا از سدة پانزدهم تا سدة نوزدهم منطبق بوده است.

موسيقي، تصويرهاي ‍“تجسمي” يا ديدگاني به شيوۀ نقاشي و ادبيات، از دنياي خارج فراهم نمي‎آورد. بلكه تصويرهايي صوتي از دنياي خارج مي‎آفريند كه همانند تقليد از آوازهاي پرندگان، صداي راه رفتن، و صداي باد و باران هستند، ولي اينها جنبة ظاهري هنر موسيقي به‌شمار مي‎روند. موسيقي از دیدگاه شيوة بيان با هنرهاي ديگر تفاوت دارد، ولي از دیدگاه ماهيت بينادي‎اش به عنوان هنري كه يا واكنش انسان به دنياي خارج يا زندگي دروني انسان را مجسم مي‎كند، تفاوتي با آن‌ها ندارد.

نقاشي و ادبيات، صرفاً با مجسم كردن گزارش‌هاي مستند يا عكس‌گونه از دنياي خارج، به عنوان هنر، به حيات خود ادامه نمي‎دهند. بلكه فعاليت اين دو هنر، آفريدن چنان تصويرهايي از دنياي خارج است كه موجب پيدايش پاره‎اي حالت‌هاي خاص دروني يا رواني در بيننده شوند. كار هنري، در اينجا نه فقط با بيننده بلكه از بيننده نيز سخن مي‎گويد. منظره‎هاي آفريدة رمبرانت، آشكارا طراحی‌هايي از منظره‎هاي واقعي‎اند، ولي همين منظره‎ها را نيز مي‎توان “تصويرهاي انساني” يا “چهره‎هاي انساني” ناميد. او ضمن بازآفريني اين منظره‎ها به كمك حركات قلمش بر روي كاغذ، چيزي آفريد كه آن نيز حالت ذهني خود او را نشان مي‎دهد و پاسخ انسانيِ خاصي را كه به طبيعت داده شده است مجسم مي‎كند. وقتي شكسپير مي‎نويسد: “آنگاه درونم، همچون چكاوك به هنگام تيغ برداشتن خورشيد جهان تاب، از اعماق خاك تيره، بر دروازة بهشت مي‎ايستد و آواز سر مي‎دهد،” منظورش اين نيست كه مراحل زندگي چكاوك را به ما بياموزد بلكه مي‎خواهد به كمك خاطره‎ها و احساس‌هايي كه واژه‌ها در ما برمي‎انگيزند، حالت خاصي از زندگي دروني در خواننده پديد آورد. اين حالت را مي‎توان به‌دور از هر ظرافتي توصيف كرد، و گذري ناگهاني از نوميدي به لذت نشاط‌آور ناميدش. ليكن واژه‌‌های شكسپير بازگوكنندة اين حالت نيستند؛ بلكه اين حالت را درذهن خواننده پديد مي‎آورند. در درام‌هاي شكسپير، اين‌گونه حالت‌هاي ذهني در‌هم بافته شده‎اند و به صورت همبافته‎هاي رواني يا چهره‎هاي انساني درآمده‎اند.

اين چهره‎هاي انساني، فقط واكنش‌ها يا پاسخ‌هاي انسانيِ خاصي به دنياي خارج نيستند، بلكه با تمام فرديت و اختصاصی بودن‎شان، روشنگرهايي اجتماعي‎اند. روان‌شناسي فردي، پديده‎اي اجتماعي است. فرد با هرگونه استعداد، حساسيت و زمينة آماده‎اي كه به‌‌دنيا آمده باشد، استعدادها و حساسيت‌ها و زمينة آماده‎اش در شرايط جامعه رشد و تكامل مي‎يابند. اين شرايط عبارتند از شكل‌هاي مسلط كار يا طرز امرار معاش، طبقات گوناگون و موجود اجتماعي و روابط انسانيِ برآمده از آنها، دانش‌هاي مربوط به ماهيت جهان و ماهيت فردِ آدمي، انديشه‎هاي مسلط و انديشه‎هاي ستيزندة نو، و نهادهاي موجودِ اجتماعي. همزمان با دگرگون شدن شيوه‎هاي توليد در جامعه، روابط طبقاتي در جامعه دگرگون مي‎شود و همراه با اين دگرگوني، نهادها و دانش‌ها و انديشه‎هاي جامعه نيز دستخوش دگرگوني مي‎شوند. در كنار اين دگرگوني، زندگي رواني يا دروني مردم نيز تغيير مي‎يابد. در مركز تمام اين تغييرات، آزادگي انسان قرار گرفته است و رشد آزادي بر امكاناتي متكي است كه جامعه فراهم مي‎آورد.

رشد و تكامل درازمدت آزادي انسان به كشف قوانين دنياي خارج و توانايي كاربرد اين قوانين براي رسيدن به هدف‌هاي انساني بستگي دارد. هر گامي، امكانات تازه‎اي براي رشد انسان، و آگاهي تازه از آنچه زندگي مي‎تواند باشد فراهم مي‎آورد، و به‌اين ترتيب تغييراتي در روان يا زندگي دروني او به‌دنبال دارد.

به ‌اين ترتيب ، هر تغييري در شرايط خارجيِ زندگي موجب تغييراتي در زندگي دروني آدميان مي‎شود. وقتي مردم درمي‎يابند كه با همكاري همنوعانشان مي‎توانند كارهايي در دنياي خارج انجام دهند، اين دريافت موجب دگرگوني شناخت‌ آنها از خود مي‎شود. جامعه، شخصيت‌ها را از روي قالب نمي‎سازد، و كسي هم ‎نمي‎تواند براي تحقق آزادي و تكامل فردی خویش از امكانات جامعه فراتر رود. نشان دادن اين دگرگوني‌هاي زندگي دروني آدميان، و اينكه زندگي در فلان جامعة خاص چه معنايي دارد، از وظايف خاص هنرها بوده است.

موسيقي، اين‌گونه زندگي دروني انسان را به كمك آنچه مي‎توان “تصويرهاي انساني” يا “چهره‎هاي انساني” ناميد، نشان مي‎دهد. موسيقي فقط بر اثر آمدن يك صدا از پي صداي ديگر ساخته نمي‎شود؛ بلكه گونه‎اي از توالي صداها كه گوش بتواند آنها را به صورت يك كل واحد دريابد، مانند عبارتي موزون يا نوايي خوش، موجب پديد آمدن موسيقي مي‎شود. اين واحدها همان“چهره‎هاي انساني‎”‌اند، زيرا حالت‌هاي ذهني خاصي در آدمي برمي‎انگيزند. فرم‌هاي بزرگ‌تر مركب از زنجيره‎هاي ملوديك، جانشيني و تغيير نواها، برخورد همزمان دو يا چند خط ملوديك يا “پوليفوني”، همايش‌هاي گوناگون “آكوردها” يا گروه‌هايي از نت‌هاي متفاوت كه وقتي باهم نواخته شوند همچون نتي واحد با يك “آهنگ سرشار هيجاني” به­گوش مي‎رسند، ساخته مي‎شوند. اين فرم‌هاي پيچيده، موجب پيدايش حالت‌هايي رواني مي‎شوند كه همان چهره‎هاي انساني‎اند.

حال مي‎توان گفت كه موسيقي به كمك چنين “تصويرهاي انساني” و “چهره‎ها”يي، انديشه‎ها را مجسم مي‎سازد. اين انديشه‎ها از نوع انديشه‎هايي نيستند كه در هر رسالة علمي يافت مي‎شوند، بلكه اظهارنظرها يا تفسيرهايي دربارة جامعه‌اند و نشان مي‌دهند كه زيستن در اين جامعه چه معنايي دارد. اين انديشه‎ها تغييرات قدرت حساسيت، آگاهي انسان از توانايي‌هاي خويش، و تغييراتي را كه همزمان با دگرگون شدن دنياي خارج در چگونگي آزادي دروني آدمي رخ مي‎دهند، دربرمي‎گيرند. به اين طريق، موسيقي در آفريدن شعور اجتماعي يا آگاهي فرد از زندگي دروني مشتركش با جامعه، و در پرده برداشتن از تاريخ دروني جامعه، به هنرهاي ديگر مي‎پيوندد. موسيقي، گذشته از آنكه موجب رشد حساسيت و آزادگي مي‎شود، بر آموزش و پرورش نسل حاضر نيز تأثير مي‎گذارد.

برخي مدعي‎اند كه موسيقي نوعي ارتباط صرفاً “هيجاني” است، به‌اين معنی كه با ارتباط فكري يا پنداري تناقض دارد. اما سرچشمة احساس‌ها و هيجان‌هاي مردم چيزهايي است كه خود مردم مي‎بينند؛ منطقي‎ترين افكار و اعمال نيز موجب پيدايش هيجان مي‎شوند. در واقع، گاهي كشفيات عميقاً منطقي و علمي نيز الهام‌بخش پاسخ‌هاي شديداً هيجاني مي‎شوند، مانند داستان ارشميدس كه مي‎گويند پس از كشف وزن مخصوص، فرياد برآورد “يافتم!” هيجان و منطق، مانعه‌الجمع نيستند. زندگي هيجانيِ شخصي كه منطقي عمل مي‎كند – كارهايش را با آگاهي از قوانين شناخته‌شده و شرايطي كه در واقعيت بيروني با وي رو در روست پيش مي‎برد – با زندگي هيجانيِ شخصي كه غيرمنطقي عمل مي‎كند، مانند كسي كه سرش را پي‌درپي به ديوار سنگي مي‎كوبد، فرق دارد. در موسيقي نيز مانند هنرهاي ديگر، آنچه كليد درك منطقي يا غيرمنطقي بودن انديشة هنرمند در بررسی و حل مسايل مطرح‌شده در هر اثر را در اختيار ما قرار مي‎دهد ساختار آن است. آثار منطقي و غيرمنطقي، به يك اندازه، مي‎توانند هيجاني باشند.

اگر وظيفة موسيقي صرفاً برانگيختن هيجاني خصوصي مي‎بود كه تفاوتي با احساسات ملموس در زندگي واقعي ندارد، ديگر دليلي براي ادامة حيات موسيقي در ميان نمي‌بود، زيرا زندگي واقعي، اين كار را بهتر انجام مي‎دهد. مثلاً هيچ موسيقي عاشقانه‎اي از دیدگاه قدرت به عشق واقعي نمي‎رسد و هيچ سوگواري يا تشييع جنازه‎اي، به اندازة از دست رفتن آنكه در نزد ما گرامي است، غم‌انگيز نيست. هنرها، ساخته‌های دست بشر و آفريده‎هاي آگاهانة جسم و روح انسان‎ هستند، و از مجراهايي مي‎گذرند كه جامعه براي مخاطب قرار دادن مردم ساخته و پرداخته است. هنرها، موجب پيدايش حالاتي از زندگي دروني مي‎شوند كه با به‌کارگیری وسايل عيني، يا زبان‌ها و شكل‌هاي آفريدة اجتماع، حالات تازه‎اي در روابط ميان انسان‌ها پديد مي‎آورند. بنابراين، كار هنري به عنوان موضوع يا شيئ ناميرا و جزء لاينفك جامعه به حياتش ادامه مي‎دهد. كيفيت ويژة هنر، در مقام محصول ذهن بشر، اين است كه انديشة مربوط به زندگي را مجسم مي‎كند و در همان حال به نظر مي‎رسد كه خود موجب پيدايش زندگي مي‎شود.

حالت‌هاي دروني، كه بر اثر آثار و عوامل هنري پديد مي‎آيند، فقط حالت‌هايي ناپايدار و همانند احساس‌هايي نيستند كه در لحظات گوناگون زندگي به آدمي دست مي‎دهند. هنرمند در آفريدن هر اثري، كم و بيش از كل تجربة شخصي و اجتماعي‎ خود بهره مي‎گيرد. آنچه به‌دست مي‎آيد نه يك حالت تصادفي بلكه مجموعه‎اي از حالات تمركز‌يافتة رواني است كه نگرشی خاص به زندگي را بر ما می‌نمایانند. از آنجا كه هنر در مجراهاي سازمان‌يافتة اجتماعي به حركت درمي‎آيد، عموماً نگرشي به يك لحظة خاص زندگي نيست بلكه نگرشي است به شرايطي بنيادي‎تر كه در جريان تحولات روزمره ايستادگي مي‎كنند و كم و بيش آگاهانه بر تمام اعضاي جامعه، از جمله بر هنرمند، تأثير مي‎گذارند.

توضیحات تکمیلی

وزن 270 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

99126

نوبت چاپ

شابک

97896467369764

قطع

تعداد صفحه

224

سال چاپ

موضوع

وزن

270

Pin It on Pinterest

Share This