(021) 66480377-66975711

جهانى‌سازى و تحولات اجتماعى

192,500تومان

يوهانس دراگسبائك اشميت و ژاك هرش

ترجمۀ عباس‌قلی غفاری‌فرد

 

اين اثر حاصل يك گردهمايى بين‌المللى و شمارى از سمينارها و آموزشگاه‌هاى مركز تحقيقات توسعه و روابط بين‌المللِ دانشگاهِ آلبورگِ دانمارك درباره مقوله جهانى‌سازى و تحولات اجتماعى است. در اين كتاب، عناوين زير مورد نظر قرار گرفته:
1ــ جهانى‌سازى و تحولات اجتماعى: مسائل روشنفكرى؛
2ــ چشم‌اندازهايى انتقادى بر امور سياسى؛
3ــ اقتصاد سياسى بين‌المللى: بحران و استحاله در شرق آسيا؛
4ــ ناهماهنگى و برخوردهاى سياسى در دوران بعد از جنگ سرد؛
5ــ مقاومت و جايگزين‌هاى جهانى‌سازى. اين كتاب به همين ترتيب به پنج بخش تقسيم شده است.


* متن از مقدمۀ کتاب

توضیحات

کتاب «جهانى‌سازى و تحولات اجتماعى» تدوین شده توسط یوهانس دراگسبائک اشمیت و ژاک هرش ترجمۀدکتر عباس‌قلى غفارى‌فرد

گزیده ای از کتاب جهانى‌سازى و تحولات اجتماعى

 

جهانى‌سازى یا بلوغ سرمایه‌دارى

یوهانس دراگسبائک اشمیت و ژاک هرش

پس از مرگ سوسیالیسم به سبک شوروى، مباحثه‌اى درباره بزرگنمایى و طبیعتِ جهانى‌سازى به راه افتاده است. این مورد را مى‌توان حالتى مربوط به تطور نظام فعلى سرمایه‌دارى جهانى تصور کرد که ظاهرآ هیچ جایگزینى دیگرى براى آن وجود ندارد.

انگیزه این مقاله مقدماتى، مرور تفاسیر گوناگون جهانى‌سازى نیست، بلکه هدف آن ارائه یک دیدگاه سه‌جانبه از مشکلات است: 1ـ انتقاد از بى‌محتوایى نئولیبرال؛ 2ـ مرورى انتقادى بر شرح دیدگاه‌هاى سیاسى تجدید نظر شده نوکینزى‌ها[1] ؛ و 3ـ بررسى «بالاترین» مرحله

سرمایه‌دارى، یعنى جهانى‌سازى.

صاحبانِ مقاله در این کتاب، کلا در تحلیل‌هاى خود از جهانى‌سازى و همراهى آن با سیاست پیچیده نئولیبرال‌ها، موضعى مخالف اتخاذ کرده‌اند. موضوع مشترک آنها به‌طور ضمنى یا غیرضمنى، بحث در نتایج اجتماعى حاصله از نظام ]جهانى‌سازى [ و ضرورت مقاومت و ضرورت ایجاد جایگزین‌هاست. بنابراین مخالفان جهانى‌سازى تکلیف دشوارى در پیش‌رو دارند: از یک‌سو باید منابع مقاومت و حامیان سیاست‌هاى مخالف را معرفى کنند، و از سوى دیگر باید زمینه‌ها و محدودیت‌هاى مبارزات روزمره تحمیلى از سوى نظام اجتماعى ـ اقتصادى را که معیارها و گزینه‌هاى مقاومت را تعیین مى‌کنند، بشناسد. این امر به‌طور ضمنى تفاوت اساسى میان جایگزین‌هاى نامنظم و مبارزات تدافعى مقاومت‌ها ایجاد مى‌کند. بیشتر مؤلفان با این وضع ناگوار آشنا هستند. اگرچه آنها قادر به ارائه استنتاج‌ها و
رهنمودهاى روشن و صریح نیستند اما به هرحال این بحثى است که زمان آن فرا رسیده و ما به عنوان پدیدآورندگان احساس مى‌کنیم که اختلاف تحلیل‌ها در این کتاب، به عقلانى کردن جهانى‌سازى و جنبش‌ها و تمایلات مخالف، کمک مؤثرى خواهد نمود.

 

موقعیت سرمایه‌دارى «بدون مرز»

در مقابله با سرنوشت «سوسیالیسم موجود واقعى» نیروى سرمایه‌دارى به نقطه کمالى رسیده که تقویت و محدوده‌هاى این نوع از ضرورت تولید را قابل درک مى‌سازد. چنان که در بالا گفته شد، این مورد را نمى‌توان صرفآ یک تکلیف دانشگاهى تلقى کرد. تلاش براى متصور ساختن آینده جهان با به‌کارگیرى حال نمى‌تواند بیطرفانه و مستقل از ارزش‌هاى دینى و اخلاقى باشد. همان‌طور که سال‌ها قبل خاطرنشان گردیده، بى‌طرفى در علوم اجتماعى ممکن نیست و ارزشى هم ندارد (میردال[2] ، 1968، برگ‌هاى 39). این بدان معنى نیست که

علوم اجتماعى فایده‌اى ندارد. بلکه آنچه مطرح است انتخاب اولویت‌ها و شیوه‌هاى به کارگیرى در تجزیه و تحلیل‌هاست. بنابراین، سرمایه‌دارى از آنجا که قرن‌ها وجود داشته و دستاوردى تاریخى است، نمى‌تواند صرفآ به عنوان ابزارى براى تجزیه و تحلیل تلقى گردد، بلکه نوعى از تفکر است که ظاهرآ مى‌کوشد تطورات جهانى را معنى‌دار سازد. معهذا نمى‌تواند نتایج معرفت شناسانه در برابر داشته باشد؛ زیرا همان‌طور که رابرت کاکس[3]

مى‌گوید، «تاریخ، شکلى از معلومات است که گذشته‌ها، حال، و آینده را به هم پیوند مى‌دهد» (کاکس :394 1999). بنابراین شاید بتوان گفت که اگرچه حوزه‌هاى دیگر علوم اجتماعى مى‌تواند سهم زیادى در شناخت فعالیت‌هاى بشرى داشته باشد اما در این‌باره باید باتوجه به سهم آنها در شناخت کلى داورى کرد. در نهایت، تاریخ به عنوان شکلى از معلومات، این مورد را آسان مى‌سازد. به عبارت دیگر برترى قائل شده به میراث سده نوزدهم در تفریق میان علوم اجتماعى‌اى که خود را در نظام‌هاى دیگر جلوه‌گر ساخته‌اند، یک ضرورت است : اقتصادیات براى بررسى بازارها، علوم سیاسى براى مطالعه درباره نظام‌ها، و جامعه‌شناسى براى تحقیق در مورد جوامع شهرى. این‌گونه جداسازى‌ها دیگر مفهوم عقلانى ندارد (والرشتاین[4] ، :400 1999).

 

با یک چنین چهارچوب ذهنى، اظهارنظر درباره میزان اضطراب ناشى از مفهوم «جهانى‌سازى» تا حدودى گیج‌کننده است. این لغتِ باب روز «در حال‌حاضر برچسب مبهمى
براى مردم، فعالیت‌ها، معیارها، افکار، اجناس، خدمات، «یا پول‌هایى که مرتبآ محدود به فضاى خاص جغرافیایى و اقدامات ثابت و محلى مى‌گردد» شده است. (رزنو[5] ، :360 1997).

 

به هرحال، این نوع امور نمى‌تواند صرفآ سرمایه‌دارى روزمره توصیف شود. آنچه جهان تجربه مى‌کند ظهور تطور تاریحى یک نظام جهانى‌سازى اجتماعى و شیوه تولید است که از همان آغاز جهان را از نظر فضایى و جغرافیایى و درهم‌فشردگى فضا و زمان، سازمان داده است (رجوع کنید به دیوید هاروى، بخش اول این کتاب). اگر در این رابطه تاریخ چیزى نشان بدهد عبارت از آن است که توسعه سرمایه‌دارى از همان آغاز موکول به برقرارى تماس و رابطه با نواحى جهانِ خارج از اروپا بوده است. آگاهى از اهمیت این عنصر را هم و هم کارل مارکس از دیدگاه‌هاى مختلف آشکار ساخته‌اند. برطبق معنابخشى آنها به‌سرمایه‌دارى، این نظام بدون ایجاد شکاف درمیان نیروى‌کار بین‌المللى وامکان دستیابى به‌بازارهاى خارجى و موادخام ظاهرنشده است. در رابطه بادشوارى‌هاى جهانى‌سازى، بازخوانى مانیفست کمونیست[6]  اسرار زیادى را در توصیف نیروهاى نظام اجتماعى

 

سرمایه‌دارى و کشمکش دائمى آن با انقلابى‌سازى محیط، فاش مى‌کند :

صنایع جدید که کشف آمریکا زمینه‌ساز آن بود، بازار جهان را به وجود آورد. بازار جهانى به تجارت و دریانوردى و ارتباطات از راه خشکى گسترش فوق‌العاده‌اى داد. این امر به نوبه خود در گسترش صنایع تأثیر کرد و به همان نسبتى که صنایع، بازرگانى و کشتى‌رانى و راه‌آهن گسترش مى‌یافت، بورژوازى نیز رشد و تکامل مى‌پذیرفت و تمام طبقاتى را که بازماندگان سده‌هاى میانه بودند به عقب مى‌راند.

(مارکس و انگلس ] 1848[، :35 1958).

صرف‌نظر از درک انگیزه‌هاى رشد سرمایه‌دارى که در حال‌حاضر قابل تشخیص است، امروزه مباحثات گسترده‌اى نیز پیرامون سرمایه‌دارى و چشم‌اندازهاى تطور آن وجود دارد. باتوجه به حدیث مارکس، جهانى‌سازى به منزله آخرین مرحله سرمایه‌دارى تلقى مى‌گردد. این رویکرد، سرمایه‌دارى را براساس یک دوران‌بندى به چهار مرحله جداگانه تقسیم کرده است :
1ـ عصر اکتشافات و فتوحاتِ معروف به عصر سوداگرى و ذخیره‌سازى اولیه؛ 2ـ تولد سرمایه‌دارى صنعتى، ظهور بورژوازى و برقرارى دولت‌هاى ملى که اریک هابسباومِ[7]  مورخ

آن را به منزله ظهور عصر انقلاب، سرمایه، و امپراتورى تعبیر کرده است؛ 3ـ ظهور سرمایه‌دارى صنفى (انحصارى) و شرکت‌هاى سهامى مالى صنعتى، برخوردهاى درونى امپریالیست‌ها منجر به جنگ جهانى اول شد و انقلاب بلشویکى را به دنبال آورد که تلاش مى‌کرد نظام سوسیالیستى و شیوه تولید را جایگزین سرمایه‌دارى کند؛ 4ـ دوران جارى سرمایه‌دارى (جهانى‌سازى) که از نظر فنى به «عصر اطلاعات» (ریز تراشه و رایانه) معروف شده و از نظر سیاسى موجبات مرگ سوسیالیسم را به عنوان یک نظام اجتماعى، فراهم آورده است (بورباخ[8]  و رابینسن[9] ، :11 1999).

 

 

محور اصلى بحث فعلى سرمایه‌دارى آن است که ناسازگارى در میان دانشمندان صاحب‌نظر مارکسیست به تندى گراییده است. اینجا بحث اساسآ بر اطراف دو موضع‌گیرى دور مى‌زند. موضع‌گیرى نخست، جهانى‌سازى را به منزله تداوم سرمایه‌دارى با ابزارى متفاوت مى‌بیند ـ به عبارت دیگر نیروهاى محرکه اساسى و روش کارکرد سرمایه‌دارى را بدون تغییر عمده تلقى مى‌کند. موضع‌گیرى دوم استدلال مى‌کند که تحولات ناشى از تغییرات فنى، شیوه کارکرد سرمایه‌دارى و همچنین اشکال مبارزاتى را دگرگون ساخته و فن تازه‌اى ارائه کرده است.

 

سیاست‌هاى جهانى‌سازى

اگرچه تمایلى به متنوع ساختن این بحث در ارتباط با دیدگاه‌هاى ناشى از مرحله کنونى سرمایه‌دارى جهانى نیست، اما باید براین نکته تأکید کرد که تأثیرات اقتصادى و فنى نیز در خلال دوره‌هاى قبل سرمایه‌دارى، نقش انکارناپذیرى داشته است، معهذا تأثیرات مذکور در آخرین مرحله دوره‌هاى تاریخى اساسآ رنگ جریانات سیاسى به خود گرفته است. تا آنجا که به تکوین اقتصاد جهانى و شکاف میان نیروى کار بین‌المللى مربوط است، این وضع یک امر کاملا بدیهى است. معهذا امر مذکور، در ایجاد بازارهاى اقتصادى ملى، همان‌طور که کارل پلانى[10]  نشان داده، موردى است که در سطحى گسترده نیازمند ابتکارات سیاسى است.

مؤسسات دیرین و ترتیباتى که در گذشته، به بازارهاى ناحیه‌اى و بومى نظم مى‌بخشیده، از
یک جهت رو به نابودى است. قوانین و مقرراتى که مانع نهضت‌هاى کارگرى، اجناس، خدمات، و سرمایه مى‌گردد، و از تعدیل همه‌جانبه جهان ـ نه در کمترین حد ـ جلوگیرى مى‌کند، محکوم به فناست. از سوى دیگر نظام ]جهانى‌سازى [ به وسائل سیاسى ترتیبات دوره‌هاى قبل از سرمایه‌دارى را با مکانیسم‌هاى کنترل‌کننده‌اى که از سوى مؤسسات جدید یعنى گروه‌هاى ثروتمند، قراردادها، نیروى کار، قوانین صنفى، و قواعد رقابت، اعمال مى‌شود، از جایگاه خود دور مى‌سازد. برطبق این تفسیر، ساختار بازار اقتصادیات ملى در جریان کار عنصرى بالنسبه مؤثرتر از صنعتى کردن بوده است (پلانى ] 1944 [1957). لیکن باید در نظر داشت که در روش دولت‌هاى ملى رشد یافته اروپا و در نیروى حیاتى تشکل‌هاى سرمایه‌دارى ملى، تفاوت‌هایى وجود داشته است. الن میکسینس وود[11]  در بحثى

پیرامون ظهور سرمایه‌دارى و دولت‌هاى ملى، تعبیرى براساس برخى تصورات ارائه کرده که توان مقابله با جریانِ آشکارِ جهانى‌سازى فعلى را دارد. برخى از این تصوراتِ پیش انگاشته عبارت است از :

سرمایه‌دارى صرفآ طرحى طبیعى از برخى تحولات جریانات تاریخى از قبیل رشد امور فنى، شهرى‌گرى، یا توسعه تجارت نیست؛ اقتضاى سرمایه‌دارى عمدتآ رفع موانع به منظور گسترش تجارت و رشد بازارها یا اعمال خردورزى «بورژوازى» است، شرایط مسلم اروپا یا اروپاى غربى اجازه پیوستن اروپا به یک شبکه تجارى گسترده‌ترِ غیر اروپایى را که ظهور آن ضرورت داشته نمى‌دهد، همان شرایطى که نتایج گوناگونى براى نواحى متعدد اروپا یا حتى اروپاى غربى ایجاد شده، شرایط لازم براى رشد یک نظام سرمایه‌دارى «از روى طیب خاطر» یا محلى، با تقویت متقابل بخش‌هاى کشاورزى و صنعتى را که فقط در انگلستان موجود است، نمى‌دهد.

(وود، :3 1999)

در بحث روزمره جهانى‌سازى توجه به این امر اهمیت دارد که آیا در کار بزرگى که به شکست ساختار بازار اقتصاد ملى در نتیجه اولویت‌دادن به بازار اقتصاد جهانى و توجه ا ندک به ارزش‌هاى اجتماعى از قبیل تحولى که در وجودهاى مختلف فراهم است، منجر مى‌گردد، طرح قابل مقایسه‌اى وجود دارد یا نه. به عبارت دیگر، در این ایام نوعى «تحول بزرگ دوم» (رابینسن، :373 1995) ضرورت دارد که از تغییر یک اقتصاد جهانى در نتیجه ترکیب بازار
اقتصاد ملى ـ که هریک ترتیبات نظام‌بخشى و توزیعى خاص خود را دارد ـ و بازار اقتصاد جهانى که زیر سلطه یک‌جانبه قواعد و مقررات است، حاصل مى‌گردد. اگر این مورد درست باشد، مستلزم تحول «انباشتگى ساختارهاى ملى اجتماعى» متعددى است که از نظر تاریخى با جریانات اجتماعى و سیاسى هر کشور و با جابجایى آنها از طریق یک «انباشتگى ساختار اجتماعى جهانى» مشخص مى‌گردد. لیکن باید یادآورى کرد که علم اقتصاد داخلى، در گذشته در زمینه ترتیبات بین‌المللى عمل مى‌کرد. اما در زمینه فعلى، روابط مستلزم سودمندى بیشترِ ملى در سطح بین‌المللى است. چه نوع جریانات سیاسى موجب این دیدگاه مى‌گردد؟ آیا جدایى نظام از گروه سیاسى ملى و چرخش آن به سوى تحولى براى نهادینه کردن جهانى‌سازى، در جوامع مختلف موجب آشفتگى اعتبارات داخلى اجتماعى نشده است؟ آیا شالوده‌هاى ملى سرمایه‌دارى آن‌قدر ضعیف شده که تضادهاى میان کشورها و طبقات ناپدید گشته‌اند و یا در حال ناپدید شدن هستند؟ تردیدى نیست که این نوع تفکر پیش‌نمایشى على‌رغم رشد نیرومندانه آن به واسطه مباحثات نئولیبرال‌ها و طرفداران موسوم به «اجماع واشنگتن»، هنوز گوشه‌اى را فرا نگرفته است.

[1] . جان مینارد کینز (Jahn Maynard Keynes) (1946ـ1883) اقتصاددان انگلیسى است. وى ازسیاست‌هاى اقتصادى اروپا در فاصله دو جنگ جهانى، انتقاد کرد و در پى ایجاد سنتزى از سوسیالیسمو سرمایه‌دارى بود. (م)

[2] . Myrdal

[3] . Robert Cox

[4] . Wallerstein

[5] . Resenau

[6]  Communist Manifesto:.کارل مارکس و فردریک انگلس در 1848 نظریات خود را در کتاب کوچکى منتشر ساختند و آن رامانیفست کمونیست نامیدند. (م).

[7] . Eric Hobsbawm

[8] .Burbach

[9] . Rabinson

[10] . Karl Polanyi

[11] . Ellen Meiksins Wood

 

موسسه انتشارات نگاه 

کتاب «جهانى‌سازى و تحولات اجتماعى» تدوین شده توسط یوهانس دراگسبائک اشمیت و ژاک هرش ترجمۀدکتر عباس‌قلى غفارى‌فرد

اینستاگرام انتشارات نگاه 

اطلاعات بیشتر

وزن 735 g
ابعاد 24 × 14 cm
وزن

735

پدیدآورندگان

نوع جلد

نوبت چاپ

قطع

تعداد صفحه

519

موضوع

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “جهانى‌سازى و تحولات اجتماعى”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.