(021) 66480377-66975711

چهرههای منفور در تاریخ معاصر ایران

170,000تومان

حبیب‌اله تابانی

کتاب چهره‌های منفور در تاریخ معاصر ایران حاوی شرح‌حال و اقدامات مهم تنی چند از شخصیت‌های تاریخ معاصر ایران است که به‌زعم نویسنده کارنامۀ نامطلوبی از خود برجای گذاشته‌اند و عملکردشان به دور از موازین اخلاقی و به ضرر منافع ملی بوده است. او با همین دیدگاه فعالیت‌های آنان را نقد و ارزیابی کرده. حاجی ابراهیم‌خان شیرازی کلانتر، میرزا نصرالله آقاخان نوری‌، وثوق‌الدوله‌، سرتیپ محمد درگاهی (قلعه‌بیگی)، سرلشکر محمدحسین آیرم‌، میرزا هاشم‌خان نوری اسفندیار، شاهزاده سلطان عبدالمجید میرزا عین‌الدوله‌ و سید ضیاءالدین طباطبایی شخصیت‌هایی هستند که در این کتاب به آنها پرداخته شده است.

توضیحات

کتاب “چهره‌های منفور در تاریخ معاصر ایران” نوشتۀ حبیب‌اله تابانی

گزیده ای از متن کتاب:

مقدمه

وقتى نوشتن کتاب حاضر به اتمام رسید، با یکى‏دو نفر از دوستان بحثى پیش آمد و پرسیدند چه عنوانى براى کتاب در نظر گرفته شده است و این سؤال را بسیار جدى مطرح کردند. البته علت این پرسش بر این پایه بود که نگارنده تصمیم داشت تا حد ممکن در انتخاب عنوان ملایم عمل کند و در همین راستا عنوان «چهره‏هاى نامطلوب تاریخ معاصر ایران» را برگزید. دوستان به‏شدت به این عنوان اعتراض کردند و اصرار داشتند «چهره‏هاى منفور تاریخ معاصر ایران» نوشته شود. وقتى نگارنده سعى در قبولاندن این استدلال کرد که رعایت بعضى اصول دربارۀ معرفى‏شدگان بهتر خواهد بود، گفتند عنوان بیانگر این فرضیه است که افراد مذکور مطلوب ملت ایران بوده‏اند، ولى اعمالشان نمایانگر این مفهوم است که آنچه خواست مردم بوده رعایت نکرده‏اند و لذا نامطلوب شده‏اند؛ درحالى‏که افراد مذکور چنانچه شرح‏حال ایشان نشان مى‏دهد، هیچ نوع رابطه‏اى با ملت نداشته‏اند و مقامات مکتسب آنان با هزاران دوزوکلک و جنایت و خیانت و کشتار خادمان ملى و مردمى به دست آمده است؛ امیرکبیر را کشته‏اند تا میرزا آقاخان نورى به جایش صدارت کند. پس همچنان‏که اینان حرمت جامعۀ خود را نداشته‏اند، خود نیز لایق هیچ حرمتى نیستند و آن‏چنان‏که بوده‏اند، باید معرفى شوند. درهرحال با این نوع مسائل در نوشتن این کتاب، تردیدها و دودلى‏هاى فراوانى پیش آمد که صدالبته علتش معلوم بود، این نوع نوشته‏ها با آبرو و شخصیت افراد سروکار دارد و قضاوت دربارۀ دیگران کار ساده‏اى نیست. وجدان و شرف بیدار مى‏خواهد، وگرنه همچون بعضى از قضاوت‏هاى فرمایشى یا طبق دستور، به‏راحتی مى‏توان بی‏گناهى را گناهکار و خادمى را خائن معرفى کرد. نوشتن بیوگرافى و معرفى افراد، نیازمند بررسى‏هاى بسیار دقیق است تا آن‏چنان‏که بوده‏اند معرفى شوند، نه آن‏چنان‏که خواسته و نظر مورخ و نویسنده است؛ هرچند «تاریخ کسانى را که مى‏کوشند به قهر جریان آن را به مسیرهاى دلخواه خود بیندازند، مسخره مى‏کند و آنچه را که زیر تعصب و غرض خود پنهان کرده‏اند، آشکار مى‏کند». ما چون نمى‏توانیم سهل‏انگارى در اخلاق را تحمل کنیم و به همین سبب نمى‏توانیم اهمال در تاریخ‏نگارى را هم بپذیریم، پس مجبوریم مظاهر کاملاً مشخص خدمت و خیانت را نادیده نگیریم.

در همین کتاب از افرادى صحبت شده است که خیلى‏ها با استدلالات خود خواسته‏اند آنان را از خیانت‏هایشان تبرئه کنند، حالا این نوشته براثر مطالعۀ کم بوده یا تعصبى عارضى، معلوم نیست، اما درهرحال  هیچ نویسنده و مورخى نمى‏تواند این حقیقت را نبیند یا اغماض کند که خیانت خیانت است و با صغرى و کبرى چیدن نمى‏توان آن را توجیه کرد و کسى را که به فرهنگ و تمدن مملکتش کمک نکرده و در استقرار نظم اجتماعى و پیشرفت و ترقى فرهنگى آن و رشد سیاسى و پایبندى به قانون ملتش قدمى برنداشته خادمش خواند؛ چطور مى‏توان از گناه کسی درگذشت که تا ویرانى و انهدام کشورش پیش رفته و علاوه‏بر بی‏توجهی به رشد دموکراسى و آزادى ملى و پیشبرد اقتصادى، منابع کشورش را هم به حراج گذاشته و براى تقسیم پست‏ها و مقام‏هاى کلیدى کشورش بین اقارب و خویشان و پادوان و همراهان خیانت خویش، به ملت و نزدیک‏ترین کسانى که همه‏چیز خود را از آنها داشته از پشت خنجر زده، فقط به‏خاطر تعریف بى‏سروتهِ فلان کس یا برحسب وابستگى و تعصب‏هاى فامیلى و دفاعیات بى‏اساس، حاج ابراهیم‏خان کلانتر و وثوق‏الدوله و… از این قماش‏اند. زیرا به قول ویل ‏دورانت، «… تاریخ بیش از هر چیز دیگر خلق و ضبط این میراث است تا نشان دهد پیشرفت عبارت است از ازدیاد، حفظ، انتقال و به‏کارگیرى فزایندۀ این میراث براى آن عده از ما که تاریخ را صرفاً نه به‏عنوان کمک به کار عبرت‏آمیز حماقت‏ها و جنایت‏هاى انسان، بلکه به‏صورت یادنامۀ شوق آخرین انسان‏هاى آفریننده نیز مطالعه مى‏کنند. گذشته دیگر تاریک‏خانۀ نومیدى و وحشت‏ها نیست، بلکه شهرى ملکوتى و کشور اندیشه‏ها است… .»[1]

اما در این شهر و کشور، در کنار انسان‏هاى وارسته و خدمتگزاران بشریت، موجودات خبیث و خائنى هستند که جنایت و خیانت براى آنها بسیار آسان است و براى حفظ ریاست و سودجویى خویش، به دستور ارباب سر آدم را به‏راحتى مى‏بُرند و از هیچ خیانتى به ملت روی‏گردان نیستند، و نسل‏هاى بعدى باید هر دو گروه این آدمیان را بشناسند، و مخصوصاً گروه دوم را، تا از بازماندگان آن نسل خبیث بپرهیزند و در امان باشند و نیز قدرِ خادمان به این ملک و ملت را بدانند. نسل‏هاى بعد اگر میرزا آقاخان نورى را با آن‏ همه خیانت نشناسند، چطور به عظمت ارزش و مقام میرزا تقى‏خان امیرکبیر پى خواهند برد. کار ننگ‏آلود این بدنامان به جایى رسیده بود که تا همین اواخر هم، در اوایل پهلوى و تقریباً تا زمان مصدق، منتظرالوکاله‏ها و وزرا مدت‏ها پشت دیوار سفارتخانه‏هاى بیگانه، مخصوصاً انگلستان که بعدها جاى خود را به سفارت آمریکا داد، منتظر مى‏ماندند و هرکس صبح زودتر به زیارت نائل مى‏شد شاهد مقصود را در آغوش مى‏گرفت.

دورۀ قاجاریه یکى از ننگ‏آورترین دوره‏هاى تاریخ ایران و از بزرگ‏ترین عوامل این وضع هم فساد دستگاه سلطنت بود. شاهان این سلسله خود منبع اصلى فساد بودند و در رشوه‏گیرى و… با درباریان و حکام خود رقابت می‏کردند و چنان در این اعمال فاسد غرق بوده‏اند که حتى اطراف خود را هم نمى‏دیدند و درست در زمانى که جهان چهارنعل راه‏هاى پیشرفت و تکنولوژى را درمى‏نوردید و سیاستمداران کوچک‏ترین حرکت شطرنج‏بازان صحنۀ سیاست را در عرصۀ رقابت بین‏المللى از نظر دور نمى‏داشتند، آنان سر خود را زیر برف فساد و تباهى، عیاشى و تجمل‏پرستى و غارت و چپاول اموال ملى پنهان کرده بودند و حتى نمی‏توانستند آفتاب را هم در آسمان بین‏المللى ببینند. در آن روزهایى که انگلیس در عرصۀ بین‏المللى به‏شدت گرفتار بود، اگر ایران فقط چند هفته مقاومت و وقت‏کشی مى‏کرد، مى‏توانست دست خالى و بلوف فاتحۀ آن دولت را بخواند، اما با نهایت حماقت و نادانى ناصرالدین‏شاه و خیانت میرزا آقاخان نورىِ جنایتکار، درحالى‏که هرات را در تصرف داشت، مذبوحانه با شنیدن صداى چند تیر از خلیج فارس، خواستار صلح شد و در پاریس سند واگذارى آن منطقه را امضا کرد. با این تفاصیل، نگارنده به این نتیجه رسید که معرفى چهره‏هاى منفور و خیانتکار معاصر نه‏تنها مانعى ندارد که براى شناخت امروزیان و آیندگان نیز واجب است، ولو نوادگان و نسل‏هاى بعدى آنان در برابر طومار سیاه‏کاری‏هاى اجداد و نیاکان خود منفعل و شرمنده باشند؛ باشد اگر کاره‏اى شدند که در کشورهاى بى‏دروپیکر و بى‏قانون که با قانون جنگل و تحت حکومت استبدادى اداره مى‏شوند، از این شرمندگى عبرتى بگیرند و خیانت‏پیشگى نیاکان را تعقیب نکنند و سیه‏روزى را براى ملتشان نخواهند؛ هرچند در کمال تأسف شاهدیم در این نوع جوامع همیشه عده‏اى خیانت‏پیشۀ دزدتبار کشور و ثروت عمومى را یا خود بالا کشنده‏اند یا به دیگران فروخته‏اند و در نهایت وقتى جیبشان را پر کرده‏اند، یا به گوشه‏اى رفته‏اند و حبِّ جیم خورده‏اند و سر از زیر سایۀ ارباب خود درمى‏آورند تا آنچه را که دزدیده‏اند در خاک بیگانگان سرمایه‏گذارى کرده‏اند یا اینکه ژن‏هاى آلودۀ الدوله‏ها و السلطنه‏هاى سابق به نام‏هاى کذایى دکتر و مهندس یا باز با همان حیله و حقه‏بازی‏ها، بر کرسى وکالت و وزارت تکیه زده‏اند یا با ثروت بادآورده یک عمر را غرق در فساد و تباهى گذرانده‏اند.

نگارنده با توجه به استنادات اولیۀ این نوشته، بالاخره به این نتیجه رسید که نهایت بى‏انصافى و بى‏رحمى است که در برابر چهره‏هاى تابناک خدمتگزار ملت که بیشترشان جان خود را در این راه فدا کرده‏اند و خودفروخته نشده‏اند، این چهره‏هاى منفور خیانتکار را بدون روتوش، عیان به ملت نشان ندهد و اعمال ننگینى را که به هزار حیله و تزویر در زیر پرده‏هاى سالوس و ریا پنهان کرده‏اند برملا نکند؛ اما ضمن این کار کوشیده است هر آنچه بر قلم می‏آورد مستند به اسناد موجود منتشره باشد تا خداى‏ناکرده خطایى رخ ندهد و آنچه نظر خود نگارنده است نیز مستند به اعتقاد علمى باشد؛ کما اینکه برخلاف نظر برخی بزرگواران که خود را مدیون مطالعات آنان مى‏دانیم، مثل مرحوم اسماعیل رائین که اظهار مى‏دارد «… طبعاً هرگاه حقوق‏بگیران خارجى، به‏خصوص حقوق‏بگیران انگلیسى و خائن‏هایى که نامشان در اوراق سیاه بایگانى‏ها و اسناد دولتى ضبط شده است، مى‏دانسته‏اند که روزى مدارک خدماتشان به دستگاه‏هاى استعمارى، در بایگانى‏هاى راکد دولت‏ها جمع شده و با قرار گرفتن در دست مراجعان، انتشار خواهد یافت، شاید راه‏ورسم دیگرى پیش مى‏گرفتند و نمى‏گذاشتند تاریخ نام آنها را تا این اندازه به بدى و زشتى ببرد و…»[2]، نگارنده معتقد است با توجه به ضرب‏المثل ذات نایافته از هستى بخش، کى تواند که بود هستى‏بخش، این افراد در کمال آگاهى و اطلاع به خیانت و رشوه‏خوارى و وطن‏فروشى تن داده‏اند و کسانى چون وثوق‏الدوله که به‏صراحت اظهار مى‏داشت هرکس پول بدهد، باید به او خدمت کرد و انسانیت و… همه واهى است، همچون خیلى‏ها که ملت آنان را مى‏شناسد، هیچ ابایى نداشتند که کارهایشان به اطلاع دیگران برسد.

محمد مسعود یک بار گفته بود «… ایران نمى‏تواند در هیچ‏یک از دو بلوک سیاسى جهان وارد شود. مصلحت ایران در آن است که با سیاست موازنۀ منفى خود را اداره کند و با تحولى که تکان‏هاى شدید نداشته باشد جهت خود را تعیین کند و با تأمل و متانت به طرف سرنوشت خویش پیش برود. اما آنها که این بازى شطرنج سیاسى را ترتیب داده‏اند، گویا منظورشان این است که با این بازى اولاً از تحول جلوگیرى کنند و ثانیاً ایران را وارد یکى از دو بلوک سیاسى جهان کنند.»[3] این گفتار در جهانِ پس از جنگ جهانى دوم و شهریور 1320 مى‏توانست واقعیت داشته باشد، اما در دوران قاجار، ایران از خود اختیارى نداشت که تصمیم بگیرد و با چند تومان رشوه و چند پیش‏کشى به یکى از نوکران وابسته به سفارتخانه‏ها و شاهان نالایق هر کارى امکان‏پذیر بود و به هر طرف که مى‏خواستند وابسته مى‏شدند و اگر اتفاقاً شخصیتى آگاه و وطن‏پرست چون امیرکبیر با تصمیم موردنظر مخالفت مى‏کرد، ایادى خودفروخته و خودخواه و سودجویى که دوروبر شاه یا خائن بزرگ بادمجان دور قاپ مى‏چیدند، با یک خبر از حاکم استبداد مسئله را فیصله مى‏دادند و جالب‏ترین نکته در این مواقع اینکه درحالى‏که مأموران روباه مکار (انگلستان) یا دیگر استعمارگران، در ایران دست به هر جنایتى مى‏زدند و همۀ حرکات نابودکننده به دستور آنان و با همکاری ایادى کثیفشان انجام مى‏شد، بعد در کتاب‏هایى که مى‏نوشتند براساس مَثَل کى بود کى بود، من نبودم، با نوشتن مطالبى خود و بریتانیا را فرشتۀ نجات و داور حق معرفى مى‏کردند. برای مثال مى‏توان از سر پرسى سایکس ژنرال انگلیسى نام برد. این شخص که کتاب ارزشمند تاریخ ایران را (البته تا دوران معاصر و ورود انگلستان به عرصۀ سیاست و استثمار ایران) در دو جلد نوشته و خود یکى از مهره‏هاى مهم استعمار و استثمار انگلستان در ایران بوده است، جایى مى‏نویسد: «… به نظرم این گفته از مونتسکیوست ‏که مى‏گوید هر ملت لایق حکومتى است که دارد. اگر این‏طور باشد، باید براى ایران تأسف خورد، زیرا این کشور مانند اروپا در قرون وسطى به دست حکامى اداره مى‏شود (در زمان قاجار) که یگانه منظور و آمالشان جمع کردن ثروت است و براى جیب خویش به هر عمل خلافی دست مى‏زنند. (بعد در جاى دیگر در تعقیب این گفتار دربارۀ امیرکبیر و قتل او مى‏نویسد) واقعاً قتل امیر نظام براى ایران مصیبتى بود، زیرا آن قتل جلو ترقى و پیشرفت‏هایى را گرفت که به‏زحمت و با رنج و محنت به آن نائل شده بود و همان‏طور که در آتیه‏ای نزدیک معلوم مى‏شود، اثرات شومى در روابط و مناسبات خارجى ایران داشت.»[4] این آقا چنان این فرمایش را بیان مى‏کند که انگار نمى‏داند جناب کلنل شیل، وزیر مختار انگلیس در ایران، خود باعث و بانى برکنارى و قتل امیرکبیر به دست ایادى کثیفش، نظیر میرزا آقاخان نورى و خانم عفیفه طاهره مهدعلیا خانم مادر ناصرالدین‏شاه ناآگاه و نادان، بوده است و این طور بر عملى که خودشان مسببش بوده‏اند اشک تمساح مى‏ریزد. این در حالى است که براثر همۀ فعل‏وانفعالات دوران خیانت‏بار صدارت میرزا آقاخان نورى که ایران را تیول و فرمانبردار انگلستان کرده بود، حتى این جناب سایکس یک بار هم از او نام نمى‏برد و اتفاقات را طورى نشان می‏دهد که خواننده اگر کمى از جنایات و خیانت‏هاى انگلیس ناآگاه باشد، دولت فخیم بریتانیا را فرشتۀ نجات و نگهبان ایران مى‏انگارد.

[1]. درس‏هاى تاریخ، ویل دورانت، ترجمۀ محسن خادم، صفحۀ 144.

[2]. حقوق‏بگیران انگلیسى در ایران، اسماعیل رائین، صفحۀ 140.

[3]. محمدمسعود و جهان‏بینى او، حسن شایگان، صفحۀ 136.

[4]. تاریخ ایران، سایکس، جلد دوم، صفحۀ 550.

موسسه انتشارات نگاه

کتاب “چهره‌های منفور در تاریخ معاصر ایران” نوشتۀ حبیب‌اله تابانی

موسسه انتشارات نگاه

توضیحات تکمیلی

وزن 700 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

نوبت چاپ

شابک

1-153-351-964-978

جنس کاغذ

قطع

تعداد صفحه

600

موضوع

سال چاپ

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “چهرههای منفور در تاریخ معاصر ایران”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.