(021) 66480377-66975711

رزا لوکزامبورگ : گوشه‌اى از تاریخ سوسیالیسم در اروپا

66,000تومان

پیتر نتل

عبدالحسین شریفیان

روزا لوکزامبورگ انقلابی و لیدر سوسیالیست و کمونیست آلمانی و لهستانی‌تبار بود. او از مهم‌ترین چهره‌های سوسیالیستی در آغاز قرن بیستم بود. او از اصلی‌ترین بنیان‌گذاران حزب سوسیال دموکرات پادشاهی لهستان و اتحادیه اسپارتاکیست (بعدها:حزب کمونیست آلمان) بود.
به سال ۱۹۱۹ در پی یک شورش ناموفق، توسط دولت آلمان دست‌گیر و به هم‌راه دیگر رهبران حزب کمونیست آلمان از جمله کارل لیبکنِشْت، تیرباران شد.لوکزامبورگ و لیبکنشت از چهره‌های محبوب نزد اکثر سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها هستند.
رزا با حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه و حزب سوسیالیست لهستان بر سر مسئلهٔ حق تعیین سرنوشت لهستان اختلاف داشت. او معتقد بود که حق تعیین سرنوشت ملل، جنبش بین‌المللی سوسیالیستی را تضعیف می‌کند و تنها به بورژوازی یاری می‌رساند که سلطهٔ خود را بر ملل تازه استقلال یافته تحکیم کند. این اختلاف دیدگاه، سبب جدایی رزا از هر دوی احزاب فوق‌الذکر و تشکیل حزب سوسیال دموکرات لهستان توسط وی شد.

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

گزیده‌ای از کتاب، رُزا لوکزامبورگ: گوشه‌اى از تاریخ سوسیالیسم در اروپا:

احتمالا توفیق منحصر به فرد و بسیار برجسته و نمایان لنین همان مقابله وى با سقوط سوسیالیستى سال 1914 بود. وى آن را به صورت یک آغاز سازنده مى‌دید، نه همچون پایانى غم‌انگیز. لنین در این اندیشه تنها بود. این امر به وى محبوبیت زیادى نمى‌بخشد، امّا بى‌تردید به وى بزرگى و والایى مى‌دهد. او هرگز ناچار نبود به پشت سر بنگرد، چه آنگاه که اندوهگین بود، و چه به گاه خشم.

در آغاز کتاب، رُزا لوکزامبورگ: گوشه‌اى از تاریخ سوسیالیسم در اروپا ، می‌خوانیم:

فهرست

 

پیشگفتار     5

اعتقادنامه    21

  1. رُزا لوکزامبورگ ـ کى، چه، و چرا 23
  2. لهستان ـ سال‌هاى اولیّه 1890- 1871 69
  3. سوییس ـ تحصیل و سیاست 1898- 1890 96
  4. نخستین نبرد در عرصه نوین 1899- 1898 155
  5. دیالکتیک به عنوان خط‌مشى زندگى 1904- 1899 222
  6. تجدیدنظرطلبى، اعتصابات همگانى، و امپریالیسم مشارکت در تئورى 268
  7. روس‌ها، یهودیان، لهستانى‌ها ـ نظر مهاجرین درباره انقلاب 1904- 1898 350
  8. انقلاب انقلابیون را ناگهان غافلگیر مى‌کند 1906- 1905 404
  9. سال‌هاى از دست رفته 1909- 1906 490
  10. داود و گولیات (جلیات) 1911- 1910 552
  11. صف مخالفین 1914- 1911 596
  12. لهستانى‌ها و روس‌ها 1914- 1907 641
  13. جنگ 713
  14. زندان در آلمان، انقلاب در روسیه 787
  15. 1918 ـ انقلاب آلمان آغاز مى‌شود 854
  16. نبروى غیرقابل مقاومت و هدف ثابت 896

ضمیمه: مسئله ملیّت               971

 

 

پیش‌گفتار

 

هنگامى که زندگى‌نامه رُزا لوکزامبورگ[1]  را، که متن حاضر خلاصه

شده آن است، مى‌نوشتم، بر این نیّت بودم که تاریخ یک شخصیّت، یک جنبش و یک عصر را بازسازى کنم. از 1917 جنبشى مارکسیستى، که وى زندگى‌اش را وقف آن کرد، به قدرت رسیده و از نظر قدرت به یک پدیده مبدل شده است و در نتیجه بخش بزرگى از دنیاى توسعه یافته و در حال توسعه شده است ـ گر چه شکل و ایدئولوژى آن‌چنان تغییر یافته که تقریبآ قابل شناسایى نیست. در حقیقت آن پیوندى که ممکن است و آن (اگر پیوندى باشد) باشد که در سراسر گیتى به نام وى عمل مى‌کنند، یا مى‌نویسند یا تنها فریاد مى‌کشند و نیز میان خود به ستیز و مشاجره مى‌پردازند، اینک به صورت مشغله فکرى درآمده است. در این امر، داشتن دانشنامه دکترا الزامى است. این پرسش که رُزا لوکزامبورگ چه ارتباطى مى‌تواند با این اوضاع داشته باشد، مرا ناگزیر تحت تأثیر قرار داد و این پرسش را سه سال پیش با یک نفى واقعى و اثبات اخلاقى پاسخ گفتم. حتى هنوز هم مى‌پندارم آن را واقعآ دست‌کم گرفته و کم‌بها پنداشته‌ام.

کمونیسمى را که ما امروز مى‌شناسیم شکل‌هاى گوناگون زیادى دارد. آن سیستم یا شکل یکنواخت و کاملا متحجر استالینى که مسکو تحمیل کرده است به جنبش چند مرکزى تبدیل شده است. به‌زودى هر کشور

کمونیستى تعبیر و تفسیر خود از کمونیسم را خواهد داشت، یا مدعى خواهد بود که دارد. در کشورهایى که احزاب کمونیست قدرت را در دست ندارند ادعا مى‌کنند که آن‌ها، با توجه به شرایط و مقتضیات هر جامعه، مختارند که در امور سیاسى مستقلا تصمیم بگیرند. با وجود این، تمامى این جنبش‌ها در برخى موارد با هم وجه اشتراک دارند، و دقیقآ همین موارد یا عناصر «مشترک»اند که به نوبه خود با پنداریا اندیشه انقلابى رُزا لوکزامبورگ تفاوتى فاحش دارند.

تقریبآ تمامى جنبش‌هاى کمونیستى کنونى (شاید به استثناى کوبا) علاقه شدید به مسایل و فرم‌هاى تشکیلاتى نشان مى‌دهند. چون هیچ جنبش کمونیستى نتوانسته است در کشورهاى بسیار پیش‌رفته صنعتى خودبسنده به قدرت برسد، آن دموکراسى توده‌اى که رُزا لوکزامبورگ به‌عنوان نیروى اصلى انقلاب سوسیالیستى پیش‌بینى کرده بود، جاى خود را به گروه انقلابیون خوب سازمان‌یافته‌اى داد که از سوى و یا دست‌کم به نام توده‌ها عمل مى‌نمایند. اینان در کشورهاى نسبتآ عقب‌افتاده یا غیر صنعتى قدرت را در دست گرفته‌اند. حتى در کشور چین، که به خوبى مى‌توان گفت که انقلاب از حداکثر مشارکت توده‌ها در فرایند براندازى رژیم پیشین برخوردار بوده است و ارتش، با تأکیدى که بر رعایت انضباط و نبرد مسلّحانه مى‌کند، نقش اساسى را ایفا کرده است. برداشت نخستین روس‌ها از گروهى نخبه از انقلابیون که در طبقه کارگر شهرى ریشه دوانده و استوار شده‌اند، جایش را به شکل‌هاى بسیار متفاوت اجتماعى و استراتژیکى انقلاب داده است، که از یک جنبش مقاومت نظامی‌ـسیاسى در برابر امپریالیسم با رنگ تند ملّى گرایانه در ویتنام گرفته تا دستجات مسلّح پارتیزانى در کوبا و آمریکاى لاتین را در برمى‌گیرد. بین اینان و بلشویک‌ها اختلافات بزرگى ـ که بسیارى از آن‌ها جنبه تئوریکى دارند ـ وجود دارد؛ همه اینان و بلشویک‌ها، با انقلاب دموکراتیک توده‌اى رادیکالى که رُزا لوکزامبورگ در نظر داشته و منادى‌اش بوده است

اختلاف فاحش‌ترى دارند. مسئله ایجاد یا رهبرى انقلاب است. موضوع دموکراسى مسئله پیچیده‌اى است؛ بى‌تردید این جنبش‌هاى نوین، هر قدر هم دموکراتیک باشند، اساسآ با آن «نوع» دموکراسى اشتراکى در فرایند انقلابى مورد توجه و نظر رُزا لوکزامبورگ تفاوت دارند.

دقیقآ همین فاصله تاریخى میان عصر آن زن و دوران ما، انتقال فعالیّت از غرب کاملا صنعتى شده به دنیاى سوّم توسعه نیافته است که به یک معنا به ما این امکان را داده است تا بتوانیم با ارزش نظرات رُزا لوکزامبورگ در چارچوب سنّت کمونیستى ـ صرف‌نظر از محدودیت‌ها و یا الزامات ایدئولوژیکى ـ عادلانه‌تر برخورد نماییم. مادام که اختلاف، یا حتى امکان تفاوت عقیده، از یک خط مرکزى رسمى یا راستین‌کیشى شوروى وجود داشت (و مادام که پذیرفته شده بود که فقط یک‌چنین راستین‌کیشى ـ به هر شکل و گونه‌اى وجود داشته باشد)، پس بحث و مجادله کسى که بر سر مسایل اصلى و عمده با لنین به مخالفت برمى‌خاست الزامآ نوعى کفر و ارتداد به‌شمار مى‌رفت. در حقیقت چیزى به نام بحث یا مجادله «محض» وجود نداشت؛ همه چیز تلاش و مبارزه بود، هر چیز مناسبت زمانى داشت. فقط از آن هنگام که راستین‌کیشى یا ارتودوکسى[2]  استالینى فرو ریخت ـ هر چند با تردیدها و واژگونه‌سازى

پى‌درپى ـ بحث تاریخ کمونیسم امکان‌پذیر گردید، و از این رو نیز آزادانه‌تر شد. در نتیجه تاریخ‌نگاران کمونیست علاقه چندانى به ارزیابى، تقویم اشتباهات دست‌اندرکاران، البته با مقایسه با آن تنها راستین‌کیشى بلشویکى نخستین، نشان ندادند و در این فرایند بود که فراموش کردن لغزش‌ناپذیرى تاریخى را به بلشویک‌ها آموختند. در عوض آنان تاریخ را با تمام فراز و نشیب و کژى و راستى و بن‌بست‌هایش به رشته تحریر درمى‌آورند. بنابراین رُزا لوکزامبورگ از علاقه و توجه نوین به این

رویدادها، به ویژه از توجهى که به تاریخ جامعه‌هایى که وى در آن‌ها فعالیت بیشترى داشت، مثل آلمان و لهستان، بهره برگرفت. بنابراین آن موقعیت یا موضعى که وى ـ تقریبآ در یک دهه پس از مرگش به‌دست آورده بود بار دیگر بازگشت؛ از افتراها و برچسب زدن‌ها و نیز دروغ‌پردازى‌هاى استالینى کاسته شد. لیکن این روى‌هم رفته گونه‌اى عقب‌نشینى یا بازگشت اروپایى به شمار مى‌رفت که از نظر مکان و همچنین زمان گرچه از شرح تفصیلى فعالیت‌ها و ارزیابى موقعیت این زن هنوز هم جلوگیرى به عمل مى‌آید، امّا وى یکبار دیگر، به جاى آن شخصیّت حقیر و یک انقلابى بسیار عوضى دوران‌هاى نخستین، در مقام یک زن انقلابى قهرمان سر برآورده است. وى به نظر مورخان و نظریه پردازان یا ایدئولوژیست‌هاى کمونیست آسیایى و آمریکاى لاتین ممکن است شخصیت جالب توجهى باشد لیکن ارتباط و مناسبت مستقیم چندانى ندارد ـ عینآ همان‌گونه که تاریخ پیش از 1914 اروپا از اهمیّتى اندک و حاشیه‌اى برخوردار است. در آسیا فقط حزب تروتسکیست سیلان یا سریلانکا است که به آثار وى علاقه هواخواهانه‌اى نشان داده است.

آن‌گونه که در صفحات بعد خواهیم دید، موقعیّت رُزا لوکزامبورگ از یک جهت ممتاز و منحصر به فرد است. وى نه‌تنها نیاى کمونیسم اروپایى و تا اندازه‌اى، شوروى بود، بلکه در حقیقت وى هم بارها از لنین به شدت انتقاد کرده و هم سبب شده است به سوسیالیست‌هاى دست راستى کمک کند تا در مارکسیسمى که از فرط واپس‌نگرى‌هاى دیرپا اهمیت خود را از دست داده است سلاحى یافته و با آن بلشویک‌ها را بکوبند. در حقیقت تنها شخص مارکس است که در گیرودار ادعاهاى متضاد ولى مداوم کمونیست‌ها و مخالفان کمونیسم که ادعا مى‌کنند وارثان واقعى باورها و اندیشه‌هاى رُزا لوکزامبورگ هستند، مى‌تواند مدعى راستین باشد. در این مورد است که کشمکش‌ها، مجادلات و اختلافات به‌خاطر پافشارى و تأکید بیش از حد بر پذیرش همیشگى آثارش شدت یافته است که هنوز
هم ادامه دارد و تنها ناشى از خود مارکس و منازعه بر تأکید بى‌اندازه بر دوره‌بندى نوشته‌هاى وى مى‌باشد. مرحله انسان‌دوستى نخستین با تمایلات و مشغله‌هاى بعدى‌اش بر موضوع‌هاى اقتصادى و طبقاتى منافات دارد؛ یعنى فلسفه و جامعه‌شناسى از یک‌سو با اقتصاد جبرى و از سوى دیگر با سیاست به مقابله برمى‌خیزد. در مورد رُزا لوکزامبورگ باید گفت که در نوشته‌هایش توسط سوسیال دموکرات‌ها، برخلاف تعهد یا سرسپردگى‌اش به انقلاب اجتماعى مورد تأکید کمونیست‌ها، بر دموکراسى و آزادى پافشارى شده است. لیکن آن تصّرف استثنایى یا انحصارى احساسات بشر دوستانه مارکسیستى که جامعه‌شناسان آکادمیک و فیلسوفان (که بیشترین‌شان مارکسیست‌هاى کجرو و منحرف هستند) بیان کرده‌اند، در این اواخر در مغرب زمین و تمایلات نوین به فلسفه و بشردوستى همراه با تصمیم به جلوه‌گرى سیاسى و از همه مهم‌تر، رنگ سوسیالیستى به آن دادن در شمارى از دموکراسى‌هاى توده‌اى ـ مثل یوگوسلاوى، چند صباحى لهستان و اخیرآ چکوسلواکى ـ رنگ باخته است. همین‌طور تأکید بر مشارکت وسیع توده‌ها و دموکراسى و بر قانونى یا مشروع بودن سوسیالیسم و احترام به اشخاص، توانسته است بر پافشارى‌ها و اصرارهاى استثنایى که احزاب کارگرى محافظه‌کار و اصلاح‌طلب و انسجام‌یافته غرب در بین‌الملل دوّم بر این‌گونه جنبه‌هاى سوسیالیسم چپ نشان مى‌دادند پیشى بگیرد. پس این علت موجّه و قابل قبول بازآفرینى لوگزامبورگ‌گرایى در دموکراسى‌هاى توده‌اى است. عبارت «موجه و قابل قبول» را به این جهت آوردم تا معلوم شود که پیوند یا رابطه بین رویدادهایى که اخیرآ در یوگوسلاوى و چکوسلواکى به وقوع پیوسته است با آثار رُزا لوکزامبورگ بیشتر ضمنى بوده و تأیید نشده است؛ و بدان جهت که اولین جرقه و نورآزادى توانسته است لااقل همان اندازه لیبرالیسم نوع بورژوازیى را به وجود بیاورد که دموکراسى سوسیالیستى چپ را. در زمانى که این کتاب نوشته مى‌شد اوضاع و شرایط چه از نظر
ایدئولوژیکى و چه از نظر ساختارى و ترکیبى در یک حالت فروپاشى و دگرگونى بود.

اگر بخواهیم و یا در صدد برآییم بین نوشته‌هاى اولیه مارکس و رُزا لوکزامبورگ رابطه یا پیوند مستقیم فکرى یا معنوى به وجود بیاوریم (بیشتر نوشته‌هاى اولیه کارل مارکس که تنها در دهه 1920 و بعضى نیز در همین اواخر منتشر شده‌اند) کار بیهوده‌اى کرده‌ایم. با وجود این، بین تأکید بر مارکسیسم فردگرایانه و خلاق رُزا لوکزامبورگ که در شرایط مبارزات و برخوردها تجربه شده است و علاقه‌اى که مارکس در نوشته‌هاى اولیه‌اش به بیگانگى از خویش (Alienation) و نیاز ذهنى به انقلاب نشان داده است، رابطه‌اى کاملا آشکار وجود دارد. این دو در عصرى زیسته‌اند که انقلاب مورد نیاز بوده است؛ هر دو به اثبات ماهیّت تحمّل‌ناپذیر جامعه‌اى که ناگریز رو به نابودى خواهد رفت علاقه‌مند بوده‌اند. این چیزى نیست که بتواند امروز رُزا لوکزامبورگ را به «مسایل» دموکراسى‌هاى توده‌اى پس از استالین بلافاصله مرتبط سازد، اما مى‌تواند نمایانگر یا نشان‌دهنده تعویض اولویت‌ها و «جایگزینى» مسایلى بشود که غالبآ مورد توجه و علاقه شدید وى بوده‌اند. شکاف بین یک مبارزه انقلابى براى براندازى یک شکل امپریالیستى سرمایه‌دارى و کوشش به منظور هر چه انسانى‌تر کردن، به قانون پاى‌بندتر کردن، و دموکراتیک کردن یک رژیم کمونیستى مستقر باید پهناور و گسترده باقى بماند. در چکوسلواکى و یوگوسلاوى منادیان آزادى دستگاه محرکّه دولت را کنترل و اداره مى‌کنند. مسئله این است که آن را آنچنان بسازند که بتواند بر توصیف اصولى و اساسى مشارکت، و همچنین ملزم ساختن حزب کمونیست به رهبر بودن و نه کنترل کننده ـ یا قائم‌مقام و نماینده ـ شرکت‌کنندگان و فعالیت دموکراسى، پافشارى کند. گرچه فشار یا تأکید بر تحقق دگرگونى‌ها تا حدودى از سوى اقشار میانى و پایین حزب وارد آمده است، ولى این گام را خود کمونیست‌هاى اصیل و مؤسس ـ که در رأس
قدرت بوده‌اند ـ برداشته‌اند. این امر با نظریه رُزا لوکزامبورگ، که معتقد بود مبارزه بر ضد بوروکراسى حزبى که هم در جامعه نیروى اندک دارد و هم در دولت صاحب کلام و نفوذ نیست ـ یعنى نماد بیگانه‌اى که چندان قابل پذیرش نیست ـ باید از پایین شروع شود، متفاوت است.

خلاصه اینکه رابطه رُزا لوکزامبورگ با جوامع سوسیالیستى امروز بیشتر به خاطر تأکید و نه کاربرد دقیق نظریه‌ها و عقاید او است. مطالعه آثار وى تلاشى است براى درگیر شدن با مسایل و مشکلاتى که دوباره، یا حتى هنوز هم، به رغم دگرگونى‌هاى انقلابى که در مسیرى سوسیالیستى به وقوع مى‌پیوندند، و نیز به‌رغم استقرار دولت‌هاى کمونیستى یا سوسیالیستى که سرسختانه به موجودیت خود ادامه مى‌دهند این زن در جوامع استقرار یافته، سوسیالیستى یک شخصیت تاریخى است، هرچند شخصیّتى مهم و فوق‌العاده درخشان به‌شمار مى‌آید. خنده‌آور و مسخره این است که واقعآ و دقیقآ در دموکراسى‌هاى پارلمانى غرب نوشته‌هاى برنامه‌اى یا پروگراماتیک رُزا لوکزامبورگ ناگهان اهمّیتى نمایشى و تقریبآ فوق‌العاده یافته‌اند. من باید اعتراف کنم نخستین بارى که دست به مطالعه نظریه‌ها و عقاید و زندگى وى زدم، ناگاه دریافتم آنچه را که مى‌خواسته ارائه دهد بیش از هر چیز انتقادى افراطى از همان جامعه صنعتى است که خود در آن مى‌زیسته است. اگر قرار باشد شورشى برعلیه ماهیّت تحمّل‌ناپذیر جامعه بورژوازى بر عهده گرفته شود ـ صرف‌نظر از اینکه این عمل ممکن است تصمیم شخصى یک فرد به‌تنهایى باشد یا تصمیم گروهى و سازمان‌یافته یک حزب یا یک طبقه ـ در آن صورت نظرات رُزا لوکزامبورگ شکل و یا فرم واقعى‌شان را پیدا مى‌کنند. امّا این‌گونه رادیکالیزه کردن طرز تلقى و برداشت از آنچه که غالبآ اجتماع نوین یا فوق نوین نامیده مى‌شود بسیار نامحتمل به نظر مى‌رسید. همین گذر یا انتقال انقلاب کمونیستى از غرب صنعتى به جایى که امروزه کشورهاى توسعه نیافته خوانده مى‌شوند، و تغییر معناى سوسیالیسم مارکسیستى از
استدلال‌گرایى پسا انقلابى یک جامعه صنعتى به اقتصاد سیاسى صنعتى شدن، عرصه ارتباط انقلابى را از دموکراسى‌هاى صنعتى جدا کرده است. در سال‌هاى اخیر این چیزها به‌صورت جزیره اصلاحات تدریجى و تعدیل اجتماعی‌ـاقتصادى در یک دریاى متلاطم انقلابى در بقیه دنیا درآمده است. گرچه فلسفه و روش زندگى این زن در غرب صنعتى به طور محکمى ریشه دوانده بود، معذالک خود رُزا در پیش‌گویى و تسهیل حرکت شرق‌گرایانه انقلاب از مغرب‌زمین به سوى روسیه نقش بسیار مهمّى را ایفا کرده است. مسلمآ، معتقد بود که این موضوع نتوانسته است تغییرى در معنى و یا مفهوم اساسى انقلاب مارکسیستى به وجود بیاورد. وى مارکسیسم را به عنوان یک فلسفه تکامل صنعتى نپنداشته است: بلکه برعکس، ارزیابى وى از روسیه انقلابى در 1906-1905 این‌چنین بود که روسیه براى انقلابى تقریبآ به مفهوم غربى آن آماده شده است (یا لااقل آماده‌تر از آنکه تاکنون گمان مى‌کرده‌اند). همان‌طور که من در تجزیه و تحلیل‌هایم تأکید و مشخّص کرده‌ام. بنابراین روحیه انقلابى مثبت روسى با دگماتیسم و جزمى و محافظه‌گرایى تشکیلاتى آلمانى که وى مطرح مى‌کرد اصولا بیشتر فرهنگى بود تا اجتماعى و اقتصادى. این درست همان نوع انقلابى بود که قرار بود رخ بدهد و فقط روس‌ها بودند که توانستند آن را بهتر به ثمر برسانند. استالین از بسیارى جهات به این اندیشه و مفاهیم وفادار ماند ـ هر چند که این مفهوم اساسآ از بین‌الملل دوّم آمده بود. به قول وى باز هم فقط یک گونه، آن هم با اعتبار جهانى وجود داشت ـ حتى به رغم اینکه برترى تجربیات انقلابى را، با توجه به دادن حق پیش‌کسوتى مطلق جهانى به بلشویکها، واژگون ساخت. مفهوم هرچه مى‌خواهد باشد، تقابل یا قیاس نمودن با غرب هدف تغییرناپذیرش بود.

با وجود این، طنز تاریخ نشان مى‌دهد که یک فلسفه و اقتصاد سیاسى صنعت‌گرا یا قابل صنعتى شدن است که امروز کمونیسم شوروى و سنّت بلشویکى بیشترین علاقه را به آن نشان مى‌دهد ـ به‌علاوه، این همان
چیزى است که به عنوان بى‌همتا، که در هیچ جاى دیگر امکان کاربرد مجدد ندارد، بیش از پیش مورد پذیرش و بررسى قرار مى‌گیرد. در بسیارى از دموکراسى‌هاى توده‌اى و در میان احزاب کمونیست مغرب‌زمین اصل تصمیم براى جستجو و یافتن راه‌هاى منحصر به فرد رسیدن به سوسیالیسم چنین مستفاد مى‌شود که یگانه بودن تجارب شوروى را باید به رسمیّت بشناسند. امروز بسیارى از کمونیست‌ها، اتحاد شوروى را یک محافظه‌کار به شمار مى‌آورند ـ در چشم غربى‌ها محافظه‌کار ـ به خاطر خوددارى از کاستن قدرت نظارت ریشه‌دار و بنیانى شده و حتى به صورت قانونى درآمده حزب، به‌رغم اصلاحات و سیاست لیبرالیزه کردن حزب توسط خروشچف؛ به نظر چینى‌ها و کوبایى‌ها به دلیل خودپسندى یا خودنگرى ملّى، اجتناب از خطر کردن‌هاى انقلابى، ارجح شمردن وسایل و دست‌آویزهاى دفاع ملّى به‌جاى حمایت و نیز پذیرش و پشتیبانى از استراتژى گسترش یورش انقلابى در کشورهاى پیشرفته. حتى مى‌توانیم فرض کنیم که اصلاحات اقتصادى پس از خروشچف در اتحاد شوروى مى‌تواند تدریجآ یک رشته تکان‌ها و انفجارهایى را در ساخت سیاسى هنوز محکم و نفوذناپذیر آن کشور به دنبال بیاورد، لیکن این بحث فعلا از دایره علاقه کنونى ما بیرون است. حقیقت امر این است که اتحاد شوروى براى دموکراسى‌هاى توده‌اى یا احزاب چپ در دموکراسى‌هاى پارلمانى غربى دیگر یک نمونه یا مدل به شمار نمى‌آید.

[1] . Rosa Luxemburg

[2] . Orthodoxy

اطلاعات بیشتر

وزن 1200 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

98010

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-710-6

قطع

تعداد صفحه

1007

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

1200

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رزا لوکزامبورگ : گوشه‌اى از تاریخ سوسیالیسم در اروپا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.