(021) 66480377-66975711

شریفجان، شریفجان

۳۵,۰۰۰تومان

تقی مدرسی

داستان در زمان كشف حجاب اتفاق مي افتد . خانواده اصلاني از خانواده هاي قديمي و اصيل شريفجان است كه زمين كشاورزي بزرگي به نام جلال آباد دارد . اين زمان قبلا وقف شده ولي بازماندگان حاضر به وقف آن نيستند و دعوا بين اصلاني و سرهنگ در جريان است . از سوي ديگر مريم همسر اصلاني زني است كه از كشف حجاب استقبال زيادي كرده و با سر و وضع ناجوري در جامعه رفت و آمد دارد .

توضیحات

گزیده ای از کتاب شریفجان، شریفجان

کتاب شریفجان، شریفجان نوشتۀ تقی مدرسی 

 

 ۱

شیپور خاموشى را که در میدان مشق مى‌کشیدند، خستگى عجیبى به شریفجانى‌ها دست مى‌داد. در رختخواب‌هایشان دراز مى‌کشیدند و در خلوت خانه‌هایشان فکر مى‌کردند. در طول روز بیرق خاک خورده قشون بالاى عمارت کهنه و کاه‌گلى ژاندارمرى در اهتزاز بود و پهنه شریفجان و کویر را که تا حد افق کشیده شده بود با کسالت تحمل مى‌کرد.

ناله شیپور که بلند شد، شریفجانى‌هاخمیازه‌کشیدند،چشم‌هایشان را مالیدند و چراغ موشى هشتى خانه‌ها تک تک روشن شد. فرهاد اصلانى دست‌هایش را به دیوار خانه‌شان تکیه داد و کوچه را تماشا کرد که در سراشیب ملایمى به دهان تاریکى شب فرومى‌رفت. باد کویر آرام از روى شیروانى‌هاى زنگزده شهر مى‌گذشت و موهاى او را پریشان مى‌کرد. حمامى‌ها و عذراخانم خیاط جلوى بقالى شیخ على جمع شدند و شیخ على روزنامه نداى شریفجان را خرید و آن را با صداى بلند براى آنها خواند.

گاه مدت‌ها بدون اینکه حرفى بزنند به روزنامه گوش مى‌دادند و گاه با صداى بلند مى‌خندیدند. از ا خبار کشف قاچاق،  و آمدن سیل و زلزله خوششان مى‌آمد. اگر جسدى در یکى از غارهاى اطراف شریفجان پیدا مى‌شد، حمامى‌ها توى بینه هو مى‌کشیدند و ذبیح‌اللّه و حسین لولو را صدا مى‌زدند که بیایند و خبر را بشنوند.

شیخ‌على عینکش را از پستوى بقالى بیرون مى‌آورد و نگاهى به حاضرین مى‌انداخت و هنگامى که خاطرش جمع مى‌شد که همه حاضرند و گوششان به اوست سرفه‌اى مى‌کرد، روزنامه را زیر چراغ نفتى مى‌گرفت و گزارشات مهم و محرمانه شریفجان را مى‌خواند.

نویسنده‌ها از شاگرد اول‌هاى چند دبستان و دبیرستان نوبنیاد شریفجان صحبت مى‌کردند و به خود مى‌بالیدند که یکى از شریفجانى‌ها تا فینال دوى قهرمانى کشور رفته است. مفتش‌ها از مرکز به استحضار خاطرعالى مى‌رسانیدند که بورستان، استان سیزدهم، یک منطقه فراموش‌شده مملکت ما نیست و پیشرفت‌هایى در شئون مختلف زندگى مردم شریفجان، حاکم‌نشین استان، به چشم مى‌خورد.

شیخ‌على با تعجب لبش را کلفت مى‌کرد و سر طاسش را مى‌خاراند و مى‌خواند که: نباید گول ظاهر فریبنده این پیشرفت‌ها را خورد؛ زیرا حوادثى که در شریفجان اتفاق مى‌افتاد شکل خاصى داشت. عذراخانم با دهان باز پرسید :

«چه شکل خاصى دارد؟»

و یکى از حمامى‌ها جواب مى‌داد :

«خوب شکل خاصى دارد دیگر. این را همه مى‌دانند.»

شیخ على دو مرتبه مى‌خواند: شکل خاصى دارد که فقط خاص این منطقه خاص است؛ منطقه‌اى که در کنار کویر واقع شده است و راه‌آهن سرتاسرى به زحمت از دو فرسخى آن مى‌گذرد. به علت نامعلومى، که شاید براثر دخالت سیاست‌هاى منحرف، دولت‌هاى صدر مشروطیت بوده باشد، مهندس‌هاى داخلى و طراحان خارجى نخواسته بودند که خط آهن به شهر برسد. از این‌رو مسافرین اکثرآ مجبور بودند بعد از پیاده شدن از ترن با الاغ خودشان را به حومه شهر برسانند.

 

موسسه انتشارات نگاه

کتاب شریفجان، شریفجان نوشتۀ تقی مدرسی 

موسسه انتشارات نگاه

اطلاعات بیشتر

وزن 270 g
ابعاد 21 × 14 cm
وزن

270

پدیدآورندگان

نوع جلد

SKU

95102

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-045-9

قطع

تعداد صفحه

238

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “شریفجان، شریفجان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *