(021) 66480377-66975711

یک شب توفانى و داستان‌های دیگر

12,500تومان

ماكسيم گوركى

 رضا سیدحسینی

«الکسی ماکسیمویچ پشکوف» در 16 مارس 1868 در «نثرینی نوگرود» که اکنون به شهر «گورکی» شهرت دارد، در کنار رود بزرگ ولگا زاده شد‏.‏ او برای امرار معاش از کودکی به کار پرداخت‏.‏ از پادویی مغازه گرفته تا جاشویی کشتی تن در داد و همیشه در تمام احوال در آتش میل به مطالعه می سوخت‏.‏ این میل او به عشقی قدسی و افلاطونی تبدیل شده بود‏.‏ برای آن که کتاب بخواند به ابداعات و اختراعات خارق العاده ای دست می زد‏.‏ می توان گفت که گورکی اولین درس آزادگی و بشردوستی را از مکتب انسانی مادربزرگ خود فرا گرفته است‏.‏ او در تمام آثار خویش هرجا به نام این زن، که سیرت نیکویش آدمی را مجذوب می دارد، می رسد با احترام و علاقه خاصی سخن می گوید‏.‏ برخی از آثار گورکی عبارت اند از‏:‏ در اعماق اجتماعی، افسانه های ایتالیا، دوران کودکی، در جست وجوی نان، و دانشگاه های من‏.‏ او از سال 1927 تا آخر عمر، به نوشتن، سخنرانی های آموزشی و بالاخره مبارزه با فاشیسم و تعصبات نژادی، که تازه در قاره اروپا جان می گرفت و در آمریکا توسعه می یافت، پرداخت‏.‏ مرگ گورکی در سال 18 ژوئن 1936 روی داد‏.‏ کتاب حاضر از متن فرانسه به فارسی برگردانده شده و حاوی بخشی از شرح حال ماکسیم گورکی ـ نویسنده برجسته روس ـ است؛ از زمانی که پادوی مغازه کفاشی می شود، تا زمانی که سرانجام تصمیم می گیرد آخرین بار شانس خود را بیازماید و برای تحصیل در یک مدرسه معمولی به کازان می رود؛ البته در این مدرسه، او را به سبب فقر مادی نمی پذیرند‏.‏

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

 گزیده ای از کتاب یک شب توفانى و داستان‌های دیگر

یک داستان زمستانی را تازه تمام کرده بودم، داستانی تیره مانند روزهای کوتاه و اندوه باری که بر ما می گذشت. قلم رها کردم و بعد برخاستم و شروع کردم به راه رفتن در اتاق…

در آغاز کتاب یک شب توفانى و داستان‌هاى دیگر می خوانیم

ماکسیم گورکى را بهتر بشناسیم           ۵

رؤیاى عشق          ۱۷

داستان فیلیپ و اسیلیچ         ۲۹

شب تابستان           ۵۱

دهکده دوبووکا       ۵۷

تنهایى «کرژیک» آموزگار     ۱۰۳

مهربانى     ۱۱۵

از سر دلتنگى         ۱۲۷

زندانبان    ۱۵۹

رمان        ۱۷۹

لکه وجدان من        ۱۹۳

دزد          ۲۰۳

انتقام        ۲۱۱

عید نوئل   ۲۳۳

سیه‌روزى بچه‌ها     ۲۴۷

یک شب توفانى      ۲۵۱

بچه‌هایى که یخ نزدند           ۲۶۳

بچه گنجشک         ۲۷۵

ماکسیم گورکى را بهتر بشناسیم

ماکسیم گورکى نویسنده بسیار معتبرى است و اگر برخى از مردم درباره او دچار ابهام مى‌شوند، به سبب مشکوک بودن این اعتبار نیست، بلکه به علت تنوع و فراوانى آثار اوست. بسته به اینکه درباره این نویسنده روسى برحسب تعهد انقلابى و عقاید اجتماعى‌اش قضاوت کنیم، یا به عنوان شخصیتى که قصه‌پرداز برجسته‌اى است و نویسنده رمان‌هاى بى‌سابقه درباره خود و زمان خود، مسئله فرق مى‌کند.

بالا گرفتن شهرت گورکى پابه‌پاى رشد انقلاب، او را به صورت شاهد ممتاز حرکت مارکسیستى درآورده است، و امید فراوانى که تبلور تیره‌روزى‌ها و آرزوهاى مردم بود، چندان با تمایلات درونى این نویسنده شاعر هماهنگى داشت که سبب شد او همراه این جریان کشیده شود.

با این‌همه، اگر چنین طرفدارى‌هایى، در مواردى، سبب سرنگونى این فواره شده، باید گفت که نبوغ نویسنده در قصه‌هاى او فوران کرده و در رمان‌هایى که شرح زندگى خود اوست به اوج رسیده است. و حال آن‌که رمان‌هاى متعهد وى ضعیف‌ترین آثار او از نظر ادبى است، از سوى دیگر، امتزاج رئالیسم و رمانتیسم که بداعت عظیم نوشته او را تشکیل مى‌دهد، در آثار مبارزاتى‌اش جاى خود را به تمهیدات ایدئولوژیک ناموفقى مى‌دهد. فقط در پایان زندگى اوست که در سایه بلوغ و پختگى هنر تکامل یافته‌اش، بین مبارز متعهد و نویسنده‌اى که آن همه شخصى است، اتحاد ثمربخشى روى مى‌دهد.

اگر ماکسیم گورکى را سران رژیم شوروى مانند پرچمى بر سر دست بلند کرده بودند، مردم میهن‌اش از این رو دوستش دارند که او بیانگر رنج‌ها و امیدها و مناعت‌هاى آنهاست. و براى مردم جهان، مردى شریف و احساساتى و نویسنده‌اى تواناست.

زندگى همچون دانشگاه

آلکسى ماکسیموویچ پشکوف[۱]  (۱۸۶۸-۱۹۳۶) در نیژنى نوو گورود[۲] به دنیا آمد که امروزه به افتخار او شهر «گورکى» نامیده مى‌شود. تلخى اولین سال‌هاى زندگى بود که آلکسى ماکسیموویچ جوان را برانگیخت تا کلمه گورکى (تلخ) را به عنوان نام مستعار خود انتخاب کند. با اینکه خانواده‌اش از طبقه خرده بورژوا بود، دوران کودکى و نوجوانى را با چنان فقرى بسر برد که اغلب او را «پرولترترین نویسنده روس» مى‌شناسند. همزمانى دوران کودکى دشوار او با رشد حرکات مردمى در سراسر جهان چنان شهرت عظیمى براى او فراهم آورد که کسب آن تنها از طریق آثارش امکان نداشت.

گورکى زندگى ستمدیدگان را در روسیه از نزدیک مى‌شناخت، زیرا پدربزرگش فقط چند ماهى به او کمک کرد که به مدرسه برود، اما از هشت سالگى او را دنبال تلاش معاش فرستاد. از سال ۱۸۷۵ تا  ۱۸۹۳ گورکى شغل‌هاى مختلفى را به عهده گرفت. شاگرد پینه‌دوز، پادوى نقاش شمایل و شاگرد آشپز یکى از کشتى‌هاى رود ولگا شد، آشپز آن کتاب خواندن را به او یاد داد که در بقیه زندگى‌اش به صورت بزرگترین
علاقه او درآمد. اغلب از ارباب‌هایش کتک مى‌خورد. تقریبآ همیشه گرسنه و ژنده‌پوش بود. از این رو با پشت پرده زندگى مردم فقیر و تیره‌روز چنان ارتباطى پیدا کرد که کمتر نویسنده‌اى فرصت آن را پیدا کرده است. در جوانى، او را در «قازان» مى‌بینیم، گاهى نانواست و گاهى باربر بارانداز، و بالاخره نگهبان شب. در همین دوران است که نمایندگان «نهضت پوپولیست» را ملاقات مى‌کند، اما به زودى به علت تمایلات ایدآلیستى‌شان از آنها جدا مى‌شود.

در همین دوران از دیدن آن همه فقر و تیره‌روزى که احاطه‌اش کرده است به تنگ مى‌آید و تصمیم مى‌گیرد که خودکشى کند. در بیست و یک سالگى قازان را ترک مى‌گوید و از آن به بعد است که مانند ولگردان زندگى مى‌کند. سراسر جنوب روسیه را زیرپا مى‌گذارد و گاه و بیگاه کارهاى کوچک پراکنده‌اى انجام مى‌دهد.

در تفلیس نوشتن داستان کوتاه در روزنامه‌هاى محلى را آغاز مى‌کند. اولین اثر او ماکارچودرا[۳]  در سال ۱۸۹۲ منتشر مى‌شود. به دنبال

آن یک‌رشته از قصه‌هاى تمثیلى و داستان‌هاى رمانتیک خود را منتشر مى‌کند… اما چلکاش[۴]  که در سال ۱۸۹۵ در یکى از روزنامه‌هاى

سن‌پترزبورگ چاپ مى‌شود، شهرت عظیمى براى او فراهم مى‌کند. این داستان که در عین حال رمانتیک و رئالیستى است ماجراى دزد مشهورى را نقل مى‌کند که در بندرگاه‌ها دست به دزدى مى‌زند. انتشار این داستان همزمان است با دوران ولگردى مشهور گورکى که در اثناى آن «اعماق اجتماع» روسیه را تصویر مى‌کند. محبتى نسبت به ولگردان و راهزنان و حتى جنایتکاران احساس مى‌کند، نیرو و قاطعیت آنها را مى‌ستاید تا آنجا که حتى خود را در ردیف آنها قرار مى‌دهد و بدین‌سان
جریان تازه‌اى را در ادبیات روسى پایه‌گذارى مى‌کند. داستان‌هاى مالوا[۵]  (۱۸۹۷)، مردمان زمان سپرى شده (۱۸۹۷) و بیست و شش مرد و

یک دختر (۱۸۹۹) از آثار این دوره از نویسندگى اوست. داستان اخیر، شرایط کار بسیار دشوار را در یک نانوایى تشریح مى‌کند. شهرت و موفقیت این داستان‌ها چنان شدید و آنى بود که حتى شهرت چخوف را تحت‌الشعاع قرار داد و سبب شد که او را با تولستوى مقایسه کنند.

آثار انقلابى

در آغاز قرن، گورکى نوشتن تعدادى رمان و نمایشنامه را آغاز کرد که نشان وابستگى او به اصول و اقدامات انقلابى بود. در فاماگاردیف[۶] (۱۸۹۹) نیروى جسمانى و اراده را به طور مبالغه‌آمیزى در ایگنات گاردیف کشتیبان سرمایه‌دار گرد مى‌آورد که با پسر روشنفکر خود «فاما»، که مانند اغلب شخصیت‌هاى نویسنده در جستجوى مفهوم زندگى است، به مخالفت برمى‌خیزد. از آن پس رشد سرمایه‌دارى روس یکى از موضوع‌هاى اصلى آثار او مى‌شود. در شمار این آثار باید از سه رفیق (۱۹۰۰)ق شهر اوکوروف[۷]  (۱۹۰۹)، و زندگى ماتوى کوزمیاکین[۸] (۱۹۱۰) نام برد. این رمان‌ها که بسیارى آنها را نمونه‌هاى شکست کامل مى‌شمارند، در واقع نقطه ضعف هنر گورکى شناخته مى‌شوند. راوى که مهارت غریبى در نقل ماجراى قصه‌هاى کوتاه داشت، در طول یک روایت مفصل آکنده از نکته‌هاى فلسفى، اجتماعى و سیاسى که ماجرا را سنگین مى‌کنند و جان را سبک مى‌گیرند، به نفس نفس مى‌افتد. مادر (۱۹۰۷) به خصوص بیش از دیگر آثار او دچار این عدم تعادل است.
داستان مادرى که پسر انقلابى‌اش تبعید شده است و خود او تا مرز فداکارى کامل به انقلابیون مى‌پیوندد، چه از نظر لحن پرطمطراق و شعارى و چه از نظر کاراکترهاى قراردادى و ایده‌آلى قهرمانانش اثرى ناموفق است. در همان زمان گورکى نمایشنامه‌هاى متعددى نیز نوشت. دو نمایشنامه اول او هر دو در سال ۱۹۰۲ در «تئاتر هنر»ى مسکو به صحنه آمد: این دو نمایشنامه عبارت بودند از خرده‌بورژواها که نوعى محاکمه بورژوازى بود و اعماق اجتماع که در آن قهرمانان اولین قصه‌هاى او، یعنى ولگردان و بینوایان، گرد آمده بودند. نمایشنامه‌هاى دیگرش که همزمان با انقلاب ۱۹۰۵ بودند، یعنى به ییلاق رفتگان (۱۹۰۵)، فرزندان آفتاب (۱۹۰۵)، و یا بعد از انقلاب ۱۹۱۷ نوشته شدند: مانند ایگور برولیچف و دیگران[۹]  (۱۹۳۱-۱۹۳۲) همه مسائل اجتماعى را به صحنه مى‌آورند و از جمله، شکاف بین مردم و روشنفکران را که روز به روز عمیق‌تر مى‌شود.

اگر اعماق اجتماع بیشتر از همه نمایشنامه‌هاى او به صحنه رفته است، واسا ژلزنوا[۱۰]  (که در سال ۱۹۳۵ بازنویسى شد) با آوردن زن پولدار هوسبازى که نقطه مقابل مادر است، به عنوان شخصیت مرکزى نمایشنامه، از نظر ادبى داراى ارزش بیشترى است.

بین سال‌هاى ۱۸۹۹ و ۱۹۰۶، گورکى که عضو حزب سوسیال دمکرات روسیه شده بود و در سن پترزبورگ زندگى مى‌کرد، درآمد سرشارى داشت که قسمت اعظم آن را به حزب مى‌داد، به طورى که مدت‌ها، این مبالغ اهدایى او درآمد اصلى حزب را تشکیل مى‌داد. در سال  ۱۹۰۱ مجله «زندگى» که یک شعر انقلابى از گورکى را با عنوان سرود مرغ طوفان چاپ کرده بود توقیف شد و خود گورکى را هم دستگیر کردند.

گورکى پس از مدت کمى از زندان آزاد شد و به کریمه رفت، زیرا مسلول شده بود و هواى کریمه براى سلامت‌اش مناسب‌تر بود. در سال  ۱۹۰۲ نامزدى او به عضویت فرهنگستان علوم به دلائل سیاسى رد شد. براى اعتراض به این عمل، چخوف و کورولنکو از عضویت فرهنگستان استعفا دادند. در همین اوان گورکى مرکز نشرى با عنوان «ازنانیه»[۱۱]  (دانش) تأسیس کرد که سبب به وجود آمدن یک جریان ادبى با عنوان «رمان ازنانیه» شد. هدف او این بود که تا آنجا که سانسور اجازه مى‌دهد، صداى نویسندگان جوان را که اندیشه‌هاى انقلابى دارند و آثارشان «جهت‌دار» شمرده مى‌شود به گوش مردم برساند. به طورى که رفته رفته کلمه «جهت‌دار» در زبان منتقدان و خوانندگان روس مفهوم مدح و ستایش به خود گرفت.

گورکى در انقلاب ۱۹۰۵ نقش فعالى به عهده گرفت. سال بعد به زندان افتاد، اما بیشتر به سبب صداى اعتراضى که از کشورهاى دیگر برخاست به سرعت آزادش کردند. آنگاه گورکى به اتفاق نامزدش سفرى سیاحتى به امریکا کرد. این سفر باعث شد که خود را کمى از درگیرى‌هاى داخلى کنار بکشد. اما در عوض، احساس خصومت‌آمیزى نسبت به امریکا پیدا کرد و این احساس خود را در سلسله داستان‌هایى درباره نیویورک تحت عنوان شهر شیطان زرد به سال ۱۹۰۶ انتشار داد.

[۱] . Alexls moximovitch Pechkov

[2] . Times medeim & Nihni Novgorod

[3] . Makar Tchudra

[4] . Tchelkache

[5] . Malva

[6] . Foma Gordeev

[7] . Gorod Okurov

[8] . Zlzn’Matveja Kozemkakina

[9] . Egor Brulycov i drugie

[10] . Vassa Zeleznova

[11] . Znanie

اطلاعات بیشتر

وزن 308 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

940369

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-713-7

قطع

تعداد صفحه

279

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

308

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “یک شب توفانى و داستان‌های دیگر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *