(021) 66480377-66975711

لایم لایت

1,200تومان

روژه گرنیه

ترجمه رضا سيدحسيني

لایم لایت، داستان زوال و انزوای کمدینی مشهور است که با زندگی دست و پنجه نرم می‌کند. کمدینی با نام «کال‌وِرو» که افکار و مشاهدات روزانه‌اش و هم‌چنین کابوس‌های شبانه‌اش همه او را به یاد ایام شهرت و محبوبیتش می‌اندازد، آن زمان که در مشهورترین تالارهای شهر انبوهی از تماشاگران به احترام او می‌ایستادند و او را با تشویق‌های پیاپی و طولانی بدرقه می‌نمودند. اما خواننده در طول داستان با اشخاص دیگری که هرکدام در زندگی خود به نوعی دچار این زوال و سقوط شده‌اند مواجه می‌شود. از دوست و همکار او در دوران جوانی بگیرید تا صاحب‌خانه‌اش و همچنین دختری که پس از اقدام به خودکشی توسط کال‌ورو نجات داده می‌شود. اما این آشنایی تغییراتی در زندگی هردو شخصیت داستان می‌گذارد و به نوعی ریسمان داستان همین آشنایی و به قول خود کال‌ورو: عشق افلاطونیی است که بین او و این دختر ایجاد می‌شود. اما توجه به این‌که این آخرین اثر چاپلین است، اثری که او در ایام پیری خلق کرده، می‌تواند کلیدی باشد برای درک بهتر از شخصیت آخرین سال‌های این کمدین بزرگ.

لایم لایت را روژه گرنیه نویسنده فرانسوی از روی فیلم‌نامه لایم لایت آخرین فیلم چارلی چاپلین نوشته است. این کتاب قصه پشت پرده بازیگران سینما و تئاتر از جمله خود چاپلین را به تصویر می‌کشد

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

گزیده ای از کتاب لایم لایت

کالوِرو تلوتلوخوران از کوچه رو به بالا مى‌رفت، تقریبآ شصت ساله بود. اما چهره و اندامش به طور خارق‌العاده‌اى جوان مانده بود. قامتش را بسیار راست مى‌گرفت. مستى باعث نمى‌شد که قدم‌هایش سنگین شود و روى زمین کشیده شود، برعکس قدم‌هاى رقصانى داشت و گوئى با هر قدمى مى‌خواست در هوا بپرد، لباسى روشن و کلاهى به رنگ بژ داشت. و با اینکه لباسهایش از مد افتاده بود، معلوم بود که کوشیده است شیک و ظریف باشد، لباسهاى او به مد سال ۱۹۱۰ بود و حال آنکه آن روز آغاز تابستان ۱۹۱۴ بود.

در آغاز کتاب لایم لایت می خوانیم

۱

اُرگ نوازان

 

وقتى که چراغهاى صحنه خاموش شود، براى هنرپیشه پیر کمدى غربت سردى آغاز مى‌گردد. دور از صحنه، این ساحل آفتابى که امواج‌آفرین‌ها دریاوار به سویش بالا مى‌آمد، دور از این بهشت، دیگر هیچ چیز نمى‌تواند او را گرم کند، مگر طعم تند و سوزان جین. کالوِرو[۱]  از میخانه‌اى بیرون آمد. در این عصر زیباى تابستان، لندن، با رنگهاى سیاه و سرخش، به باسمه کهنه جالبى شباهت داشت. در هر گوشه‌اى از کوچه، نوازندگان اُرگ دستى آهنگهاى دردآلودشان را تکرار مى‌کردند و گهگاه ویولن یا فلوتى آنها را همراهى مى‌کرد.

کودکان و ولگردان دور این ارکستر کوچک وارفته گرد آمده بودند. کالوِرو فکر کرد: «حتى اینها هم شنوندگانى دارند. اینها هم کار دارند و عملا براى رهگذرانى که توقف کرده‌اند تا آهنگهایشان را بشنوند کار مى‌کنند. و وقتى که بیچاره‌ها کلاه چرکین‌شان را پیش بیاورند، سکه‌هاى پول به کلاه مى‌ریزد و مزدشان را مى‌گیرند. تنها منم که کار ندارم. راستى اگر ویولنم را

برمى‌داشتم و در کوچه‌ها مى‌نواختم و آواز مى‌خواندم، من هم مى‌توانستم شنوندگانى پیدا کنم؟ اصل این است که انسان بتواند با هنرش مردم را جلب کند. چه در تآترهاى تیوولى[۲]  و امپایر[۳]  و چه در کنار کوچه، هر دو یکى است. در هرحال وجود شنونده و تماشاگر مطرح است.»

براى کالوِرو که زمانى معبود شهر لندن و پس از دان‌لنو بزرگ‌ترین کمدین موزیکهال بود، در قالب نوازنده کوچه‌گردى مردن واقعآ مضحک بود. اما در آن صورت هم او نخستین کسى نبود که دچار چنین مسخى مى‌شد. به یاد آورد که پیش از این، وقتى با پیروزى و افتخار از تآتر الحمراء[۴]  یا لندن پاویلیون[۵] بیرون مى‌آمد، گاهى در کنار پیاده‌رو، بیلى‌هایدن[۶]  سالخورده را که به وقت خود بزرگ‌ترین کمدین عصر خویش بود، در حال چرخاندن دسته اُرگ مى‌دید.

کالوِرو تلوتلوخوران از کوچه رو به بالا مى‌رفت، تقریبآ شصت ساله بود. اما چهره و اندامش به طور خارق‌العاده‌اى جوان مانده بود. قامتش را بسیار راست مى‌گرفت. مستى باعث نمى‌شد که قدم‌هایش سنگین شود و روى زمین کشیده شود، برعکس قدم‌هاى رقصانى داشت و گوئى با هر قدمى مى‌خواست در هوا بپرد، لباسى روشن و کلاهى به رنگ بژ داشت. و با اینکه لباسهایش از مد افتاده بود، معلوم بود که کوشیده است شیک و ظریف باشد، لباسهاى او به مد سال ۱۹۱۰ بود و حال آنکه آن روز آغاز تابستان ۱۹۱۴ بود.

شال‌گردن سفیدى با راه‌راه خاکسترى در زیر کت داشت که نشان مى‌داد او با تآتر سروکار دارد. این شال‌گردن که صداى آوازخوانان و بازیگران تآتر را حفظ مى‌کند، اونیفورم واقعى آنان است.

هنرپیشه شکست خورده، در اطاق پانسیون محقرى در بلومسبرى[۷] سکونت داشت. قبلا در هتل‌هاى مجلل زندگى کرده، بعد در آپارتمان مجللى در چلسى[۸]  ساکن شده بود. اما پول نیز همراه شهرت و افتخار از دست او رفته بود.

روبروى خانه، یک ارگ مخصوص نوازندگان دوره‌گرد[۹]  با چرخ‌هاى بزرگ پرده‌دار، با دیواره‌هاى رنگین و با دسته‌اى که براى نواختنش مى‌چرخاندند وجود داشت. میمون کوچکى که لباس‌هاى مضحکى به تنش کرده بودند روى ارگ نشسته بود. بچه‌ها که فریفته این منظره بودند با دهان باز آن را تماشا مى‌کردند.

او هم وقتى که پسربچه‌اى بود، بارها به دنبال نوازندگان ارگ دستى به راه افتاده بود. و از همان جا با موسیقى آشنا شده بود. زیرا پسرک فقیرى بود و در کوچه‌هاى گل‌آلود لمبت[۱۰]  ولگردى مى‌کرد. راز کمدى و درام را نیز در کوچه زندگى دست و پنجه نرم مى‌کردند، شخصیت پسرک ولگردى را براى خود ساخته بود که سبب موفقیت او در تآتر شده بود. در کمبرویل[۱۲]  در جنوب لمبت به جمع رنگارنگ رقاصان، خوانندگان، بندبازان و رام‌کنندگان حیوانات پیوسته بود که در انبارهاى بزرگ خرابه گرد مى‌آمدند و نمایش‌هایشان را اجراء مى‌کردند. آنجا در انبار نیمه تاریک و خاک‌آلود هنرمندان به‌طرز جالبى جمع مى‌شدند، و با یک نیم تنه یا زیر پیراهن کار مى‌کردند. هنگام دیدن آنها پى بردن به نتیجه نهائى کارشان، در آن لحظه‌اى که با لباس، در صحنه روشن ظاهر شوند، دشوار بود، اما انسان به همه رموز کار پى مى‌برد: به رمز کوشش، سماجت و تکرار یک حرکت معین براى صدمین بار، تا وقتى که عضلات تاب و توان از دست بدهد.

اغلب دسته‌هاى سیار که حتى در کوچک‌ترین دهات و قصبات انگلستان نیز نمایش مى‌دادند، از انبارهاى کمبرویل به راه مى‌افتادند. کالوِرو نیز از آنجا به راه افتاده و سال‌هاى دراز شهرستان‌ها و حومه‌هاى آن‌ها را زیر پا گذاشته بود. دستیار هنرپیشه‌هاى پانتومیم شده و هر دم با تماشاچیان خشنى مانند کارگران معادن ویلز[۱۳]  و کارخانه‌هاى لنکاشایر[۱۴]  و تماشاچیان بى‌رحم تآترهاى مبتذل حومه لندن روبرو شده بود. این دوره عصر طلائى موزیکهال انگلیس بود؛ هر دهکده و هر محله‌اى موزیکهالى براى خود داشت. و در پایتخت، تآترهاى امپایر، الحمرا، تیوولى، لندن پاویلیون، کولیزیوم[۱۵]  و هیپودروم[۱۶] ، باشکوه و عظمت کاخ‌ها، هر شب جمعیت عظیمى را به سوى خود مى‌کشیدند. اما پس از سال‌هاى دراز و سرگردانى‌ها و گمنامى‌هاى طولانى بود که کالوِرو توانست لندن را فتح کند. به دنبال این پیروزى مردم به‌طور عجیب و ناشنیده‌اى شیفته او شدند. هیچکس به اندازه او محبوبیت نیافته، تشویق نشده، به شهرت نرسیده و پول درنیاورده بود. زندگى را با گشاده‌دستى جنون‌آمیزى به‌سر برده بود و ماجراهاى عشقى او سروصدا به راه انداخته بود.

و سپس به سنى رسید که در یکى از روزها احساس کرد دیگر حرکاتش زیاد خنده‌دار نیست. و بدتر از همه اینکه دیگر میلى به خنداندن مردم ندارد. احساس دردناک زندگى بیشتر بر روح او مسلط مى‌شد. فقط هنگامى که مشروب مى‌خورد نشاط و مسخرگى خود را بازمى‌یافت.

روزى در حال مستى به لندن پاویلیون رسید. در عالم تآتر ــ و در بیشتر عوالم دیگر ــ خیلى‌ها هستند که زیاد مشروب مى‌خورند و از چند نسل پیش از ما دیگر وجود چنین اشخاصى تعجب‌آور نیست. اما کالوِرو در چنان وضعى بود که مدیر نمایش خواست مانع رفتن او به روى صحنه شود. کالوِرو او را با تحکم کنار زد و قسم خورد که براى اجراى نقش خودش آمادگى دارد. وقتى که پرده باز شد مى‌ترسیدند که فاجعه‌اى روى بدهد اما آن شب کالوِرو به اندازه بهترین روزهاى شهرتش کسب موفقیت کرد.

عادت کرد که پیش از شروع بازى مشروب بخورد. بدین‌سان آخرین نیروهاى وجودش را آتش زد. پس از مدتى دیگر الکل نیز براى حفظ نبوغ هنرى او کفایت نمى‌کرد. دوباره به سوى انحطاط رفت و گاهى به هنگام نمایش، حالت مرد دائم‌الخمر خرفى را داشت که حتى نمى‌تواند بازى خود را تا آخر ادامه دهد.

در آن حال که کالوِروى بزرگ بدین‌سان از چشم مردم مى‌افتاد، سلامت او نیز به شدت تباه مى‌شد، عاقبت یک حمله قلبى او را از پا انداخت. او را به بیمارستان انتقال دادند و گمان کردند که از دست رفته است. معجزه‌آسا زنده ماند و شفا یافت. اکنون یک سال بود که بهبودى یافته بود اما حتى یک قرارداد هم نتوانسته بود ببندد. در نظر همه کس کالوِرو مرده بود.

در این پانسیون محقر زندگى را ادامه مى‌داد. زن صاحبخانه که ضعفى نسبت به او داشت، بدون چندان سروصدائى مى‌گذاشت که اجاره‌اش عقب بیفتد و رخت‌هایش را هم مى‌شست. کالوِرو در اطراف خیابان چرینگ کراس[۱۷]  و لستر اسکوار[۱۸]  ول مى‌گشت و در کمین خبرهاى تآترى بود. با اینکه فعلا دیگر اجبارى براى مضحک بودن نداشت باز هم اغلب مست مى‌کرد. او در میان این فلاکت وقار خاصى داشت و بى‌آنکه خشمگین شود، در هر فرصتى ظرافت طبیعى خود را نشان مى‌داد. بدون مرارت و بى‌آنکه از بازى‌هاى سرنوشت حیرت زیادى به او دست دهد، جلال گذشته خود را به یاد مى‌آورد. اما گوئى کرکسى قلب او را مى‌جوید. این نومیدى در مغزش رسوخ یافته بود که دیگر خوشایند تماشاچیان نخواهد بود. احتیاج به اینکه از سالن و بالکن‌ها محبت هزاران نفر به سوى او روان شود، در روح او چنان عظیم بود که در راه آن حتى سلامتش را فدا کرد. و اکنون در لندن هر شب صدهزار تماشاچى به تآتر مى‌رفت و از این صدهزار نفر حتى یکى نبود که آرزوى دیدن کالوِرو را داشته باشد. این رقم صدهزار و این سنجش، هربار که مشروب مى‌خورد در مغزش زنده مى‌شد.

غرق این افکار بود که با یک جفت رهگذر سینه به سینه آمد. براى نجات از این وضع با پاى رقص چرخى خورد و کنار رفت. به خانه هم رسیده بود. از پلکان بالا رفت و به دنبال کلیدهایش گشت. این خانه مبله نیز برطبق همان نمونه‌اى ساخته شده بود که همه خانه‌هاى انگلیسى به اصرار از آن تقلید مى‌کنند و فقط از نظر تجمل درجات مختلفى دارند: چند پله، با نرده‌هائى کم یا بیش باشکوه، که از مرمر گرفته تا میله‌هاى آهنى رنگ کرده ساخته شده است، و با رواقى که دو ستون از مرمر، سنگ، شبه مرمر و یا سیمان دارد. در این خانه ستون‌ها از شبه مرمر بود و کمى دستخوش آسیب زمان گشته بود. خانه آجرى بود و اندود زردى داشت.

بچه‌ها که بر دور ارگ جمع شده بودند کالوِرو را که یکبار دیگر مست وارد خانه مى‌شد نگاه مى‌کردند و مى‌خندیدند. او موفق نمى‌شد کلید را داخل سوراخ قفل کند. بالاخره منصرف شد و با چکش به کوبیدن در پرداخت. یکى از بچه‌ها فریاد زد : ــ خانم آلسوپس[۱۹]  خانه نیست.» تا به او بفهماند که بیهوده در مى‌زند.

هنرپیشه سر برگرداند. دختربچه‌اى با موهاى بلند که بیش از سه سال نداشت تکرار کرد :

ــ خانم آلسوپس خانه نیست.»

چهره کالوِرو روشن شد و به بچه‌ها لبخند زد. در لبخند این مرد که مشروب خورده بود، مهربانى و لطفى وجود داشت که حقیقت عمیق روحش شمرده مى‌شد. با دست اشاره کوچکى به بچه‌ها کرد و بالاخره موفق شد در را باز کند.

[۱] . Calvero

[2] . Tivoli

[3] . Empire

[4] . Alhambra

[5] . London Pavilion

[6] . Billy Hayden

[7] . Bloemsbury

[8] . Chelsea

[9] . Orgue de Barbarie

[10] . Lembeth

[11] . Elephant and Castel

[12] . Camberville

[13] . Wales

[14] . Lancashire

[15] . Coliseum

[16] . Hippodrome

[17] . Charing Cross

[18] . Leicester Square

[19] . Mrs. Alsops

اطلاعات بیشتر

وزن 300 g
ابعاد 21 × 14 cm
وزن

300

پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

94413

نوبت چاپ

شابک

964-6736-14-9

قطع

تعداد صفحه

224

سال چاپ

تعداد مجلد

موضوع

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “لایم لایت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *