(021) 66480377-66975711

طاعون

125,000تومان

آلبر کامو

جواد فیروزی

 

 

بدی‌های موجود در جهان اغلب ناشی از ناآگاهی است … رنج‌آورترین و مایوس‌کننده‌ترین نوع شرارت‌ها، آن شرارتی است که از ناآگاهی سر می‌زند و فرد ناآگاه بر این باور است که همه‌چیزدان است و از این رو به خود اجازه قتل و آدمکشی می‌دهد. روح یک قاتل، کور است و بدون روشن‌بینی، نه مهربانی واقعی وجود دارد و نه عشق زیبا.

توضیحات

کتاب طاعون  نوشتۀ آلبر کامو ترجمۀ محمدجواد فیروزی

گزیده ای از متن کتاب

I

رویدادهاى شگفتى که موضوع بحث این گاه‏شمار است، در سال هزارونهصدوچهل…، در شهر وهران[1] رخ داد. از دید عموم، این رویدادهاى کمابیش نامتعارف در جایى که جایگاهشان نبود اتفاق افتاد. چراکه وهران در نگاه اول، شهری عادى و یکى از توابع و فرماندارى‏هاى فرانسوى در ساحل الجزایر است.

باید اعتراف کرد خود شهر زشت و بدقواره است. چشم‏اندازى آرام دارد و مدتى وقت لازم است تا آدم بتواند تشخیص دهد چه ویژگى‏اى آن را از دیگر شهرهاى تجارى نقاط گوناگون جهان متمایز مى‏کند. مثلاً چگونه مى‏شود شهرى را بى‏کبوتر و درخت و باغ تصور کرد که در آن نه صداى بال زدن پرنده‏اى و نه خش‏خشِ برگ درختى را مى‏توان شنید؟ مخلص کلام؛ مکانى بى‌بو و خاصیت! تنوع فصل‏ها را تنها از آسمان آنجا مى‏توان تشخیص داد. رسیدنِ بهار را فقط می‏توان از کیفیت هوا یا سبدهاى گلى که گل‏فروشان دوره‏گرد از حومه‏های شهر مى‏آورند خبردار شد؛ و این بهار بهاری است که آن را در بازارها جار می‏زنند و می‏فروشند. در طول تابستان، خورشید خانه‏هاى کاملاً خشکیده را به آتش مى‏کشد و سطحِ دیوارها را از خاکسترى تیره مى‏پوشاند و کسى نمى‏تواند تابستانش را مگر در پناهِ سایۀ کرکره‏هاى بسته سر کند. در پاییز برعکس، سیلِ گِل‌ولای به راه می‏افتد. اما تنها در زمستان است که می‏توان انتظارِ روزهاى خوش‌آب‌وهوا را داشت.

راه ساده و راحت براى شناخت یک شهر این است که آدم جست‏وجو کند ببیند مردم آنجا چگونه کار مى‏کنند، چگونه عشق مى‏ورزند و چگونه مى‏میرند. شاید در شهر کوچک ما، همین تأثیر آب‌وهواست که به تمامِ اینها با هم حال‌وهوایى پرتب‌وتاب و سودایى بخشیده است. یعنی مردم در عین کسالت و ملالت، تلاش مى‏کنند خود را به شرایط عادت دهند. همشهریان ما سخت کار مى‏کنند، اما تنها به هدف پولدار شدن. آنها به‌ویژه علاقۀ خاصى به تجارت دارند و به قول خودشان قبل از هر چیز، به کسب‌وکار اولویت مى‏دهند. مسلماً ذوق و سلیقه‏شان نیز به تفریحات ساده معطوف مى‏شود، مثل علاقه به زن و سینما و آب‌تنى در دریا. اما آنها تفریحاتشان را با درایت بسیار به شنبه شب و یکشنبه موکول مى‏کنند و مى‏کوشند مابقى روزهاى هفته را تا مى‏توانند پول درآورند. عصرها بعد از ترک اداره، سرِ ساعتِ معینى در کافه‏ها گرد هم مى‏آیند، یا در بلوار همیشگى قدم مى‏زنند، یا در مهتابى خانه‏هایشان به هواخورى مى‏نشینند. میل و هوس در جوان‏ترها شدید و زودگذر است، درحالى‌که عیاشی و خوشگذرانی بزرگ‏ترها، از شرکت جستن در انجمن پتانگ‏بازان[2]، از ضیافت‏هاى دوستانه، یا محافلى که در آن قمارهاى سنگین با ورق مى‏شود، تجاوز نمی‏کند.

تردیدى نیست که خواهند گفت این امر تنها خاصِ شهرِ ما نیست و روى‏هم‏رفته، تمام معاصران ما نیز چنین‏ می‌کنند. بدون شک امروزه، این امرى کاملاً طبیعى ا‏ست که ببینیم مردم از صبح تا شب کار کنند و سپس به انتخاب خود، باقی‌ماندۀ عمرشان را سر میز قمار، یا در کافه‏ها یا با روده‏درازى هدر دهند. اما شهرها و کشورهاى دیگرى هم هستند که مردمانش گاه تصورِ مبهمِ متفاوتى از چیزها دارند. عموماً این امر تغییرى در زندگى آنان پدید نمى‏آورد. فقط اینکه این تردید و تصورِ مبهم همواره بوده و پیوسته اوست که پیروز این میدان است. ظاهراً وهران، برخلافِ شهرهای دیگر، عارى از این تردیدها و تصورات است، به عبارت دیگر شهرى کاملاً امروزی است. ازاین‌رو، ضرورتی ندارد که به شرح و بسطِ شیوۀ دوست داشتن و عشق ورزیدن در شهرمان بپردازیم. مردان و زنان، یا با سرعت یکدیگر را در ورطۀ آنچه «رفتارهاى عشق‌ورزى» نامیده مى‏شود نابود مى‏کنند، یا اینکه درگیر عادت‏هاى کشدارِ زندگى زناشویى مى‏شوند. غالباً بین این دو افراط‌کارى حد وسط و اعتدالى نیست. این نیز مورد تازه و بدیعى نیست. در وهران، همچون دیگر جاهاى دنیا، به سبب نداشتن وقت و اندیشه، آدمی ناچار باید بدون آگاهى عشق بورزد و دوست داشته باشد.

بدیع‌ترین مورد شهر ما دشواری‌هایی ا‏ست که مردم براى مردن با آن روبه‌رو هستند. البته شاید به‌کارگیرى واژۀ دشوارى مناسب نباشد و درست‏تر خواهد بود اگر کلمۀ ناراحتى را به‌جاى آن به کار ببریم. بیمار بودن هرگز چیزِ خوشایندى نیست، اما شهرها و کشورهایى هستند که از شما هنگام بیمارى حمایت مى‏کنند و به عبارتى، آدمی مى‏تواند بى‌هیچ نگرانى‏ بیمار شود. آدمِ بیمار نیاز به مراقبت و مهربانى دارد، دلش می‌خواهد تکیه‏گاهی داشته باشد و این کاملاً طبیعى ا‏ست. اما در وهران شدت گرماى هوا، ارزش و اهمیتى که به کسب‌وکار داده مى‏شود، پیش‌پاافتادگى محیط، سرعت افول روز و فرا رسیدن ناگهانى شب و کیفیت تفریحات، همه و همه مستلزم داشتنِ تندرستى کامل است. یک فرد بیمار خود را کاملاً تنها احساس مى‏کند. بیمار دم مرگى را تصور کنید که در پشت صدها دیوارى که از شدت گرما گر گرفته‏اند گرفتار آمده و در همان لحظه، تمام اهالى شهر، پاى تلفن یا در کافه‏ها، از محموله و بارنامه و تنزیل حرف مى‏زنند. اینجاست که درخواهیم یافت مرگ، حتى اگر مرگى امروزى باشد، هنگام سر رسیدن در محیطى خشک و خشن، تا چه اندازه ناگوار و ناراحت‌کننده است.

شاید همین چند اشاره تصویر روشن و جامعی از شهر ما ارائه دهد. در هر صورت، باید از گزافه‏گویی به‌کلی حذر کرد. آنچه باید بر آن تأکید داشت، جنبۀ ابتذال این شهر و زندگى در آن است. اما همین که آدم به عادت‏هایش تن در داد، مى‏تواند روزگارش را بى‌دردسر سپرى کند. از زمانی که شهر ما اتفاقاً میدان عرض اندام مناسبى براى این عادت‏ها فراهم کرده، مى‏توانیم اذعان کنیم همه‌چیز بر وفق مراد است. بى‏شک، نگرش به زندگى از این جنبه چندان پرشور و جذاب نیست. دست‌کم، ما در شهرمان هیچ آشفتگى‏اى نداریم. و این مردم راستگو، نازنین و پرکارِ ما همواره احترام آگاهانۀ مسافران را برانگیخته‏اند. این شهرِ بى‏جاذبه، بى‏درخت و بى‏روح، در نهایت آرامش‏بخش مى‏نماید و آدمی مى‏تواند شب را در آن، بى‏دغدغۀ خاطر، سر بر بالین بگذارد. اما منصفانه این است که اضافه کنیم وهران، در مرکزِ جلگه‏اى عریان، در احاطۀ تپه‏هایى درخشان و مقابل خلیجى کاملاً زیبا، به دورنمایى بى‏همتا پیوند خورده است. فقط، افسوس که شهر پشت به این خلیج بنا شده و نمی‌توان به تماشای دریا نشست و براى دیدن آن همیشه باید به جست‏وجویش رفت.

تا اینجا، مى‌توان به‌راحتى اذعان داشت که هیچ آیتی نیست که همشهریان ما توانسته باشند حوادث بهار آن سالِ موردنظر را پیش‏بینى کنند؛ حوادثى که بعدها دریافتیم اولین نشانه‌هاى شومِ یک سلسله‌وقایع حاد و بحرانى بودند که در قالب گاه‏شمار، به ترتیب زمان، نقل خواهیم کرد. این وقایع از دید برخى کاملاً طبیعى، و به‌عکس، از دید برخى دیگر بعید و باورنکردنى جلوه خواهد کرد. اما، به‌هرحال، وقایع‏نگار نمى‏تواند این تناقضات را در نظر گیرد. وظیفۀ او تنها این است که بگوید: «این حادثه رخ داده است.» البته او زمانى مى‏تواند چنین مطلبى را بگوید که بداند حقیقتاً این حادثه رخ داده، که این حادثه بر سرنوشت کل یک ملت تأثیر داشته و هزاران هزار شاهد خواهند بود که حقیقتِ گفتۀ او را از صمیم قلب تصدیق کنند.

[1]. Oran: دومین شهر بزرگ الجزایر، واقع در شمال‌غربی ساحل مدیترانه‏ای الجزایر که در ۴۳۲کیلومتری الجزیره قرار دارد.

[2]. pétanque: هدف از این ورزش این است که در آن بازیکنان توپی فلزی را که جزء اصلی این بازی است، به جک (cochonnet) نزدیک کنند. این رشته در روش‏های مختلف انفرادی تیمی دونفره و سه‌نفره و میکس برگزار می‏شود که تعداد پرتاب‏ها در هریک از این روش‏ها متغیر است.

 

 

 

موسسه انتشارات نگاه

کتاب طاعون  نوشتۀ آلبر کامو ترجمۀ محمدجواد فیروزی

موسسه انتشارات نگاه

اطلاعات بیشتر

وزن 250 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

نوبت چاپ

قطع

تعداد صفحه

380

سال چاپ

موضوع

وزن

250

جنس کاغذ

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “طاعون”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.