(021) 66480377-66975711

رودین

4,500تومان

ايوان سرگى تورگنيف

ترجمه آلك قازاريان

ایوان تورگنیف نویسنده بزرگ روس کاشف ناگفته های روح آدمی است . سبک و شیوه نگارش این هنرمند خلاق که مورد ستایش بزرگانی چون تولستوی و داستایفسکی بوده هنوز هم بعد از حدود یک قرن و اندی در نوع خود بدیع و جذاب است . رودین داستان دانشجویی حوان ، انقلابی و پرحرارت است افکار رادیکال او موجب می شود تا دل دختر جوانی دلباخته او گردد اما هنگام اثبات عشق ترس های رودین آشکار می شود و … مطالعه این اثر زیبا به همه علاقمندان ادبیات کلاسیک توصیه می شود

رودین [Rudin].رمانی از ایوان سرگیویچ تورگینیف  (1818-1883)، نویسنده روس، که در 1856 منتشر شده است. این نخستین رمان تورگنیف است که از نظر هنری نقص دارد. کل ماجرای رمان بسیار ساده و عاری از عناصر نمایشی واقعی است.
در این رمان، آنچه بیش از هرچیز در آدمی اثر می‌کند مردِ حرف بودن قهرمان داستان است.
تورگنیف بر آن است که در شخص رودین نسل جوان آرمان‌پرست سالهای 1830-1840 را به نمایش درآورد؛ نسلی که دلبسته فلسفه‌ای نسبتاً میان‌تهی است. گفتار پایانی،‌که بعداً افزوده شد، و نویسنده در آن به تمام معنی از رودین دفاع و ستایش کرده است، شاهد نسبتاً صادق این امر است. با این همه، رودین همچنان یکی از بارزترین نمایندگان افراد «عاطل» و «سربار جامعه» است.

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

گزیده ای از کتاب رودین

مرگ، تنها مرگ مى‌تواند مرا وادار به سازش و تسلیم کند. اینک من و آنک مرگ ناگزیر

در آغاز کتاب رودین می خوانیم

ایوان سرگى‌یوویچ تورگینف[1] ، در بیست و هشتمین روز از ماه اکتبر 1818 میلادى و یکى از شهرهاى روسیه «آریول[2] »، در خانواده‌اى اشرافى و ملّاک به‌دنیا آمد. کودکى ایوان چنان گذشت که شاهد رفتار بى‌رحمانه مادرش با سرف‌ها باشد. پدرش گو اینکه رفتارى مهربانانه با دهقانان داشت لیکن به دلیل رفتار و خوى تند همسرش نمى‌توانست خود به اداره امور املاک بپردازد، از این روى مادر ایوان، هم در خانه حکومت مى‌کرد و هم بر سرف‌ها و نیز آنانى که در املاک خانوادگى‌اشان در «اسپاسکویو[3] » کار مى‌کردند ستم و جفا روا مى‌داشت.

از سال  1827 خانواده تورگینف بیشتر روزهاى سال را در مسکو سپرى مى‌کردند و تنها ایام تابستان به اسپاسکویو مى‌آمدند.

ایوان از همان کودکى، خاطرات ایّام زندگى در املاک روستایى را به حافظه‌اش مى‌سپرد تا در آینده از آن‌ها در خلق داستان‌هایش بهره گیرد. و چنین شد که اشتیاق او به تحصیل سبب گردید هم در مدارس شبانه‌روزى مسکو دانش اندوزد و هم با داشتن معلم سرخانه در منزل، دمى از یادگیرى بازنایستد.

در پاییز  1833 وارد دانشگاه مسکو شد و یک سال پس از آغاز تحصیلات دانشگاهى، پدرش را که سخت دوست مى‌داشت و از ویژگى‌هاى اخلاقى او درباره دهقانان خرسند بود از دست داد. با مرگ پدر، او دیگر دوستى در خانه نداشت و تاب آوردن اخلاق تند و تحکّم‌هاى مادر را نیز نمى‌توانست. بدین سبب پس از ورود به دانشگاه مسکو، به‌اقتضاى مسایل اجتماعى و تاریخى آن سال‌ها، سخت مجذوب فضا و محیط‌هاى روشنفکرى دانشگاه مسکو گردید. محیطى که در یک دوره ممتاز فرهنگى (1850-1840) نسل بزرگى از روشنفکران تأثیرگذار روسیه را پروراند.

پس از دانشگاه مسکو، تورگینف، براى ادامه تحصیل به دانشگاه «پترزبورگ» رفت. دانشگاهى که نویسنده بزرگى همچون «نیکلاى گوگول[4] » در آن سمت استادى داشت. به سال  1837 یعنى در هجده سالگى، از این دانشگاه فارغ‌التحصیل گردید و براى آشنایى با جریان‌هاى روشنفکرانه اروپایى و نیز تحصیلات بیشتر رهسپار آلمان شد و  تحصیل در دانشگاه برلین، براى او جهان فکرى دیگرى آفرید که فلسفه ره‌آورد شگفت آن بود. آشنایى با روشنفکران آرمان‌گرا و نیز آنارشیست بنامى همچون «میخاییل باکونین[5] »، خاطرات و دانسته‌هایى براى او به‌ارمغان آورد که بعدها در

آثارى همچون «رودین[6] » و «پدران و پسران[7] » تجلّى یافت. تورگینف به سال 1841 به سرزمین مادرى بازگشت و براى اینکه تحت سیطره مالى مادرش نباشد به استخدام دولت درآمد. با انتشار «نفوس مرده[8] » اثر گوگول، آن‌سوى چهره روسیه تزارى عیان شد و روشنفکرانى همچون تورگینف نیز احساس کردند که مى‌شود هم اثر ادبى خلق کرد و هم به مبارزه با ستم دستگاه تزارى پرداخت. در بهار سال  1842 براى اخذ درجه فوق لیسانس فلسفه، دیگربار به دانشگاه پترزبورگ بازگشت. از سال 1843 دوستى او با «بلینسکى[9] » آغاز شد. آشنایى او با بلینسکى که در عین جوانى بزرگترین منتقد قرن نوزده توان که نامیدش، اثر شگرفى بر روح و جان او نهاد. تورگینف در نخستین آفرینش‌هاى ادبى، شعر مى‌سرود چرا که در دهه  1830 ژانر غالب ادبى روسیه، منظومه‌سرایى بود. به سال  1834 منظومه «استنو[10] » را نوشت که اثر ناموفق و خام‌دستانه‌اى بود، پس از آنو به سال  1843 منظومه دیگرى با عنوان «پاراشا[11] » را آفرید که تحت‌تأثیر منظومه‌هاى «پوشکین[12] »نوشته شده بود. خلاقیت ادبى تورگینف با نوشتن داستان‌واره‌ها شکوفا شد، داستان‌هایى که به توصیه بلینسکى درباره زندگى دهقانان و شرایط دشوار زندگى آنان نوشته مى‌شد. تورگینف انتشار این داستان‌ها را تحت عنوان «خاطرات یک شکارچى[13] » تا آنجا ادامه داد که بلینسکى را به ستوه آورد و در محفلى این نکته را بر زبان آورد. در میان داستان‌هایى که تورگینف با محوریت زندگى سرف‌ها و دهقانان روس نگاشته «مومو[14] » (1852) اثر معروف و مستقلّى است که جداى از خاطرات یک شکارچى منتشر شده و به گونه‌اى بى‌پرده سلطه اربابان بر دهقانان را به نقد مى‌کشد و در واقع ادعانامه‌اى است صریح برعلیه نظام بهره‌کشى ظالمانه در جامعه آن روزگار روسیه تزارى. روزگارى که تورگینف به‌سوى شهرت ادبى پیش مى‌رفت، دوره سختى براى ادبیات روسیه بود. از سال  1848 تا  1855 که تحولات اجتماعى بزرگى در اروپا پدیدار شد تا زمان مرگ نیکلاى اول را «دوران وحشت و سانسور» نامیده‌اند. روشنفکران بسیارى روسیه را وانهاده و جلاى وطن کردند و بلینسکى، وجدان بیدار ادبیات روس، در عین ناباورى به مرض سل و مرگى زودرس درگذشت و آوردن نامش نیز ممنوع شد. داستایفسکى[15] نیز در سال 1849 به جرم فعالیت‌هاى سیاسى دستگیر و به

سیبرى تبعید گردید. اوضاع آنچنان خفقان‌آور بود که تورگینف را به‌واسطه نوشتن متنى در رثاى گوگول، تحت تعقیب قرار دادند و پس از تحمل حبسى یک‌ماهه، از ماه مه  1852 تا نوامبر 1853 به اسپاسکویو تبعید گردید، ملکى شخصى که پس از مرگ مادرش به او رسیده بود.

در سفرى به فرانسه، مدت مدیدى را در پاریس زندگى کرد و بزرگان ادبیات فرانسه از جمله فلوبر[16] ، آلفونس دوده[17]  و پروسپر مریمه[18]  و امیل زولا[19]  را از نزدیک شناخت، آثارش به زبان‌هاى فرانسه و آلمانى ترجمه شد، وى نخستین نویسنده روسى بود که در اروپا نامى پرآوازه یافت. اینک تورگینف نام‌آشنا، در میان نویسندگان و اهل قلم فرانسه، آسوده مى‌زیست. او در شمار اوّلین کسانى بود که استعداد نویسندگى «گى دو موپاسان[20] » را کشف کرد و به تشویق او پرداخت. تورگینف پس از انتشار «پدران و پسران» و انتشار آن به سال  1862 نویسنده‌اى جهانى بود. «بازاروف» قهرمان نیهیلیست این رمان، نمادى از یک روشنفکر صادق است که سوى دیگر چهره‌اش در سیماى «رودین» متجلّى است. آفرینش «پدران و پسران» حاصل دوره جدیدى از تاریخ روسیه است که از سال  1855 آغاز گشته بود. نیکلاى اول، تزار مستبد، جایش را به الکساندر دوم، «تزار رهایى‌بخش» مى‌دهد که به سال  1861 فرمان آزادى سرف‌ها را صادر کرده است و در این سال‌ها، فضاى خفقان و سانسور در هم شکسته و روشنفکران و اهل قلم جانى دوباره گرفته‌اند. تورگینف در دیدگاه سیاسى‌اش یک لیبرال سنّتى بود اما دوستان چپ‌گرایى همچون «نکراسف[21] » در کنار منتقدانى رادیکال همانند «چرنیشفسکى[22] » و «دابرالیوبوف[23] » بر او مى‌تاختند و گاهى بدو توهین و افترا روا مى‌داشتند، چندان که این قبیل حملات سرانجام به دوستى او و نکراسف پایان داد. اتهام سرقت ادبى از سوى «گنچاروف[24] » نیز مدت‌زمانى برآشفته‌اش کرد. گنچاروف مدعى بود که تورگینف، «آشیانه یک نجیب‌زاده[25] » را از اثر او «پرتگاه[26] » رونویسى کرده است و «در آستانه فردا[27] » اثر دیگر

تورگینف نیز در واقع ادامه «پرتگاه» است. گنچاروف مقاله‌اى در همین باره مى‌نویسد و در سطرهایى مى‌گوید: «شاید بگویید که من این چیزها را در عالم پریشانى فکر یا در حالت تحریک عصبى مى‌نویسم و خلاصه قصه ابلهانه‌اى را به‌هم بافته‌ام. آه، اى کاش چنین بود! من با کمال میل این دیوانگى را مى‌پذیرفتم. اما اینک به‌خاطر حقیقت نمى‌توانم چنین کنم…»[28] شاید امروزه خواندن رمان‌هاى قرن نوزدهمى روسیه به‌ویژه آثار ایوان تورگینف نوعى کهنه‌گرایى و بازخوانى آثارى منسوخ و فراموش‌شده جلوه کند، اما آنان که از ارادتمندان رمان‌هاى کلاسیک‌اند نیک مى‌دانند که درازگویى و کندى توصیفات و اتّفاقات و حوادث آثارى همچون «رودین»، امروز است که جلوه مى‌کند، لیک همین آثار رمان‌هاى تأثیرگذار دوره خود بوده‌اند و تصاویر گویایى از شرایط تاریخى مردم روسیه اعم از دهقانان و روشنفکران و اشراف را رقم زده‌اند. رودین، نماد روشنفکر پاکباخته و صادقى است که سلاحى جز اندیشه و بیان ندارد و چون در مناسبات اجتماعى با دیگران، ریاکار نیست و آنچه را که درست مى‌پندارد بى‌پرده بر زبان مى‌آورد به تظاهر و دغلکارى متهم مى‌شود، اما با مبارزه در راه آرمان‌ها و انتخاب مرگى آگاهانه، نسلى از روشنفکران را از چنین اتهاماتى برى مى‌دارد.

ایوان تورگینف، اندکى پس از آخرین دیدارش از روسیه و بازگشت به فرانسه، در بیست و دوم اوت  1883 در بخش کوچک «بوژیوال[29] » در کنار رود سن و نزدیک پاریس، دیده بر جهان فروبست. او در سال‌هاى آخر عمر، بیش از همیشه به مرگ مى‌اندیشید و هرگز از آن هراسى نداشت، تورگینف مرگ را پیش از این سرودى کرده بود براى رودین و بازاروف، و اینک خود در آغوش مى‌گرفتش. پیکرش را بزرگان فرهنگ فرانسه، از ایستگاه راه‌آهن شهر تشییع کردند و آن‌گاه که تابوت به پترزبورگ رسید، بزرگان ادبیات روسیّه به استقبال او آمدند و در گوشه‌اى از گورستان «والکووو[30] »، کنار دوست‌اش بلینسکى، به خاکش سپردند تا مرگ ناگزیر فخر کند که نویسنده‌اى بزرگ و جاودانه را در کنار دارد..

اطلاعات بیشتر

وزن 250 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

940352

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-639-0

قطع

تعداد صفحه

224

سال چاپ

تعداد مجلد

موضوع

وزن

250

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رودین”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.