ولگردان و داستان‌هاى دیگر

15,000تومان

ماکسیم گورکی

ترجمه علی اکبر کسمایی و دیگران

گورکی در این کتاب در حین ترسیم زندگی حقیقی و وصف مردم پیرامون خویش، هیچ وقت ایده آل های بزرگ و کمال مقصودی را که به خاطر آن مبارزه میکند، از نظر دور نمیدارد و در حینی که کاخ جامعۀ نوین را بنا میکند در عالم اندیشه، آن شکل زیبا و هارمونی دلکش فردای آن را در نظر مجسم میسازد…

داستان‌های این مجموعه عبارتند از: در استپ، بابا آرخیپ و لنکا، سرود شاهین، یملییان پیلایی، خان و پسرش، زاز و برینا، ماکارچودرا، بیست و شش و یک، پیک توفان، بچه‌ها، عجوزه ایزرگیل، پدر و پسر، عبرانی، ابلیس، خواننده، خواهر و برادر

“آلکسی ماکسیموویچ پشکوف” یا “ماکسیم گورکی” در 16 ماه مارس 1868 میلادی در شهر “نیژنی نوو گورود” که اکنون به افتخار او “شهر گورکی” نامیده می شود، متولد گردید. پدرش، که مبل ساز آبنوس کاری بود؛ به سال 1872 به مرض وبا، و مادرش در سال 1878 جهان را بدرود گفتند.

توضیحات

گزیده ای از کتاب ولگردان و داستان‌هاى دیگر

در دخمه‌هاى شهر، آنجا که اقرار مى‌کنم بسیار کثیف، ولى همه چیز ساده و حقیقى است فرو رفتن، یا در چمن‌زارها و جاده‌هاى میهن پیاده شتافتن خیلى سودمند و دلپذیر است، چیزهاى عجیب و غریب دیده مى‌شود. این عمل روح را تر و تازه مى‌کند، براى انجام این مقصود جز یک جفت پاى ممتاز نیرومند، چیز دیگرى لازم نیست.

در آغاز کتاب ولگردان و داستان‌هاى دیگر  می خوانیم

فهرست

مقدمه مترجم                      9

درباره ماکسیم گورکى       23

در استپ        35

بابا آرخیپ و لنکا                57

سرود شاهین   97

یملییان پیلایى                     107

خان و پسرش                      129

زازوبرینا         141

ماکارچودرا    155

بیست و شش و یک             177

پیک توفان     201

بچه‌ها             205

عجوزه ایزرگیل                 211

پدر و پسر       247

عبرانى            259

ابلیس             267

خواننده         301

خواهر و برادر                    327

«ماکسیم گورکى»!

گوئى ملت از میان توده عظیم و بى‌نام خود، شما را برگزیده و به سوى ما فرستاده است تا سیماى حقیقى و افکار و تمایلات نهانى او را براى ما شرح دهید.

اگر ما امروز آگاهى‌هاى بسیارى درباره ملت روس داریم اگر آن ملت را دوست مى‌داریم و به نیروى روحى‌اش ایمان پیدا کرده‌ایم، همه اینها را مرهون شما هستیم.

آرى، ماکسیم گورکى! پیش از همه و بیش از همه این علم و آگاهى و ایمان را به شما مدیونیم و اکنون که با یک حس عمیق سپاسگزارى دست شما را مى‌فشاریم. جسم و خون گرم مردم روسیه را به واسطه آن حس مى‌کنیم.

          اشتفان تسوایک

 

داستان شما «در استپ» با قدرت و استعداد فوق‌العاده‌یى توصیف و بیان شده است. حتى من این آرزو را احساس کردم که چرا خود آن را ننوشته‌ام.

          از نامه «آنتون چخوف» نویسنده

            شهیر روسیه به «ماکسیم گورکى» 

قدرت نفوذ و تأثیر «گورکى» در ادبیات روسیه نشان مى‌دهد که وى در ردیف نوابغ بزرگى چون «پوشکین»، «گوگول» و «تولستوى» قرار مى‌گیرد. اوست که در زمان ما بهترین ادامه دهنده عقاید و روایات آنهاست.

          و. مولوتف 

«گورکى» میدان ادبیات را وسیع کرد و راه و روش و افق‌هاى نوینى را به روى ادبیات جهانى گشود و موضوع‌هاى جدید و خوانندگان تازه به ما داد. وى نمایندگان طبقه‌اى را که پیشتر سخنى از آنان در ادبیات گفته نشده بود، در شمار قهرمانان داستان‌هاى ادبى وارد کرد. «گورکى» توده‌هاى وسیع زحمتکشان را دوست کتاب و ادبیات ساخت. و اگر نویسندگان امروز کاملا در قید گروه حاکمه نیستند، این موفقیت را به نبوغ «گورکى» مرهون‌اند.

          هنریخ‌مان

            نویسنده معروف و هنرمند آلمانى 

ترجمه این کتاب را به شاعر نامى و ادیب بزرگ معاصر جناب آقاى ملک‌الشعراء بهار، وزیر محترم فرهنگ و استاد دانشمند دانشگاه تقدیم مى‌کنم.

          على کسمایى        

            21/1/1325 خورشیدىتاریخ: 25/3/ 1325

ضمیمه: ترجمه کتاب

دانشمند گرامى آقاى على کسمایى

ترجمه کتاب «ولگردان» را، که از شاهکارهاى نویسنده بنام روسى «ماکسیم گورکى» است به دقت ملاحظه کردم و بسى لذت بردم. زحمت و دقت شما در ترجمه این کتاب شایسته تحسین و تقدیر است، عبارات کتاب بسیار ساده و شیوا و از هر حیث پسندیده و جالب نظر است. من یقین دارم خوانندگان باذوق، این اثر نفیس را به وجه احسن استقبال خواهند کرد، و پاداش زحمات شما را با حسن استقبال خود خواهند داد.

از اینکه ترجمه کتاب را به نام اینجانب نموده‌اید اظهار امتنان مى‌کنم. و امیدوارم با قلم شیوا و فکر روشن و قلب حساس و پرعاطفه‌یى که دارید، بیش از این به فرهنگ عمومى کشور خود خدمت کنید و همواره در این خدمت شایسته و پسندیده موفق باشید.

          وزیر فرهنگ

            م ـ بهار 

مقدمه مترجم

 

شرح حال و عظمت مقام و تأثیر آثار و افکار «ماکسیم گورکى»[1] بزرگترین نویسنده و یکى از شخصیت‌هاى برجسته دوره نوین روسیه شوروى، به تفصیل و بحث بسیار نیازمند است. اما چون این مقدمه مختصر را چنان گنجایشى نیست. به ناچار در این باره به اجمال مى‌کوشد :

«آلکسى ماکسیموویچ پشکوف»[2]  یا «ماکسیم گورکى»[3]  در 16 ماه مارس 1868 میلادى[4]  در شهر «نیژنى نوو گورود»[5]  که اکنون به افتخار او «شهر گورکى»[6]  نامیده مى‌شود، متولد گردید. پدرش، که مبل‌ساز آبنوس کارى بود؛ به سال 1872 به مرض وبا، و مادرش در سال  1878 جهان را بدرود گفتند. «گورکى» از این تاریخ،که کودکى ده ساله بیش نبود، در تلاش معاش، اجبارآ به کارهاى طاقت‌فرسا پرداخت. نخست کهنه‌چینى کرد و
آنچه در کوچه‌ها مى‌یافت جمع مى‌کرد و مى‌فروخت. مدتى پیغام این و آن مى‌برد و دستمزد مى‌گرفت. زمانى شاگرد نانوا، مدتى پادو، چندى شاگرد آشپز و شاگرد نقاش، هنگامى ماهیگیر دریاى خزر و گاهى باربر بود. پس از آن به تدریج نگهبان، پاسبان، انباردار، ترازودار ایستگاه‌هاى مختلف راه‌آهن شد. این کارها، که براى سیر کردن شکم و ادامه زندگى انجام مى‌گرفت چنانکه خودش نیز نوشته است، دانشکده‌هاى اجتماعى او محسوب مى‌شد؛ و او در این دانشکده‌ها بود که درس زندگى آموخت و زندگى بشرى را، چنانکه هست و نه چنانکه باید باشد، درک کرد. در اوقات بى‌پولى به ولگردان مى‌پیوست، و روزها را روى باراندازها به سر مى‌برد. بعد بر رود «ولگا»[7]  و در ناحیه «دُن»[8]  و شهرستان «خرسون»[9]  و«کریمه»[10]  و قفقاز به سفر پرداخت. طول مسافتى که «گورکى» چه پیاده و چه سواره، در مسافرت‌هاى خود طى کرده، باعث تعجب بسیار و نشان زندگى سراسر رنج و مشقت اوست. رنج‌هاى زندگى، در آن محیط اجتماعى که «گورکى» زندگى مى‌کرد، وى را چنان مى‌آزرد که در آغاز جوانى، از شدت استیصال اقدام به خودکشى کرد. «گورکى» خود در کتاب «دانشکده‌هاى من» در این باره چنین مى‌نویسد :

«من تپانچه‌اى که چهار تیر داشت از بازار خریدم. و به قصد خودکشى، قلبم را نشانه گرفتم. اما تیر فقط ریه مرا سوراخ کرد. و پس از یک ماه، در حالى که خودم را بسیار احمق و شرمنده حس مى‌کردم، دوباره در دکان نانوایى شروع به کار کردم.»

گلوله از ریه گذشت و آن را سوراخ کرد، و ریه علیل، به سبب فقر و بینوایى، او را به سل مبتلا کرد. سلى که تا پایان عمر، چون نام و نشان با وى بود و چهارده سال از عمر «گورکى» بدان گونه در رنج و تعب گذشت. در 16 سالگى براى تحصیل در دانشگاه به «کازان» رفت. «ولى در کشور تزارها براى کودکى تهى‌دست در آن مرکز دانش جایى نبود. «گورکى» که امروز بزرگترین نویسندگان جهان به شاگردى مکتب او افتخار مى‌کنند، به مدرسه نرفت و پیش خود کسب معلومات کرد»[11] در این مدت از تحصیل علم و ادب فارغ ننشست. شب‌هاى روزگار کودکى و جوانى خود را بدون اطلاع استادان و کارفرمایان خویش صرف مطالعه و خواندن مى‌کرد. هر کتابى به دستش مى‌رسید مى‌خواند. با شوق و لذتى وصف‌نشدنى به این کار که هرگز فراموشش نمى‌شد دل بسته بود. به راهنمایى کارفرمایان نیکوکار خود که تعداد آنها چندان زیاد نبود؛ و هر یک در پرورش افکار او سهم به‌سزایى دارد؛ در افزایش و توسعه دانش خویش سعى و کوشش فراوان به خرج داد. و در تمام عمر به تعلیم و آموزش خود پرداخت و خویشتن را به قله دانش بشرى رسانید به سبب حافظه عجیب و شگفت‌انگیز خود، علم و معرفتى عمومى یافت، کتاب‌هایى که در مدت شصت سال خوانده، مردمان بى‌شمارى که دیده، سخنان و صداهایى که به گوشش خورده بود آهنگ صداها و کیفیت مناظر، همه در لوح حافظه و ضمیرش که دائمآ به نیروى سعى و کوشش تهییج و و تشویق مى‌شد، نقش بسته بود تمام آنها را در اندیشه خود تحلیل برد و به یارى تصورات هنرمندانه و زنده‌یى تشریح و بیان کرد.[12] در 24 سپتامبر 1892 که بیست و چهار سال از عمرش مى‌گذشت روزنامه «کاوکار»[13]  (قفقاز) منتشر شده در تفلیس نخستین داستان او موسوم به «ماکارچودرا»[14]  را انتشار داد. در 1895 در «روزنامه سامارا»[15] به امضاى «اى یه گودیل خلامیدا»[16]  و به سال 1896 در «روزنامه سامارا» و «روزنامه نیژنى نوو گورود»[17]  و «اخبار اودسا»[18]  پاورقى‌هایى منتشر کرد. در 1898 (سى سالگى او) نخستین کتابش به نام «مطالعات و حکایات»[19]  از طرف «دوروواتوسکى» و «چاروشنیکوف»[20] ، ناشران کتاب انتشار یافت. و بدین ترتیب در طریق نویسندگى قدم گذاشت و تا پایان زندگى نیز به همین کار اشتغال داشت. «گورکى» به سال 1896 (در بیست و شش سالگى) به بیمارى سل سینه مبتلا مى‌گردد. و براى مداوا به «کریمه» و همچنین در 1921 به علت عود مرض به توصیه و اصرار «لنین» از روسیه به خارج از کشور رفت. این مرض درمان‌ناپذیر چهل سال تمام بدون آنکه به روحش تسلط یابد جسمش را فرسود؛ و سرانجام در بستر مرگ بر او چیره شد. «گورکى» به سبب افکار و نوشته‌هاى خود از 1889 تا 1905 چهار بار در زندان «نیژنى نوو گورود» و زندان «متخ»[21]  واقع در تفلیس و محبس‌هاى دیگرى زندانى شد ولى به علت بیمارى آزاد گردید اما زیر نظر پلیس قرار گرفت و تبعید شد. به سال 1905 که در دژ «پى‌یر» و «پل»[22]  محبوس گردید، حکومت تزارى درنتیجه فشار افکار عمومى به ناچار آزادش کرد. «ماکسیم گورکى» دو بار براى گردش و معالجه و مأموریت از روسیه به خارج رفت. به سال 1906 از طرف حزب «سوسیال دموکرات» به آمریکا سفر کرد تا در آنجا وجوهى براى صندوق حزب جمع آورد. در آمریکا و فرانسه و ایتالیا نیز به مسافرت پرداخت و در سفر اول قریب هفت سال در «کاپرى»[23]  واقع در ایتالیا و در سفر دوم تقریبآ چهار سال در «سورنتو»[24]  واقع در ایتالیا اقامت گزید. در این زمان از هیچگونه تبلیغ براى حزب «سوسیال دموکرات» کوتاهى نمى‌کرد و به همین سبب در بهار 1907 به نمایندگى حزب خود در کنگره لندن حضور یافت و در آنجا دوستى او با «لنین» استوارتر شد.

«گورکى» در ضمن سفرهاى خود نیز نویسندگى را ترک نگفت. کتاب «مادر» را که شهرت فراوان یافت، به سال 1906 در آمریکا نوشت. آثار دیگرى نیز از خاطرات سفر خویش مانند «فرانسه زیبا» و داستان‌هایى درباره «ایتالیا» و «در آمریکا» به رشته تحریر درآورد. در 1928 که به روسیه بازگشت، مورد استقبال عمومى قرار گرفت.

«گورکى» در جوانى با زنى به نام «اکاترینا پاولوونا»[25]  ازدواج کرد، و داراى فرزند و بعد نوه‌هایى شد. اینک پسر او موسوم به «زینووى پشکوف»[26]  که دست راستش قطع شده است سرتیپ ارتش فرانسهمى‌باشد[27] «گورکى» پس از آنکه درنتیجه کوشش و مجاهدت خستگى‌ناپذیر خود را از پست‌ترین طبقات گمنام‌ترین و بى‌مایه‌ترین جوامع مردم روسى که در ردیف طبقات دیگر ارج و مقامى نداشتند، به عالى‌ترین درجات اجتماعى و علمى و شهرت عالمگیر رساند، در 18 ژوئن  1936 ساعت یازده و ده دقیقه، در شصت و هشت سالگى جهان را بدرود گفت. جهانى که نام ارجمند و شخصیت ادبى و انسانى او را براى همیشه به یاد خواهد داشت.

از طرف حکومت شوروى اعلامیه‌اى رسمى در این باره انتشار یافت. پنج ساعت و نیم بعدازظهر 20 ژوئن «خاکسترى را که از سوزاندن پیکر او باقى مانده بود بر تابوت پر گلى نهادند»[28] * و زمامداران و مشاهیر شوروى از قبیل استالین[29] ، مولوتف[30] ؛ کاگانوویچ[31] ، ایدانوف[32]  و آلکسى تولستوى[33]  تابوت را به دوش گرفتند و آن را به کرملین[34]  بردند میدان سرخ در روز تشییع جنازه او مملو از جمعیت بود. بیش از نیم میلیون از مردم مسکو براى آخرین دیدار او به اتاقى که تابوتش در آنجا بود، رفتند.  در روز 18 ژوئن آندره‌ژید[35]  نویسنده معروف فرانسوى با هواپیما براى

دیدن «گورکى» از پاریس به مسکو رفت، ولى به علت بیمارى شدید «گورکى» نتوانست وى را ملاقات کند. در تهران نیز در همان ایام مجلس یادبود «گورکى» با شرکت نویسندگان و دانشمندان برگزار گردید و مجله «مهر» تنها مجله ادبى آبرومند آن زمان سرمقاله شماره سوم سال چهارم خود را به مقاله جامع و جالب توجهى که استاد دانشمند آقاى سعید نفیسى، درباره شرح احوال و آثار و عظمت مقام ادبى و اجتماعى «ماکسیم گورکى» هفده روز پس از مرگش نوشته بودند، اختصاص داد.

همچنین فیلم زندگانى «گورکى» به نام «دانشکده‌هاى من» در تهران
نمایش داده شد و تماشاکنان آن با تاریخ مصوّر زندگى یک نویسنده بزرگ اجتماعى که در سراسر آثار او عواطف و احساسات انسانى خاصه شفقت و بشر دوستى با تلالؤ بسیار چشم و دل خواننده را روشن مى‌کند آشنا شدند، عواطف بشر دوستانه‌اى که سزاوار است سرمشق نویسندگان و مردان اجتماعى قرار گیرد.

[1] . Maxime Gurki

[2] . Alexei Maximovitch Pechkov

[3] . «گورکى» به زبان روسى یعنى «تلخ». «ماکسیم گورکى»، که به معنى «پند تلخ» است، نام مستعار ایننویسنده بود.

[4] . در گواهى ولادت «گورکى» که در شماره 4 مجله «او.ار.اس.اس.آن کونستروکسیون» به تاریخ آوریل1937 میلادى در مسکو چاپ شده، زاد روز وى 16 مارس 1868 آمده است.

[5] . Nijni – Novgorod

[6] . Gorkigorod

[7] . Volga

[8] . Don

[9] . Kherson

[10] . Czimإe

[11] . از مقاله‌اى بنام «ماکسیم گورکى» به قلم آقاى کریم کشاورز در شماره 6 سال دوم مجله پیام نو ـاردیبهشت  1325

[12] . از شماره 4 مجله (او. ار. اس. اس آن کونستروکسیون) مورخ آوریل 1937 چاپ مسکو.

[13] . Kavkaz

[14] . Makar Tchoudra

[15] . Samaraskaفa Gazإta

[16] . lإoudil Khlamida

[17] . Nijإ

[18] . Odإ-kiإ Novosti

[19] . Essais et Recits

[20] . Dorovatovski & Tcharouchnikov

[21] . Mإtekh

[22] . Pierre et Paul

[23] . Capri

[24] . Sorrento

[25] . Ekatإrina Pavlovna

[26] . Zinovi Pcehkov

[27] . مجله (ایماژدوموند) صفحه 6 شماره 97 مورخ 9 ژوئیه 1946 چاپ پاریس

[28] *. از مقاله آقاى سعید نفیسى مندرج در شماره سوم سال چهارم مجله مهر

[29] . Staline

[30] . Molotov

[31] . Kaganovitch

[32] . Jdanof

[33] . A. Tnlstoف

[34] . Kremlin

[35] . Andrإ Gide

توضیحات تکمیلی

وزن 250 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

940367

نوبت چاپ

قطع

شابک

978-964-351-740-3

تعداد صفحه

344

موضوع

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ولگردان و داستان‌هاى دیگر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This